میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 

سيماى امام جعفر بن محمد صادق آل محمد (ع )
بخش اول : فضايل امام جعفر صادق (ع )
666- بحر مواج ازلى و عروه الوثقاى حقيقى
شيخ عارف محيى الدين عربى در المناقب ، مى گويد:
صلوات خدا و ملايك و حمله عرش و جميع خلقش در زمين و آسمان ، بر استاد عالم و سند وجود، مرتقاى معارج و منتهاى صعود، بحر مواج ازلى و سراج وهاج ابدى ، ناقد خزاين معرف و علوم ، عقول و نهايت فهوم ، عالم اسما و دليل طرق آسمان ، وجود جامع حقيقى و عروه وثقاى وثيقى ، برزخ و برازخ و جامع اضداد، نود هدايت ارشاد خدا و مستمع قرآن از قايلش ، كاشف اسرار مسايلش ، مطلع شمس ابد، جعفر بن محمد، عليه صلوات الله الملك الاحد. (769)
667- كوچكى اساطير عرفان در برابر اهل البيت (ع )
قاضى عبدالرحمن ، در مبحث امامت كتاب المواقف مى گويد: هشتم اختصاص او (على عليه السلام ) به همسرى چون فاطمه و فرزندانى چون حسن و حسين ، كه سيد اهل بهشتند و سپس فرزندان آنان ، كه همه مردم در فضل و برترى شان بر عالمين اتفاق دارند؛ به طورى كه ابو يزيد، سقاى خانه جعفر صادق عليه السلام بود و معروف كرخى ، دربان خانه على بن موسى الرضا عليه السلام ، (770)
668- علت لقب صادق
ابن خلكان در وفيات الاعيان ، معروف به تاريخ اين خلكان مى گويد:
ابو عبدالله ، جعفر صادق ، فرزند محمد باقر عليه السلام ، يكى از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه است . او از سادات اهل بيت و به جهت صدقش ‍ در گفتار ملقب به صادق مى باشد، فضل او مشهورتر از آن است كه ذكر شود، و او را از نظريه هايى است در علم كيميا و زجر و فال ، كه شاگردش ابو موسى ، جابر بن حيان ، آنها را در كتابى هزار ورقه متضمن بر رسايل جعفر صادق عليه السلام گرد آورده است كه جمعا پانصد رساله مى باشد. (771)
669- صادق آل محمد
امام جعفر عليه السلام ، گر چه در گفتارش قادق و راستگو بود، ليكن علت ملقب شدن ايشان به قادق چيزى ديگر بوده است . مروى از امامان ما، و مسلم در نزد اماميه انى است كه : پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ، ايشان را صادق ناميده تا از جعفر كذاب كه امامت را به دروغ مدعى شد، تميز داده شود.(772)
670- نور امام صادق (ع )
امام صادق عليه السلام فرمود: نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس يعنى نور ما از نور پروردگار مان است ، مثل پرتو خورشيد او خورشيد .(773)
671- وجه تسميه صادق آل محمد
بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ، برادر آن حضرت ، موسوم به جعفر كذاب ادعاى امامت كرد و او را كذاب گفتند در مقابل امام جعفر صادق عليه السلام ، چنانكه ابوخالد كابلى از حضرت امام زين العابدين عليه السلام اسماء ائمه را پرسيد، به نام حضرت صادق عليه السلام رسيد عرض كرد: همه شما صادقيد، چرا او را صادق گويند؟
فرمود: چون پنجمى از اولاد او نيز جعفر ناميده مى شود و دروغ مى گويد در ادعاى امامت .
حضرت امام على نقى عليه السلام در باره او فرمود بود: حذر كنيد از پسر من جعفر، كه به منزله پسر نوح است ! انه ليس من اهلك ، انه عمل غير صالح .
و با برادرش امام حسين عليه السلام حسد مى ورزيد، چنانكه حضرت عليه السلام فرمود: مثل او با من ، مثل هابيل و قابيل است . (774)
672- زيارت عرش
يكى از فوائد گفتار مرحوم استادم علامه ذوالفنون شعرانى اين كه :
بعضى از متكلمين روح را جسم لطيف گرفته اند و به نهايت سخيف است . نظر به اينكه ظاهر اخبار نسبت عروج و نزول و حركت به او داده اند، و اين كه حضرت صادق عليه السلام فرمود: روح ما شبهاى جمعه به زيارت عرش مى رود به جهت دانستن اشياء، صريح در تجرد است . زيرا كه اگر جسم بوده و جدا بوده و جدا شود جسم بى روح مى ماند.(775)
بخش دوم : خداشناسى
673- رد خداى ساختگى
از امام صادق عليه السلام آمده است : هر چيزى كه شما در ذهن خود بپروريد، اگر چه خيلى دقيق باشد، باز مخلوق و ساخته ذهن شماست و به سوى خودتان باز گشت دارد و همانند خودتان است ، شايد مورچگان كوچك هم گمان كنند كه خداوند دو شاخك دارد؛ زيرا براى مورچه شاخك كمال است و نداشتن شاخك را عيب مى داند و همچنين است حال عقلايى كه خداوند متعال را وصف مى كنند و آنها نيز خداوند را يا خود مقايسه مى كنند. (776)
674- اسم مكنون الهى
كلينى در كافى از امام صادق عليه السلام ، روايت مى كند: خداوند تبارك و تعالى اسمايى را خلق كرده است كه با حروف به صدا در نمى آيند، و اسمايى را به صورت لفظ آفريده است كه به زبان نمى آيند. اسمايى به صورت شخص هستند كه متجسد نيستند و اسمايى را با تشبيه آفريده است كه موصوف نشوند و اسمايى را با رنگ كه رنگ شده نيستند و قطر و حد ندارند و از حواس محجوبند و بدون پرده پوشيده اند . آنها را يك كلمه نامه كه داراى چهار جزء است قرار داده است كه با هم هستند و از هم جلو و عقب نبوده ، هيچ كدام از هم جلو نيستند. سه نام از آنها را براى نياز مردم آشكار ساخت ، و يكى را در پرده نگاه داشت كه آن اسم مكنون و مخزون اوست . (777)
675- ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست !
مرحوم كلينى از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام نقل مى كند: اسم خدا: غير اوست و هر چيزى كه بر آن اسم شى ء نهاده شود، مخلوق است جز خداوند - تا آن جا كه مى فرمايد - هر كس گمان كند كه خدا را نى توان با حجاب و صورت يا مثالى شناخت ، مشرك است . زيرا حجاب و صورت و مثال خداوند، غير اويند. در حالى كه او احد و موحد است ؛ پس آن كس كه گمان مى كند، او را مى توان با جز خودش شناخت ، چگونه مى توان او را يگانه دانسته ، اهل توحيد باشد؛ بلكه كسى خدا را تواند شناخت كه ، خدا را با خودش بشناسد. پس كسى كه خدا را با خدا نشناسد او را نشناسد او را نشناخته ، بلكه غير او را شناخته است .چه ، ميان خالق و مخلوق چيزى حايل نيست . (778)
در توحيد صدوق از منصور بن حازم روايت است : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : من با قومى مناظره و بحثى داشته ، به آنها گفتن : خداوند متعال بزرگ تر و والاتر از آن است كه با خلقش شناخته شود، بلكه بندگان ، با او شناخته مى شوند
حضرت فرمود: خدايت رحمت كند! (779)
676- نورانيت خدا
از هشام بن سالم روايت شده است كه : نزد امام صادق عليه السلام رفتم ، به من فرمود: آيا مى توانى خدا را وصف كنى ؟
گفتم : آرى !
فرمود: وصف كن !
گفتم : او شنوا و بيناست .
فرمود: اين صفتى است كه مخلوقات نيز در آن شريكند.
گفتم : چگونه او را وصف كنم ؟
فرمود: او نور بدون ظلمت و حيات بدون مرگ و علم بدون جهل و حق بدون باطل است .
پس از نزد آن حضرت بيرون آمدم در حالى كه داناترين مردم به توحيد بودم .(780)
677- دليل يگانگى خدا
مرحوم صدوق در باب رد ثنويه و زنادقه ، از كتاب توحيد از هشام بن حكم نقل مى كند (781) كه از امام صادق عليه السلام پرسيده است : دليل يگانگى خدا چيست ؟
امام (ع ) در جواب مى فرمايد: اتصال تدبير و كمال صنف و آفرينش ؛ همچنانكه خداوند متعال فرموده است : لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا (782)چون موحد به اين مقام برسد، تسلط خدا را بر ماسوايش ‍ در مى يابد و مى بيند كه ، ما من دابه الا هو آخذ بناصيتها (783)، و مى گويد: لمن الملك اليوم لله الواحد القهار (784)، و به سر سخن اميرالمؤمنين عليه السلام مى رسد كه فرمود: خدا با هر چيزى است ؛ اما نه آن كه با آن قرين باشد و مغاير با همه چيز است ؛ اما نه آن كه از آن بيگانه و جدا باشد. (785)
678- فضل معرفت
بنگر به سخن امام صادق عليه السلام ، كه ثقه الاسلام كلينى در كافى به اسنادش از جميل بن دراج نقل كرده است و كه آن حضرت فرمود:
اگر مى دانستند كه در معرفت خدا چه فضلى است ، چشمان خود را به متاع و نعمتهاى دنيا، كه دشمنان شان از آن بهره مند هستند نمى دوختند، و تمام دنياى آنان از آنچه پاى بر آن مى گذارند تير ايشان پست تر مى نمود و از نعمت معرفت خداوند بهره مند مى گشتند و لذات آنرا مى چشيدند؛ چون لذت آن كس كه با اوليا خدا، در باغ هاى بهشت به سر مى برد. معرفت خدا انيس هر وحشتى و رفيق هر تنهايى و نور هر تاريكى و توان هر ضعفى و شفاى هر دردى است .
پيش از شما مردمى بودند كه كشته مى شدند و سوزانده مى گشتند و با اره بريده مى شدند، زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ گشته بود؛ ولى از عقيده خود بر نمى گشتند. بدون اين كه مقابل هاى كنند و در برابر آن اذيتى به گروه مقابل برسانند؛ جز آنكه از آنان مى خواستند، كه به خدا ايمان آورند. پس ، از خدا درجات آنان را براى خود مساءلت كنيد و بر مصيبتهاى روزگار صبر نماييد. (786)
679- ما با توايم و با تو نه ايم ، اينست بوالعجب !
در باب نود و پنجم مصباح الشريعه روايت شده است كه :
امام صادق عليه السلام فرمود: عارف ، شخص او با خلق ، و قلب او با خدا است .
سعدى در افاده اين معنى چه نيكو سروده است :
هرگز وجود حاضر و غائب شنيده اى
من در بيان جمع و دلم ديگر است !
ابناى روزگار به صحرا روند
صحرا و باغ زنده دلان كوى دلبر است (787)
680- تخم مرغ ، استدلال مبرهن !
از بيان مبارك امام جعفر صادق عليه السلام است كه : تخم مرغى را در دست گرفت و جواب عبدالله ديصانى را كه به حضرتش عرضه داشت : دلنى على معبودك تقرير مى فرمود؛ و خبر در اوايل كتاب توحيد اصول كافى ، جناب ثقه الاسلام كلينى - رضوان الله عليه - منقول است .(788)يعنى اين (تخم مرغ ) قلعه اى است و زير پوست نازك ، طلاى مايع (زرده تخم مرغ ) و نقره آب شده (سفيده تخم مرغ )، به طلاى روان با نقرها آب شده مى آميزد و نه نقره آب شده با طلاى روان . پس اين تخم مرغ به حال خود است ، نه مصلحى از آن خارج شده است تا از اصلاح آن خبر دهد، و نه مفسدى در آن داخل شده است تا از فساد آن آگاهى دهد.كس نداند كه براى نر آفريده شده است يا براى ماده شكافته مى شود و مرغابى بسان طاووسان رنگارنگ از آن به در مى آيند. (789)
681- شنوايى و بينايى خدا
كلينى در كافى به اسنادش از امام صادق عليه السلام در پاسخ آن حضرت از پرسشهاى زنديق روايت كرد تا آنجا كه فرمود: پرسشگر پرسيد: آيا مى گويى خداى تعالى سميع و بصير است ؟
حضرت فرمود: او سميع بصير است ، بدون عضو مى شنود، و بدون آلت مى بيند، بلكه به خود مى شنود، و به خود مى بيند، معناى اين سخن كه وى سميع است و به خود مى شنود و به خود مى بيند خود از آن تعبيرى داشته باشم ؛ زيرا من مورد سوال بودم ، و در اين تعبير خواستم به تو بفهمانم ؛ زيرا تو پرسشگر بودى ، پس گويم : او به تمام وجودش سميع است ، نه اين كه كل وى جزيى دارد، بلكه خواستن به تو بفهمانم و تعبير از خودم مى باشد، مرجع اين تعبيرات من چيزى جز اين نيست كه سميع و بصير و عالم و خبير مى باشد، بدون اين كه در ذات وى تكثر راه پيدا كند و يا دو معناى اين صفات تكثر باشد. (790)

682- آفرينش خداوند
امام صادق (ع ) فرموده است : حق تعالى مرا از ذات آفريده است و حال اين كه من از او جدا نيستن ؛ زيرا كه نور خورشيد از او جدا نيست .
سپس مرا به من (به جدول وجودى من ) ندا فرمود و از من (از جدال وجودى من ) خطاب كرد و پس گفت : من از تو كيستم ؟ و تو از من كيستى ؟
پس به لطافتم (به لطيفه روحانيم ) جواب داده ام كه : توكل من و اصل منى . از تو ظاهر شده ام و در من اشراق كرده اى . من كلمه ازلى تو و فطرت ذاتى توام . نهان من قديم و عيان من محدث است .
كسى مرا شناخت تو را وصف مى كند. كسى به من پيوست عزت تو مرا وصف مى كند. و يا اين كه وصف مى كند مرا عزت تو را (يعنى عزت تو را در من وصف مى كند) . تو غير من نيستى (بينونت از من ندارى ) تا دو عدد (دو واحد كم عددى ) بوده است . و مرا از چيزى (غير فيض وجودت ) خلق نكرده اى تا بازگشت من به سوى جز تو بوده باشد.پيش از اين (پيش از محدث بودنم ) بسته بودم و حقا در ذات تو بوده ام ، پس مرا رها كرده اى و (از خود) جدا نكردهاى ، پس تو از منى بدون تبعيض ، و من از توام بدون تحول و برگشتگى . تو از من پنهان و من از تو گويايم ، پس تو به من ستوده مى شوى . و من بعض و تو كلى ، و من با شمايم مى شنوم و مى بينم . (791)
683- كلامى در نهايت تطهير
در تفسير وسقاهم ربهم شرابا طهورا (792)دارد، كلامى معجز نظام از سلاله نبوت ، صادق آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين ، مرورى است كه مسحه اى از علم الهى و قبسى از نور مشكوه رسالت و نفحه اى از شميم رياض امامت است تا آن را امين الاسلام طبرسى در تفسير شريف مجمع البيان در بيان كريمه ياد شده بدين صورت روايت كرده است :
اى يطهر هم عن كل شى ء سوى الله اذ لا طاهر من يدنس بشى ء من الاكوان الا الله ، رووه عن جعفر بن محمد عليه السلام .
من در امت خاتم از عرب و عجم ، كلامى بدين پايه كه از صادق آل محمد در غايت قصواى طهارت انسانى روايت شده است از هيچ عارفى نه ديده ام و نه شنيده ام :
آن كس كه زكوى آشنايى است
داند كه متاع ما كجايى است (793)
684- عظمت گناه در برابر عظمت خدا
امام صادق عليه السلام فرمود: نگاه به گناه نكنيد كه كوچك است ، ببينيد گناه چه كسى را مى كنيد. (794)
بخش سوم : اوج خشيت و عرفان در عبادت امام صادق (ع )
685- اوج خشيت امام صادق (ع )
در خصال صدوق است كه مالك بن انس ، فقيه مدينه مى گويد:
نزد صادق ، جعفر بن محمد عليه السلام مى رفتم وايشان برايم بالشى مى گذاشت و برايم ارزشى قايل بود و مى فرمود: اى مالك ! من تو را دوست دارم .
من نيز از اين موضوع خوشحال بودم و خداى را شكر مى گردم . آن بزرگوار همواره از سه حالت خارج نبود، يا روزه بود، يا در حال قيام (به عبادت ) و يا در حال ذكر خداوند. او از عظيم ترين عابدان و بزرگ ترين زاهدان بود؛ كسانى كه در مقابل خداوند عز و جل در حالتى از خشيت به سر مى برند.
حديثى بسيار و همنشينى باغ او خوب و فوايدش فراوان بود. وقتى از پيامبر صلى الله عليه وآله حديثى نقل مى كرد و مى فرمود: قال رسول الله ، چهره اش ‍ به كبودى و زردى مى گراييد و دگرگون مى گشت ؛ به طورى كه دوست و آشنا نمى توانست او را بشناسد، سالى همراه ايشان به حج مشرف شدم ، چون زمان احرام فرا رسيد، هر چه مى خواست لبيك بگويد، صدايى از گلويش خارج نمى شد و چيزى نمانده بود كه خود را از مركبش به زمين افكند!
به ايشان عرض كردم : اى پسر رسول خدا! بگو! چاره اى نيست ؛ بايد بگويى !
ايشان فرمود: اى پسر ابو عامر! چگونه جسارت كنم و بگويم : لبيك اللهم لبيك ؟! در حالى كه مى ترسم خداوند عز و جل جوابم دهد: لا لبيك و لا سعديك !
و نيز همو گويد: انسانى كه از امام جعفر صادق عليه السلام از نظر فضل و علم و عبادت و ورع ، برتر باشد، هيچ چشمى نديده و هيچ نديده و هيچ گوشى نشنيده و تصورش بر قلب هيچ كسى خطور نكرده است .
و او در بسيارى از مواضع ، مدعى آن است كه از امام صادق عليه السلام حديث شنيده است و چه بسيار است كه مى گويد: حدثنى الثقه ، و مرادش ‍ امام صادق عليه السلام است . (795)
686- قضاى نماز چهل ساله
شنيدم كه اعلم و مقتداى عالم ، آن به ظاهر و باطن موافق ، امام جعفر صادق عليه السلام با چندان علم يك روز قضا نكرد، اما نماز چهل ساله را قضا كرد. سراج امت بود خود را مى سوخت و از براى خلق مى افروخت . شك نيست كه درين دار اوست كه همه را داروست .(796)
687- بى هوش شدن امام صادق (ع )
عارف ربانى ، عبدالرزاق قاسانى در تاءويلاتش گفته است : امام صادق عليه السلام در نماز بود كه ناگهان بى قوش بر زمين افتاد. علت آنرا از حضرت پرسيدند.
فرمودن پيوسته مى گويد: فاضل ميبدى در شرح ديوان ، از شيخ سهروردى نقل كرده است :زبان امام عليه السلام در اين وقت ، مانند درخت موسى شده بود كه گفت : انى انا الله . (797)
688- حالت دوست خدا
شيخ صدوق در امالى از مفضل نقل مى كند كه گفت : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: از جمله سخنان خداوند با موسى عليه السلام اين بود كه خطاب به او فرمود: اى پسر عمران ! دروغ گوست كسى كه بگويد: مرا دوست دارد، ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد. آيا محب ، مايل نيست كه با محبوبش خلوت كند؟! اى پسر عمران ! من دوستانم را مى شناسم ، وقتى كه شب فرا رسد، ديده آن از قلبشان متحول شود و عقوبتم برابر چشمان شان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمايند. و از روى حضور با من تكلم كنند. اى پسر عمران ! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت ، در ظلمات شب اشك ! مرا بخوان كه قريب و مجيبم خواهى يافت ! . (798)
689- القلب حرم الله
صادق آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين ) فرمودند: القلب حرم الله ، فلا تسكن فى حرم الله غير الله ؛ قلب حرم الهى است ، پس در حرم خدا، غير خدا را سكنى ندهيد.(799)
690- حقيقت زهد
ثقه الاسلام كلينى از امام صادق عليه السلام روايت كند: بندگان خدا سه گونه اند: عده اى از ترس ، عبادت كنند، و اين عبادت غلامان است . عده اى براى ثواب ، كه اين عبادت اجيران است . و گروه ديگر، خداوند عز و جل را براى خودش عبادت كنند، كه اين عبادت آزادگان ، و بهترين عبادتهاست .(800)
در تحف العقول نيز از امام حسين عليه السلام نقل است كه فرمود:
گروهى خداى را براى شكر، عبادت كنند، اين عبادت آزادگان است و بهترين عبادتها . اين حديث به عينه ، منقول است از نهج البلاغه امام على عليه السلام .(801)(802)
حقيقت زهد آن است كه از دنيا و آخرت هر دو روگردان باشى . رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است : دنيا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنيا، و هر دو بر اهل خدا .(803)
691- ريختن عرق در طلب معيشت
ابوعمرو شيبانى گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم در مكه بيلى در دست داشت و جامع اى درشت در بر. در باغى كه از آن حضرتش بود به كار بود و عرق از پشت وى مى چكيد، گفتم : فداى تو گردم ! بيل به من ده تا كفايتت كنم .
گفت : دوست دارم كه مرد در طلب معيشت به گرماى خورشيد رنج بيند. (804)(805)
692- خوشا آنانكه دائم در نمازند!
خوشا آنان كه الله يارشان بى
به حمد و قل هو الله كارشان بى
خوشا آنان كه دايم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى (806)

قرآن كه مؤمنين را مى ستايد، مى فرمايد: الذين هم على صلاتهم دائمون مؤمن آن كسى است كه دايم در نماز باشد.
از امام صادق عليه السلام سوال كردند كه : چگونه آدمى مى تواند دايم در نماز باشد؟ آدمى كسب و كار زندگى و خواب دارد، يعنى چه كه آدم دايما در نماز باشد؟
امام در جواب فرمودند: مراد اين است كسانى كه در همه حال به ياد او هستند، به ياد خداوند هستند و پيوسته وقف حق هستند، حتى غذا كه مى خورند عندالله ، ينده اند، بيدارند و متوجه اند، اينها دايم در نمازند.
693- ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج !
فرمايش امام صادق عليه السلام را به خاطر بياوريد كه فرمود: ما اكثر الضجيج و العجيج و اقل الحجيج
ضجيج كسى است كه به تلبيه گفتن ناله و زارى كند. و عجيج آن كه به تلبيه گفتن بانگ و فرياد بر آورد.
امام فرمود: ناله و زارى كننده و بانگ و فرياد برآرنده تلبيه چه بسيارند و حاجى چه كم ؟!
(ابا محمد) از امام صادق عليه السلام مى پرسد: فضل ما بر مخالف ما چيست كه سوگند به خدا، مرد را (مخالف را) مى بينم دل آسوده تر و مال دارتر و خوش زندگى تر و نيكو حال تر و به بهشت آزمندتر است ؟
امام عليه السلام در پاسخ خاموشى گزيد تا به سرزمين ارطح رسيديم ، مردم را ديدم كه ناله و زارى شان به سوى خدا بلند است ، امام به من فرمود: اى ابا محمد! آيا مى شنوى ، آنچه را من مى شنوم ؟
گفتم : ضجه مردم را به سوى خداوند مى شنوم .
امام فرمود: ناله و زارى كننده و بانگ و فرياد بر آورنده به تلبيه چه بسيارند و حاج چه كم : سوگند به آن كسى كه محمد صلى الله عليه وآله را به پيغمبرى برانگيخت و روح او را به سوى بهشت شتافتن فرمود: خداوند نمى پذيرد مگر فقط از تو و از ياران تو.
پس گفت : امام عليه السلام دست به رويم ماليد، و نگاه كردم ؛ ديدم بيشتر مردم خوك و درازگوش و بوزينه اند، مگر مردى پس از مردى . (807)
694- بيان احكام حج
جناب كلينى - قدس سره - در كافى از حضرت امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : چون روز هشتم ذى الحجه - ان شاء الله - فرا رسيد، غسل كن و دو جامه احرامت را بپوش و با پاى برهنه و با سكينه و وقار داخل مسجد الحرام مى شوى ، و در مقام ابراهيم عليه السلام يا در حجر اسماعيل عليه السلام دو ركعت نماز مى خوانى ، سپس مى نشينى تا زوال شمس نماز واجب (ظهر، يا ظهر و عصر) را مى خوانى ، و پس از اداى نماز واجب احرام حج مى بندى (نيت احرام مى كنى و محرم مى شوى ) به همان نحو كه احرام عمره مى بستى ، بعد با سكينه و وقار مى روى ... (808)
بخش چهارم : ذكر و دعا
695- به دعا متمسك شويد!
صادق آل محمد صلى الله عليه وآله فرمود:
عليكم بالدعاء فانكم لا تقربون بمثله ؛
به دعاء تمسك جوييد كه به هيچ چيز همانند دعاء به خداوند نزديك نمى شويد. (809)
696- دعاى غريق
عبدالله سنان گفت : امام صادق عليه السلام فرمود: به زودى شبهه اى به شما مى رسد، پس بدون علمى ؛ يعنى پرچم و نشانه اى راهنمايى كند و بدون پيشوايى هدايت نمايد مى مانيد، از آن شبهه رهايى نمى يابد مگر كسى كه دعاى غريق بخواند.
گفتم : دعاى غريق چگونه است ؟
فرمود: مى گويى : يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دينك
من گفتم : يا مقلب القلوب و الابصار.
امام فرمود: البته خداى عز و جل مقلب القلوب و الابصار است و لكن چنانكه مى گويم بگو:
يا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دينك .(810)
697- تعليم دعاى ام داوود
چند تن از انبياى ياد شده زمان فترت در دعاى معروف به دعاى استفتاح در عمل ام داوود از اعمال ماه رجب نام برده شده اند و مطابق مصباح المتهجد، شيخ طوسى قدس سره چنين منقول است : اللهم صل على ابينا آدم بديع فطرتك - اللهم صل على امنا حواء المطهره من الرجس - اللهم صل على هابيل و شيث و ادريس و نوح و هود و صالح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و يوسف و الاسباط و بوط و شعيب و ايوب و موسى و هرون و يوشع و ميشاو الخضر وذى القرنين و يونس و الياس و ذى الكفل و طالوت و داوود سليمان و زكريا و شعيا و يحيى و تورخ و متى و ارميا و حبقوق و دانيال و عزيز و عيسى و شمعون و جرجيس و الحواريين و الاتباع و خالد و حنظله و لقمان اللهم صل على محمد سيد المرسلين الخ . وجه تسميت دعاى نام برده به دعاى ام داوود چنان كه در عمده الطالب (811)(812)آمده است اين است كه : داوود رضيع امام صادق عليه السلام بوده است و گرفتار حبس منصور دوانيقى شده است و به بركت اين دعا كه امام به مادر داوود تعليم داده بود از آن گرفتارى نجات يافت .(813)
698- پناه به ذكر يونسى
ذكر شريف لا اله الا انت سبحانك انى كنا من الظالمين معروف به ذكر يونسى است كه حضرت ذوالنون يونس عليه السلام به اين ذكر از غم نجات يافت ، و هر مؤمنى به ذكر آن از غم نجات مى يابد. و آن جزء آيه اى از سوره مباركه انبياء قرآن كريم است . و ذالنون اذا ذهب مغاضبا (آيه 78) . و در گفتار خداى متعال كه فاستجبنا له و بجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤمنين در ضمن نداى حضرت يونس عليه السلام خيلى دقت و تاءمل و تدبير بايد شود.
امام صادق عليه السلام فرمود: در شگفتم از مسى كه اندوهى به او دست دهد و غمى به او روى آورد و به اين كريمه (ذكر شريف يونسى ) پناه (814) نبرد.
799- عبد شكور
جناب اين بابويه - رحمه الله عليه - در من لايحضر از كشاف حقايق امام به حق ناطق ، جعفر بن محمد الصادق عليه السلام روايت كرده است كه : حفص بخترى از آن حضرت نقل كرده است كه : نوح نبى عليه السلام در هر صبح و مساء ده بار اين دعا را مى خواند از اين رو عبد شكور ناميده شده است :
اللهم انى اشهدك انه ما اصبح و امسى بى من نعمه و عافيه فى دين او دنيا فمنك وحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكربها على حتى ترضى و بعد الرضا (815)(816)
700- كسب حقايق الهيه از دنيا
در باب نود و پنجم مصباح الشريعه ، روايت شده است كه :
امام صادق عليه السلام فرمود: عارف شخص او با خلق ، و قلب او با خدا است .
سعدى در افاده اين معنى چه نيكو سروده است :
هرگز وجود حاضر و غايت شنيده اى
من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
ابناى روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان كوى دلبر است
دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء عليه السلام ، و دعاى سحر حضرت امام محمد باقر ، كه در سحرهاى ماه مبارك رمضان مى خوانيد، و مناجاتهاى باب الحوائج الى الله ، امام هفتم موسى بن جعفر عليه السلام ، كه در بلد امين كفعمى نقل شده اند، و مناجاتهاى شعبانيه جناب وصى ، اميرالمؤمنين على عليه السلام ، و مناجات خمس عشر؛ حضرت امام سجاد حضرت بقيه الله و تتمه النبوه ، امام زمان ، مهدى موعود كه از ناحيه مقدسه آن جناب به شيخ كبير ابى جعفر محمد بن عثمان بن سعيد (رضوان الله عليه ) داده شده ، كه در هر روز از ايام ماه مبارك رجب دستور خواندن آن صادر گرديده است و صدها كتابها از اين گونه حقايق الهيه كه از وسائط فيض الهى ؛ يعنى ائمه اطهار عليه السلام ، به ما رسيده است كه از هيچ عارف و حكيم ، لطائف عرفانى در ظريف ترين كسوت الفاظ بدين پايه ديده و شنيده نشده است ، بلكه نقش عرفاى اسلام ترويج و احياى اين معارف حقه مروى از اين مقربين و اولياء الله است كه دستورالعمل را بايد از اين دهن هاى عصمت فرا گرفت ، عارف سنايى چه نيكو گفته است :
ره رها كرده اى از آنى گم
عز ندانسته اى از آنى خوار
قائد و سائق صراط الله
به زقرآن مدان و به زاخبار
جز بدست و دل محمد نيست
حل و عقد خزينه اسرار
آن لطائف ذوقى و عرفانى ، آن نكات سرى كه در ادعيه و اوراد و مناجاتهاى ائمه اطهار ما پيدا مى شود، در روايات نمى شود به دست آورد؛ زيرا كه در روايات مخاطب مردم اند و با مردم به فراخور عقل آنها صحبت مى كردند و سخن مى گفتند. اما در مناجاتها و ادعيه در خلوتخانه عشق با جمال و جلال مطلق به راز و نياز مى پرداختند كه آنچه گفتنى بود به زبان مى آوردند.(817)
701- يا الله اغثنى
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را پرسيدند از مهم ترين نام اسم اعظم ؟
حضرت فرمود او را: در اين حوض سرد رو!
او در آن آب رفت و هر چه خواست بيرون آيد فرمود: منعش كردند، تا گفت : يا الله اغثنى !
فرمود: اين اسم اعظم است . پس اسم اعظم به حالت خود انسان است .(818)
702- عظمت ذكر بسم الله
جناب ثقه الاسلام كلينى ، در كتاب شريف اصول كافى ، از امام صادق عليه السلام ، روايت فرموده است كه : شخصى همراه حضرت عيسى عليه السلام بود تا به دريا رسيدند و با حضرت بر روى آب راه مى رفتند و از دريا مى گذشتند.
اين جانيست كه بر آن تصرف مى كند، اين همان جان است كه مرده را زنده مى كند و ابراء اكمه و ابرص مى نمايد، و جان هاى مرده را زنده مى كند و حيات مى دهد، و هر كسى كه به تعليم معارف حقه ، نفوس را احياء مى كند، عيسوى مشرب است .
آن شخص ديد كه بر روى آب مثل زمين هموار عبور مى كنند، در عين عبور به اين فكر افتاد كه حضرت چه مى گويد و چه مى كند كه بر بوى دريا اين گونه راه مى روند، ديد حضرت مى گويد: بسم الله .
از روى عجب به اين گمان افتاد، كه اگر خودش از تبعيت كامل بيرون آيد و مستقلا بسم الله بگويد، مانند حضرت مى تواند بر آب بگذرد، از كامل ، بريدن همان و غرق شدن همان ، استغاثه به حضرت روح الله نمود، آن جناب نجاتش داد.(819)
703- ذكر در شب
علاء بن كامل گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام (در حالى كه به فرموده خداوند در آخر سوره اعراف نظر داشت مى فرمود: شب هنگام ، با حال زارى و بيم ، بدون آنكه آوايت را آشكار كنى ، پروردگارت را در ضميرت ياد كن (و بگو): لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك الحمد يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو على كل شى ء قدير علاء بم كامل گويد: من به حضور شريف امام عرضه داشتم كه جمله بيده الخير را در اين ذكر نياورديد: (چطور است اين را هم بر آن بيافزائيم ؟) آنگاه حضرت فرمودند: گر چه خير بدست خداست .لى تو آنچه را كه گفتن ، همانطور (بدون آنكه چيزى بر آن بيافزايى ) ده بار بگو. و نيز هنگام برآمدن آفتاب و هنگام فرو شدن آن ده باز بگو: اعوذ بالله السميع العليم .(820)
704- پناه به ذكر الهى
در تاءثير اين ذكر شريف يعنى لا اله الا انت سبحانك انى كنا من الظالمين به سه جمله فاستجبنا له ، و نجيناه من الغم ، و كذللم ننجى المؤمنين دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخير كه مفاد آن هام است كه وعده فرموده است شامل همه مؤمنين مى باشد، و با جمع محلى و الف و لام و فعل مضارع كه دال بر تجدد زمان و حصول تدريجى آن براى ابد است تعبير فرموده است ، فتبصر.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم براى كسى كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمى برد؟
در شگفتن براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده ، چگونه به ذكر حسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل به دنبال ذكر ياد شده فرمود: پس (آن كسانى كه به عزم جهار خارج گشتند و تخويف شياطين در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافيت ) و چيزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هيچگونه بدى به آنان نرسيد.
و در شگفتم براى كسى كه اندوهگين است ، چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين پناه نمى برد.زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس ما (يونس را در اثر تمسك به ذكر ياد شده ) به اندوه نجات داديم و همين گونه مؤمنين را نجات مى بخشيم .
و در شكفتم براى كسى كه مورد مكر و حيله واقع شده ، چگونه به ذكر افوض امرى الى الله ان الله يصير بالعباد پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذكر ياد شده ) از شر و مكر فرعونيان مصون داشت .
و در شگفتن براى كسى كه طالب دنيا و زيباييهاى دنياست ، چگونه به ذكر ما شاء الله لا قوه الا بالله پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل بعد از ذكر ياد شده (از زبان كردى كه فاقد نعمتهاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خود مى دانى پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد... (821)
705- پندى از ابليس !!
امام صادق عليه السلام براى حفص بن غياث حكايت فرمودند كه :
روزى ابليس بر حضرت يحيى (ع ) ظاهر شد در حالى كه ريسمانهاى فراوانى به گردنش آويخته بود؛ حضرت يحيى (ع ) پرسيد: اين ريسمانها چيست ؟
ابليس گفت : اينها شهوات و خواسته هاى نفسانى بنى آدم است كه با آنها گرفتارشان مى كنم .
حضرت يحيى (ع ) پرسيد: آيا چيزى از ريسمانها هم براى من هست ؟
ابليس گفت : بعضى اوقات پرخورى كرده اى و تو را از نماز و ياد خدا غافل كرده ام .
حضرت يحيى (ع ) فرمود: به خدا قسم ، از اين به بعد هيچ گاه شكمم را از غذا سير نخواهم كرد.
ابليس گفت : به خدا قسم ، من هم از اين به بعد هيچ مسلمان و موحدى را نصيحت نمى كنم .
امام صادق عليه السلام در پايان اين ماجرا فرمود:
اى حفص ! به خدا قسم ، بر جعفر و آل جعفر لازم است هيچ گاه شكمشان را از غذا پر نكند.
به خدا قسم بر جعفر و آل جعفر لازم است هيچ گاه براى دنيا كار نكنند!(822)
بخش پنجم : توصيه به قرآن
706- قرآن ، قرآن
يعقوب احمر گفت :
به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه : دين زيادى بر عهد دارم ، و اين سبب شد كه قرآن از من سلب شده و آنرا از دست داده ام .
امام فرمود: قرآن ، قرآن ؛ همانا كه آيه و سوره اى از آن قيامت مى آيد كه هزار درجه در بهشت صعود مى نمايد و مى گويد: اگر مرا حفظ مى نمودى تو را بدين جا مى رساندم . (823)
707- حسرت روز قيامت
ابو بصير گفت : امام صادق عليه السلام فرمود:
كسى سوره اى از قرآن را فراموش كرده است (يعنى آن را ضايع كرده است و ترك گفته است ) قرآن در صورت نيكو و درجه بلندى در بهشت براى او تمثل مى يابد و چون آن مثال را ديد، بدو مى گويد: تو كيستى بدين خوبى ؟ كاش براى من بودى .
آن صورت ، يعنى همان مثال ، در جواب مى فرمايد: آيا مرا نمى شناسى ؟ من فلان سوره ام .اگر مرا فراموش نمى كردى ، تو را به اين مقام رفيع مى رساندم . (824)
708- همه چيز در قرآن
امام صادق (ع ) فرمود: خداوند تعالى در قرآن بيانى براى هر چيز نازل فرمود، به طورى كه به خدا قسم ، چيزى از نياز بندگان را فرو نگذاشته است ، تا بنده اى نتواند بگويد: اى كاش در قرآن ذكر شده بود، جز آن كه خدا آن را در قرآن آورده است . (825)(826)
709- بسم الله در همه كتب اسلامى
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند هيچ كتابى را از آسمان نازل نفرموده ، جز آنكه در سرآغازش بسم الله الرحمن الرحيم بوده ، و با نزول بسم الله الرحمن الرحيم شناخته مى شود كه سوره به آخر رسيده (و سوره بعدى شروع شده )(827)(828) است .
710- بهترين عفت آيه
محمد بن مسلم گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم از (آيه ): سبعا من المثانى و القرآن العظيم ؟ (829)(830) آيا مراد سوره فاتحه الكتاب است .
فرمود: بلى .
عرض كردم : بسم الله الرحمن الرحيم از همان هفت (آيه ) است ؟
فرمود: آرى ! آن بهترين آنهاست . (831)(832)
711- قرآن در عرصه محشر
يونس عمار گفت : امام صادق عليه السلام فرمود: ديوانها در روز محشر سه اند: يكى ديوانى حسنات را در مقابل يكديگر قرار مى دهند كه ديوان نعم تمام حسنات را فرا مى گيرد و در خود فرو مى برد، و ديوان سيئات مى ماند. پس مؤمن آدم براى حساب خوانده مى شود. آنگاه قرآن در فراروى او در نيكوترين صورتى پيش مى آيد و مى گويد: اى رب من ! من قرآنم و اين بنده مؤمن توست كه خود را به تلاوت من رنج مى داد، و شب را در مدتى دراز به ترتيل در قرائت من مى گذرانيد، و در گاه تهجد (شب نمازى و شب زنده دارى ) از چشمان او اشك جارى مى شد؛ پس او را خشنود گردان چنانكه مرا خشنود گردانيد.
امام فرمود: در آنگاه خداوند عزيز جبار مى فرمايد: بنده من ! يمينت را (دوست راستت را) باز كن ، پس آن را از رضوان خداى عزيز جبار پر مى كند؛ و شمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر مى كند. سپس به او گفته مى شود: اين بهشت براى تو مباح است ، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس چون آيه اى را قرائت كرد، درجه اى بالا مى رود. (833)
712- جايگاه قرآن در بهشت
امام صادق عليه السلام فرمود: همانا كه مرد سوره را مى داند، سپس ‍ فراموشش مى كند و بركش مى گويد. داخل بهشت مى شود. آن سوره از بالا در نيكوترين صورتى بر او اشراف مى نمايد، پس بدو مى گويد: مرا مى شناسى ؟
مى گويد: نه .
پس گويد: من آن سوره ام كه مرا به كار نيستى و تركم گفتى ؛ آرى ! سوگند به خدا، اگر به من عمل مى نمودى ، هر آينه تو را به اين درجه مى رساندم . و با دست خود اشاره به بالاى خود نموده است . (834)
713- كيفر فراموشى قرآن
يعقوب احمر گفت : به امام صادق (ع ) عرض كردم : فدايت شوم ! اندوه ها و چيزهايى مرا رسيده است كه هيچ خيرى برايم نمانده است ، مگر اينكه طايفه اى از آن را از دست داده ام ، حتى قرآن هم طايفه اى از آن را از دست داده ام .
يعقوب گفت : تا قرآن را آنچنان ياد نمودم ، امام در آن هنگام بى تاب شد و فرمود:
همانا كه مرد سوره اى از قرآن را فراموش مى كند، پس آن سوره روز قيامت در نزد آن مرد آيد تا از درجه اى از بعض درجات بر او مشرف شود و بدو سلام گويد، و مرد جواب سلام دهد، پرسد: تو كيستى ؟
گويد: من آن سوره اى هستم كه مرا تباه كردى و رها نمودى ؛ آگاه باش اگر به من تمسك مى نمودى ، تو را به اين درجه مى رساندم . (835)
714- تفسير قل هو الله احد
شيخ صدوق در باب تفسير قل هو الله احد، در كتاب توحيد از وهب ابن وهب قرشى نقل مى كند، كه از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: گروهى از فلسطين نزد امام باقر عليه السلام آمدند و از آن حضرت درباره مسايلى پرسش نمودند و حضرت بدانها پاسخ فرمود.سپس درباره الصمد پرسش نمودند. آن حضرت فرمود: تفسير صمد در خود كلمه الصمد است . الف ، دليل بر انيت خداست كه فرموده : شهد الله انه لا اله الاهو، و اين اشاره است به اين كه او از آن كه حواس بتوانند به ادراكش آورند، غايب است . لام ، دليل بر الهيت اوست به اين كه او خداست ... چه ، تفسير اله اين است كه كسى كه مردم را از درك ماهيت و چگونگى اس با حس و خيال باز مى دارد و آنان را حيران مى كند .تا اين كه فرمود: هر وقت شخصى در ماهيت بارى تعالى و كيفيت او فكر كند، درمانده شده ، متحير مى گردد...
انيت از آن مشتق است . چنانكه از فرمايش امام باقر عليه السلام كه نيكو فرموده است ، به دست مى آيد كه انيت همان قول خداى عز و جل ؛ شهد الله انه لا اله الا هو است و تعبير از وجود به انيت و از حدود به ماهيت يا مائيت در سخنان و زبان اهل الله كم نيست .
ظهور تمام ماهيات به وسيله وجود است و به خودى خود نورانيتى ندارد و بلكه در ذات خود نيستى محض و تاريكى محض مى باشند و نور خود را از غير خود، يعنى وجود كسب كرده اند؛ چون خداوند متعال حد و نهايتى ندارد، ماهيتى نيز در مورد او متصور نيست ، و والاتر از اين كسى است كه همجنس مخلوقاتش باشد.
در حديث آمده است كه : پروردگار ما، به ذات خود نورانى است . حى الذات ، قادر الذات و عالم الذات است . هر كس بگويد: او قادر به قدرتى و عالم به علمى و حى به حياتى است ، در كنار خداوند متعال ، خداى ديگرى را شريك گرفته است و بر ولايت ما نيست . (836)
715- تفسير قلب سليم
دين خدا عرفان است ، معرفت الله است و قرآن براى تزكيه و تطهير ما، از جانب خداوند متعال آمده است ، تا صاحب قلب سليم بشويم ، از امام صادق عليه السلام سوال شده است درباره تفسير قلب سليم ، فرمودند: آن قلبى است كه غير خدا در آن نيست .
ما را براى اين مقام دعوت كرده اند . يا حضرت درباره تفسير شرابا طهورا فرموده است : است شرابى است كه ساقى خدايشان است : سقاهم ربهم شرابا طهورا (837) شرابى مى دهد كه آنها را به كلى شست و شو مى دهد و آنچه كه جز خداست از ايشان مى گيرد (838)(839)
716- فضيلب انا انزلناه
از امام صادق عليه السلام منقول است كه : چون شب ماه مبارك رمضان در آيد، در هر شب هزار مرتبه انا انزلناه بخوان و چون شب بيست و سوم شود، دل خود را محكم بدار و گوشهاى خود را بگشا از براى شنيدن عجايب از آنچه خواهى ديد.
به سندهاى معتبر از آن حضرت عليه السلام منقول است كه : اگر كسى در شب بيست و سوم ماه رمضان انا انزلناه را هزار مرتبه بخواند، چون صبح كند، يقين او شديد و محكم شده باشد، به اعتراف نمودن به چيزى چند كه مخصوص ما است از غرايب فضايل و نيست است ، مگر به سبب چيزى كه در خواب مشاهده نمايد. (840)(841)
بخش ششم : قرآن و ولايت
717- تفسير موازين قسط
در كافى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه در پاسخ به اين سوال كه مقصود از آيه مباركه كه خداوند فرموده : و نضع الموازين القسط ليوم القيمه (842) چيست مى فرمايد:
مقصود، انبيا و اوصيايند .
همچنين روايت ديگرى از همان امام همام عليه السلام نقل است كه فرمود: ما موازين قسط هستيم .
آن جا كه امام عليه السلام فرمود:
از طرف خداى حكيم و عظيم به حكمت تاءييد شوند، بدين معناست كه آنان همان طور كه مؤدب در حكمتند، مؤيد بدان از سوى خداوند نيز مى باشند؛ تا اين ، بر صدق گفتار و جواز عدالتشان دلالت كند و بدين وسيله ، خبيث را از طيب و حق را از باطل ، تمايز بخشند. و اگر چنين نباشند، نمى توان ميان پيامبران و مدعيان دروغى آن تمايز قايل شد. خداوند تبارك و تعالى فرموده است : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلناه معهم الكتاب و الميزانه ليقوم الناس بالقسط .(843)(844)
718- مردم محسود
ابو الصباح كنانى گفت : از امام صادق عليه السلام پرسيدم : اينكه خداى عز و جل فرمود: آيا حسد مى ورزند مردمى را بر آنچه كه خدا از فضلش به ايشان داده است ، اين مردم كيانند؟
امام فرمود: اى ابو الصباح ! قسم به خدا آن مردم محسود ماييم . (845)
719- نورانيت حقيقت
در كتاب كافى رواياتى نقل شده كه اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام مردم را از قبول رواياتى كه با قرآن مخالف است ، باز داشته اند؛ مثل روايت على بن ابراهيم از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صادق عليه السلام كه فرمودند: براى هر حقى حقيقتى هست و براى هر كار درستى ، نورى وجود دارد؛ پس آنچه را موافق كتاب خداست كنيد و آنچه را كه مخالف كتاب خداست رها كنيد. (846)
720- ميزان صحت روايات
محمد بن يحيى از عبدالله بن محمد از على بن حكم از ابان بن عثمان از عبدالله بن ابى يعفور نقل مى كند كه گفت : حسين بن ابى العلاء مى گويد: ابن ابى يعفور در اين مجلس بود و از امام صادق عليه السلام در مورد روايتى كه يك فرد مورد اطمينان و يك نفر غير موثق براى ما نقل مى كند، پرسيدم ، امام عليه السلام فرمودند:
هر گاه روايتى به دست شما رسيد و شاهدى از قرآن و سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله موافق آن يافتيد، آنرا قبول كنيد و گرنه آن روايت به درد همان كسى مى خورد كه براى شما آورده است .
جمعى از اصحاب از احمد بن خالد از پدرش ، از نضر بن سويد از يحيى الحلبى از ايوب روايت كرده اند كه گفت : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: هر روايتى با كتاب خدا و سنت مقايسه مى شود و هر حديثى كه موافق قرآن نباشد پوچ است . (847)
721- تطبيق روايات با قرآن
محمد بن اسماعيل از فضل بن شاذان و او هم از ابن ابى عمير از هشام بن حكم و غير از ايشان از امام جعفر صادق عليه السلام در سرزمين منا سخنرانى كردند و فرمودند: اى مردم ! هر روايتى كه از من به شما برسد و موافق قرآن باشد، من آن را گفته ام و هر روايتى كه مخالف قرآن باشد، من آن را نگفته ام . (848)
722- طعام بشر
نفس كه به ذات خود حى است ، چون مستكمل است ، خوراك او هم حى است و آن علم و عمل است ؛ چه بين غذا و مغتذى مجانست بايد، و نيز محيى نفس كه مخرج او از نقص به كمال است ، بذاته حيات است .
ترجمان قرآن ، كشاف حقائق امام صادق عليه السلام به زيد شحام كه از آن جناب در معنى كريمه فلينظر الانسان الى طعامه پرسيد: ما طهامه ؟
فرمود: علمه الذى ياءخذه ، عمن باءخذه
موضوع در اين آيه انسان است و انسان بما هو انسان طعامى كه غذاى او و سازنده اوست علم است و علم همان عقل و معرفت است . (849)
723- كمترين حد شناخت امام
آيا گفتار امام ما، صادق آل محمد -صلوات الله عليهم - را نمى بينى كه فرمود: كم ترين شناخت امام اينكه وى جز در درجه پيامبر، عدل پيامبر و وارث وى مى باشد و طاعت امام ، طاعت خدا و رسولش مى باشد .
بخش هفتم : توبه
724- آن مرد، اهل بهشت است !
معاويه بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بوديم كه پير مردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى كرد. ليكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادرزاده اى داشت كه شيعه بود؛ او را در اين سفر همراهى مى كرد. از فضا پير مرد بيمار شد. برادرزاده اش را گفتم : اگر مذهب شيعه را بر عمويت عرضه بدارى ، اميد است كه او (از عقاب الهى ) رهايى يابد!
همراهان ، هنگى گفتند: اين پير مرد را به حال خود واگذاريد؛ چه او بر همان حالى كه هست نيكوست .
ليك ، برادرزاده طاقت نياورد و او را گفت : اى عمو! همه مردم جز اندكى ، پس از رسول خدا صلى الله عليه وآله از دين خدا خارج شدند. همچنان كه بايد از رسول صلى الله عليه وآله اطاعت و پيروى مى كرديم ، بايستى از على بن ابى طالب عليه السلام نيز اطاعت و پيروى كنيم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله عليه وآله ، حق است .
پير مرد، نفسى كشيد و فرياد برآورد: من آنچه را تو گفتى باور كردم .
و سپس ، جانش از بدن خارج شد پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، (امام صادق عليه السلام ) مشرف گشتيم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل كرد. ابو عبدالله عليه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است .
على بن سرى عرض كرد: او جز در همان وقت ، بر چيزى از مذهب شيعه آگاهى نداشت !
امام عليه السلام فرمود: پس جز اين ، از او چه مى خواهيد؟! به خدا سوگند كه او به بهشت رفته است . (850)(851)
725- پوشانيدن گناهان
در كتاب شريف و گرانسنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد:
شنيدم كه ابو عبدالله ، امام صادق هه فرمود: چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را مى پوشاند.
پرسيدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟
فرمود: گناهانش را كه دو ملك بنوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش ‍ را وحى فرمايد كه گناهانش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهى كه در شما مرتكب شده كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود در حالى كه چيزى بر گناهانش گواهى ندهد. (852)(853)
726- تفسير توبه نصوح
در كتاب اصول كافى ، از كنانى نقل است كه : چون امام صادق عليه السلام را از معناى اين آيه كه : اى مؤمنان ! به سوى خداى توبه كنيد؛ توبه اى نصوح پرسيد، امام در پاسخ فرمود: (يعنى ) بنده از گناه توبه كند و سپس ‍ بدان باز نگردد.
727- مهلت توبه
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است :
از امام صادق عليه السلام از اين كلام خداى تعالى پرسش شد كه : كسى كه با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آنگاه كه مشاهده مرگ كند، در آن هنگام پشيمان شود و گويد: اكنون توبه كردم ، توبه اش پذيرفته نيست .
امام در پاسخ فرمود: (يعنى :) هنگامى كه امر آخرت را به چشم بيند. (854)
728- منيت تواب
ابو بصير گويد: چون امام صادق عليه السلام را از اين آيه اى مؤمنان ! به سوى خدا توبه كنيد؛ توبه اى نصوح پرسيدم ، فرمود: گناهى كه شخص ‍ از آن توبه كند و هرگز بدان باز نگردد.
پرسيدم : كدام يك از ما باز نگردد؟
فرمود: اى ابا محمد! خداوند از بندگانش آن را دوست دارد كه در فتنه (گناه ) واقع شود و توبه كند. (855)
729- مرگ توبه است
امام جعفر بن محمد صادق عليه السلام فرمود: مرگ همان توبه است ، خداى تعالى فرمود: فتوبوا الى بارئكم فقتلوا انفسكم (856)پس هر كس توبه كند نفس خود را كشته و آنرا به حيات ذاتى قدسى كه مرگى در پى آن نمى آيد زنده كرده است . (857)
بخش هشتم : تمجيد از علم
730- بزرگداشت ارسطو
امام صادق عليه السلام در آخر توحيد مفضل (858)(859) ارسطوا را به بزرگى ياد مى كند كه وى مردم را از وحدت صنع و تقدير و تدبير احسن عالم به وحدت صانع مقدر مدبر آن ، رهبرى كرده است .(860)
731- اهميت علم
به اين روايت امام ملك و ملكوت ، صادق آل محمد صلى الله عليه وآله كه آنرا ثقه الاسلام كلينى در اصول كافى آورده است التفات بفرماييد:
من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعى فى ملكوت السماوات عظيما فقيل : تعلم لله و عمل لله و علم لله ؛ (861)
كسى كه براى خدا علم را فرا گرفت و بدان عمل كرد و براى خدا به ديگران تعليم داد، در ملكوت آسمانها بزرگ خوانده مى شود.
با اينكه ملكوت عالم ، خود عظيم است ، چنانكه صيغه مبالغه ملكوت مشعر بدان است ، و اصل و روح و نگهدار اين نشاءت است و اين نشاءت ظل آن است ، رتبت و درجت چنين شخصى بدان حد است كه در آن چنان ملكوت به بزرگى و آقايى ياد مى شود.(862)
732- وارثان رسولان الهى
در كتاب كافى از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام نقل است كه ايشان فرمود:
علما وارثان پيامبرانند، و اين بدان سبب اين كه پيامبران ، درهم و دينارى به وراثت از خود باقى نميگذارند، بلكه احاديث آنان است كه به ارث گذاشته مى شود و آن كسى كه چيزى از آن اخذ نمايد، سود و حظى وافر برده است . پس در علم و دانش خود بنگريد كه آن را از چه كسى اخذ مى كنيد. به درستى كه در ميان ما اهل بيت است كه در هر دوره ، جانشينانى عادل و حق شناس موجود مى باشد كه تحريف گزافه گويان و تزويز مبطلان و تاءويل جاهلان را از آن دور مى گردانند . (863)(864)
733- ستودن ارسطو
حرف ارسطو حرفى متقن ، معتبر و متين و برهانى است ، امام صادق عليه السلام او را مى ستايد، يعنى ديگر ارسطو براى ابد زنده مانده است ، در آخر توحيد مفضل امام ارسطاطاليس را اسم مى برد و مى ستايد.(865)
734- فضيلت ارسطو
شيخ الرئيس در شفا حرفى دارد درباره افلاطون . عرض نمى كنم كه افلاطون مرد كوچكى است و شيخ نمى خواهد او را تنقيص كند و كم بشمارد. امام مى گويد: اگر سرمايه افلاطون اين است كه به ما رسيده است ، خيلى سرمايه اندك و بضاعت مزجاتى داشته .ما نمى خواهيم علم كشى كنيم ، عالم كشى كنيم . حضرت امام صادق عليه السلام در آخر توحيد مفضل ارسطو را مى ستايد، علم پرورى مى كند و بايد فرزند خاندان نبوت چنين جان پاكى داشته باشد و در آنجا به مفضل مى فرمايند: مفضل ! ارسطو از وحدت نظم عالم ، مردم را به وحدت ناظم و به وحدت صانع دعوت مى كرد. (866)
735- دين عقل و برهان
حكايتى را كه نقل مى كنيم در قصص العلماء مرحوم تنكابتى آمده است كه مرحوم ملا آقا دربندى ، به زيارت ثامن الحجج عليه السلام مشرف مى شدند، وقتى به سبزوار رسيدند، سوالاتى را مطرح كردند و به خدمت حاجى هادى سبزوارى صاحب منظومه فرستادند، مرحوم حاجى كه سوالات را ديد، فرمودند: اولا كسى كه اين سوالات را مطرح كرد، خود از عهده پاسخ آنها بر مى آمد و قدرت جواب را دارد. و ثانيا با مشغوليات ، و سن و سال و گرفتارى هاى درسى ، فرصت آن نيست كه فورا جواب اين سوالات را بنگاريم و به شما بدهيم .
بعد، وقتى ملا آقاى دربندى ، از سفر برگشتند، در يكى از بلاد، كه به نزد يكى از آقايان روحانى وارد شدند، آنجا آقايان ، براى ديدن ايشان آمدند. يكى از آنها گفت : شنيديم كه شما سوالات فلسفى به حاج ملا هادى سبزوارى داده ايد و ايشان جواب ندادند! به يك لحنى ، كه يك مقدارى توهين به حاجى بوده است .
مرحوم آقاى دربندى فرمودند: اين طور نيست كه شما گمان مى كنيد، اگر حاجى و امثال حاجى نباشند كه جواب افراد ملحد و دهرى را كه منكر مبداء و معاد هستند، بدهند و اصل دين را تحكيم نكنند، نوبت شما نمى رسد كه اصل برائت و استصحاب جارى كنيد!
واقعش اين است كه اصول دين و ديگر امهات را بايد دليل و برهان ثابت كند و بر كرسى بنشاند. دين دين عقل و دليل و برهان است . عقل ، دليل و برهان هم فلسفه است .
فلسفه اى كه فلاسفه الهى ما مى گويند، فلسفه اى كه صاحب اسفار و شفا مى گويد.در بعضى از نوشته هايم ، قسمت آخر حديث مفضل را بيان كردم كه امام صادق عليه السلام با مفضل درباره وحدت صنع ، صحبت كرده است كه وحدت تدبير، وحدت صانع و مدبر را مى رساند. بعد امام صادق عليه السلام ، ارسطو را ستوده است .(867) حضرت فرمودند: مفضل ! ارسطو مردم زمان خود را از راه وحدت صنع ، به وحدت صانع كشانده است و از اين راه پيش آمده است .
مرحوم استاد شعرانى مى فرمود: ارسطو، مباهات كند به خودش ، كه امام صادق عليه السلام نام او را بر زبان آورده است !
بعد شعر حافظ را مى خواند و مى گفت : گويى حافظ از زبان ارسطو، خدمت امام عرض مى كند:
من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم
البته خاك درب امام صادق عليه السلام ، تاج سر ارسطوهاست . حرفى
نيست وليكن ، ارسطو از راه صنع ، مردم را به وحدت صانع مى كشاند، هر چند مرحوم ديلمى در محبوب القلوب و مرحوم سيد بن طاووس در كتابى كه راجع به نجوم نوشته اند، ارسطو و تنى چند از بزرگان را در زمره انبياء نام برده اند .(868)

736- حال مردان خدا
انسان وقتى جناب علامه طباطبايى رضى الله عنه را زيارت مى كرد، به ياد اين حديث شريف مى افتاد كه جناب كلينى در كتاب فضل العلم كافى ، به اسنادش از حضرت امام صادق عليه السلام نقل مى كند و فرموده است : من تعلم العلم و عمل به علم لله ، دعى فى ملكوت السموات عظيما فقيل تعلم لله و عمل لله و علم لله (869) راه اين است و جز اين نيست . و دقيقا بدين جهت رفتار او، گفتار او، سكوت او، قلم او و مطلقا آثار وجودى او حكايت كننده از وارستگى او و عظمت ذخايز علمى و عملى او بود.(870)
737- قلوب مؤمنان
در كافى به استادش به يونس بن ظبيان از ابو عبدالله عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: خدا دلهاى مؤمنان را بر ايمان پيچيد و مندمج نمود. پس به هنگامى كه خواهد آنچه در دلهاست را روشن نمايد. حكمت را بر آن باشد و علم را در آن زراعت كند، و زارع و قيم بر آن پروردگار عالميان است .(871)
738- خاك روحانيت
حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: و ان تراب الروحانيين بمنزله الذهب فى التراب ؛ يعنى خاك روحانيون به منزله طلا در بين خاكهاست .(872)
739- تفسير ماء غدق
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه (873) و لو استقاموا على الطريقه لاسقيناهم ماء غدقا (874)
ماء غدق ؛ يعنى آب بسيار، به روايت مجمع البيان ، امام صادق عليه السلام آن را به علم كثير تفسير فرمود. معناه لافدناهم علما كثيرا يتعلمونه من الائمه .
و به روايت كافى ، امام باقر عليه السلام در تفسير آن فرمود: يعنى : لواستقاموا على ولايه اميرالمؤمنين على و الاوصياء من ولده عليهم السلام و قبلوا طاعتهم فى امرهم و نهيهم لاسقيناهم ماء غدقا، يقول لاشربنا قلوبهم الايمان .(875)
بخش نهم : علم امام صادق (ع )
340- خورشيد آسمان علم و كشاف اسرار علوم
ششمين امام ، كشاف اسرار علوم و بحر حقايق ، ابو عبدالله ، جعفر بن محمد صادق عليه السلام مى باشد كه در برابرش ، عقول به حيرت افتاده و زبانها به گنگى گراييده است . چرا چنين نباشد و حال آن كه او، خورشيد آسمان علم و معرفت و توحيد است و همه ، از نور وجودش بهره جسته و در بحر معرفش فرو رفته و از مشكات حقايقش پرتوى گرفته اند . اشعه نورانى علومش ، عالم انسانى را فرا گرفته و شجره عنصر پاكش چنان به بار نشسته كه آفاق را از اصول حكيمه و علوم غريبه مكنونه قيمه و قواعد رصينه فقهيه و مطالب نوريه در تزكيه و تهذيب نفس ، و مسايل جامع اجتماعى حفظ نظام حوزه بشرى ، پر كرده است ؛ به طورى كه تعداد شاگردان و متعلمين محضر درسش بالغ بر چهار هزار نفر، از حجاز و شام و عراق و خراسان و فارس و جز آن بوده است . در مجلس درس شريفش ، چهار صد كتاب در علوم نگاشته شد كه اصول چهار صد گانه نامندش . مى توان به اصول كافى و توحيد صدوق و احتجاج طبرسى و كتب ديگر كه حقايق صادر از او را در خود دارد مراجعه كنى ، تا دريابى كه چگونه آن امام بزرگ عليه السلام ، قواعد توحيد را بنيان نهاد و اركانش را بنا نمود و شبهات وارده از سوى آراى سخيف و معوج را ريشه كن و اسرار و بطون آيات قرآن را ظاهر ساخت . بطورى كه زبانها در بيانشان گنگ ، و عقول در پيششان حيرانند. پس ، او حيات علم و مرگ جهل بود و ستون اسلام .
هر بوى كه از مسك و قرنفل شنوى
از دولت آن زلف چو سنبل شنوى
گر نغمه بلبل از پى گل شنوى
گل گفته بود گر چه ز بلبل شنوى (876)
741- كاروان علوم صادقى
مفيد - ره - در ارشاد مى گويد: امام صادق ، جعفر بن محمد بن على بن الحسين از ميان برادران ، جانشين پدرش محمد بن على عليه السلام و وصى و عهده گيرنده مقام امامتش بود و به فضل و دانش ، در آن ، ممتاز و برجسته .
او بيشتر از همه آنها به ياد و ذكر خداى بود و قدر و منزلتى بس والاتر، در عام و خاص داست . مردم ، علومى از او نقل كرده اند كه كاروانهاى علم و دانش ، آنرا به نقاط مختلف بده و ذكرش در شهرها و ممالك مشهور گشته است . از هيچ يك از اهل بيتش ، چون او نقل حديث نشده ، و هيچ كدام به قدر ابو عبدالله عليه السلام ، اهل آثار و نقل اخبار را ملاقات نكرده و به اندازه آن بزرگوار، از آنان حديث نقل نشده است .
محدثان و راويان ، به ضبط اسامى راويان ثقه - كه در آرا و مقالات مختلف ، دگرگونند - همت گماشته اند، اين راويان و ناقلان ، چهل هزار نفر بوده اند، و اين خود، از دلايل واضحى را از وارد نمودن هرگونه شبهه و ايرادى ، ناتوان مى سازد.
اخبارى كه در علم و حكمت و بيان و حجت و زهد و موعظه و فنون علم از او رسيده ، بس بيشتر از آن است كه بتوان سخن از آن گفت يا در كتابش ‍ جايش داد.(877)
742- علم امام صادق به هندسه
حديث شريفى در كافى است كه امام صادق عليه السلام به يكى از صحابه فرمود كه : فلانى ! اشياء همه به هندسه آفريده شده اند .
و آن آقا مثل اينكه لفظ هندسه را نشنيده بود و نمى دانسته چيست ، گفته است : هندسه يعنى چه ؟
امام فرموده اند: هندسه ؛ يعنى مقدار و اندازه .. چون لفظ هندسه اصلش ‍ اندازه و اندازه است ...(878)
در جايى ديگر مى فرمايند: علم به قوانين حسابى و قواعد مسائل عددى در تقويت نفس انسانى از اعظم وسايل است . به خصوص علم هندسه كه در تعديل و تقويم ذهن و فكر و قلم و بيان تاءثير بسزا دارد.
حكما و فلاسفه بزرگ گفته اند: براى رسيدن به معرفت حقايق اشياء فكر را بايد به علوم رياضى ورزش داد... (879)
743- تسلط به علم زيست شناسى
از مجالس امير كمال الدين حسين فنايى نقل شد: حضرت صادق عليه السلام از ام جابر پرسيد كه : در چه كارى ؟
عرض كرد: مى خواهم كه تحقيق كنم كه از چرنده و پرنده كدام بيضه مى نهند و كدام بچه مى آورند.
فرمود كه : احتياج به اين مقدار فكر نيست . بنويس كه گوش هر حيوانى كه مرتفع است بچه مى آورد و هر كدام منخفض است بيضه مى نهد. ذلك تقدير العزيز العليم .
باز با آن كه پرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبيده بيضه مى نهد، و سلحفات (لاك پشت ) كه چرنده است چون بدين منوال است بيضه مى نهد و گوش خفاش چون مرتفع است و به سر او چسبيده نيست بچه مى آورد ذلك فضل الله ياءتيه من يشاء .(880)
744- ماييم مفاتيح حكمت و معدن علم
چه راست گفت ولى الله الاعظم ، ابو عبدالله صادق عليه السلام كه فرمود:
اى خيثمه ! ما درخت نبوت و بيت رحمت و مفاتيح حكمت و معدن علم و موضع رسالت و مختلف ملايكه و موضع سر خداييم ، و ما وديعه خدا در خلقيم و حرم اكبر خداييم و مذمه خدا و عهد اوييم ؛ پس هر كس به عهد ما وفا كند، به عهد خود وفا كرده است ، و هر كس به عهد و ذمه ما قدر ننهد، دكه و عهد خداى را قدر ننهاده و حقش را ادا نكرده است .(881)
745- فقيه ترين مردم
در مناقب مسند ابو حنفه است كه حسن بن زياد گويد:
از ابو حنفه پرسيدن : فقيه ترين مردم كيست ؟
ابو حنفه پاسخ داد: جعفر بن محمد. هنگامى كه منصور، او را وادار به آمدن نزد خود كرد، مرا خواند و گفت : مردم به جعفر بن محمد مايل شده اند، مساءله هايى سخت آماده و بر او عرضه كن .
من نيز چهل مساءله آماده ساختم ، سپس ، ابو جعفر (منصور) مرا احضار كرد نزد او كه در حيره بود رفتم ، چون بر او وارد شدم ، جعفر عليه السلام در سوى راستش نشسته بود. چون او را ديدم ، هيبت او مرا بسيار متاءثر ساخت ، به طورى كه از ديدن ابو جعفر (منصور) چنين نشده بودم ، سلام كردم و نشستم .
منصور به ايشان گفت : اى اباعبدالله ! اين مرد، ابو حنيفه است
جعفر عليه السلام فرمود: بله او را مى شناسم .
منصور روى به من كرد و گفت : اى ابو حنيفه ! مساءله هايت را بر ابوعبدالله مطرح بساز!
من نيز مساءله ها را عرضه نمودم و ايشان را پاسخ داده ، مى فرمود: راءى شما چنين است ، راءى اهل مدينه چنين و راءى من چنين .
پاسخ ايشان گاه چون نظر ما بود و گاه چون نظر اهل ، مدينه و گاه با هر دو مخالف . تا آن كه تمام چهل مساءله را مطرح كردم و پاسخ شنيدم .
(ابوحنيفه سپس مى گويد: ) آيا علم مردم جز كسى است كه به اختلاف آنان از همه عالم تر است ؟ (882).
746- موجود بودن تمامى علوم
عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينورى (متوفى به سال 272 ه‍) صاحب تاءليفات بسيار در كتاب ادب الكاتب مى گويد: (883) و در كتاب جفر كه به دست امام جعفر صادق اين محمد باقر عليهم نوشته شد، تمام دانستنى هاى كه تا روز قيامت بدان نياز افتد، موجود است (884).
747- آهو دندان رباعى ندارد!
امام صادق عليه السلام از ابوحنيفه پرسيد: حكم شخص محرمى كه دندان رباعى آهو را شكسته است چيست ؟
ابوحنيفه مى گويد: اى فرزند رسول خدا! نمى دانم .
حضرت مى فرمايد: تو مدعى فضل و فردى ! وليكن نمى دانى كه آهو دندان رابعى ندارد، و دندانهايش ثنايى است (885)
748- علو مقام علمى معصومين
در كافى است كه امام صادق عليه السلام فرمود:
علم ابن شبرمه در برابر(كتاب )جامعه كه به املاى رسول خدا صلى الله عليه وآله و خط على عليه السلام است گمراه و گمشده است اين كتاب براى احدى ، كلامى از حلال و حرام باقى نگذاشته است ( كه در آن نباشد).
اصحاب قياس ، علم را به واسطه قياس طلب نمايند، و از اين رو، جز آن كه از حق دور شوند، علمى بر آنان افزوده نشود، (زيرا)دين خدا با قياس ‍ راست نيايد)(886).
749- مراد از شهر حصين
شعيب حداد، نقل مى كند كه شنيدم كه امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: حديث ما سخت است و كسى توان حمل آن را ندارد، جز ملكى مقرب يا پيامبرى ، مرسل ، يا بنده اى كه خداوند قلبش را براى ايمان امتحان كرده و يا.
پرسيدم : شهر حصين چيست ؟
فرمود: قلب مجتمع (887)
750- علم فراوان
در مجمع البيان از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: معناه لافدناهم علما كثيرا يتعلمونه من الائمة عليهم السلام يعنى : معناى آن آيه ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ،لو استقاموا على الطريقة لاستقيناهم ماء غدقا اين است كه به آن ها علم فراوان مى داديم كه از ائمه عليهم السلام مى آموختند (888).
751- سوال از علم امام
مفضل گفت : از علم امام به آنچه در اقطار زمين است در حالى كه در خانه اش بوده و پرده بر رو كشيده پرسيدم .
آن حضرت (امام صادق عليه السلام ) پاسخ داد: اى مفضل ! خداى تبارك و تعالى در پيامبر صلى الله عليه وآله پنج روح قرار داد: روح حيات كه به آن مى جنبند و حركت مى كند و روح قوه كه به آن مى خيزد و مى كوشد و روح شهوت كه به آن مى خورد، و مى آشامد و از حلال به زنان درمى آيد، و روح ايمان كه به آن ايمان مى آورد و عدالت مى نمايد، و روح القدس كه به آن نبوت را بر دوشت مى كشد، پس هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وفات كرد، روح القدس به امام مى رود، و روح القدس نمى خوابد و غافل نمى شود و لهو نمى كند و آرزوى بيهوده نمى برد، ولى آن چهار روح ديگر خواب و غفلت و اميد بيهوده ، و لهو دارند، و به روح القدس آنها ديده مى شوند (889).
752- تخم حيوان حلال گوشت و حرام گوشت
از معصوم عليه السلام سؤال شده است : هرگاه كسى تخمى در اجمه - يعنى در بيشه - يافته است ، و يا تخم پرنده آبى يافته است و نمى داند كه تخم حيوان حلال گوشت است تا خوردن آن جايز با شد، و يا تخم حيوان حرام گوشت است كه خوردن آن حرام باشد، به چه نشانه داد كه تخم حلال گوشت يا حرام گوشت است ؟
در جواب فرموده است : هر تخمى كه دو طرف آن يكسان است از حرام گوشت است و اگر مثل تخم مرغ خانگى است كه يك طرف آن پهن است - يعنى مخروط است - آن تخم حيوان حلال گوشت است چند روايت در اين موضوع در جزء يازدهم وافى فيض از كافى و تهذيب ذكر شده است (890).
تخم مار دراز و هر دو طرف آن يكسان است و تخم باخه گرد است و از همه جانب يكسان است و هر دو حرام گوشت اند، و تخم كبك و گنجشك و مرغ خانگى مخروطى است كه يك طرف پهن و جانب ديگر آن كشيده ست و اينها حلال گوشت اند (891).
753- فكر هر كس به قدر همت اوست !
در تفسير آيه شريفه ن و القلم و ما يسطرون روايت شده است كه سفيان ثورى از امام صادق (ع ) سؤال از ن نموده است تا سخن بدينجا مى رسد كه امام به سفيان فرمود: يا ابن سعيد! لولا انك اهل للجواب ما اجبتك سپس امام شروع فرمود به تفسير نون و قلم و لوح
و از آن جمله است : خبرى كه در بسائر به اسنادش از اعمار ساباطى روايت كرده است : قال قلت لابى عبدالله عليه السلام جعلت فداك ! اجب ان تخبرنى باسم الله الاعظم ، فقال : انك لاتقوى على ذلك قال : فلما الححت قال مكانك اذا قام فدخل البيت هنياءه ثم صاح بى ادخل الحديث .
در اين حديث صريحا امام به او فرمود: انك لاتقوى على ذلك و عمار صريحا گفت : فلما الححت و امام بعد از الحاح او، وى را صدا زد و كه داخل خانه شود.
غرض اين است كه به علت ضعف و نارسايى عقول عامه مردم در ادراك اين گونه مسائل از قبيل قضا و قدر نهى از ورود در آن ها شده است . نه آن كه مطلقا حتى براى خواص و افراد مستعد و لايق خوض و تحقيق در آن ها نهى تحريمى شده باشد وگرنه امام پس از نهى در ورود، بر اثر الحاح سائل ، جواب سؤالش را نمى فرمود، چنانكه خيلى واضح در اين معنى اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى فرمايد كه :
الا ان القدر سر من سر الله - الى قوله عليه السلام : لاينبغى ان يطلع عليها الا الواحد الفرد (892).
754- تيديل مس به نقره
شخصى در معيت امام صادق عليه السلام از آن جناب سؤالاتى مى كرد، تا وقتى به بازار مسگرها رسيدند، از امام سؤال كرد: مس چيست ؟
فرمود: نقره فاسده شده است و دوايى دارد كه چون آن را به مس زنند، نقره خالص شود .
سائل نپرسيد كه آن دوا چيست ، مترجم آلمانى خيلى به سائل عصبانى شده است كه چرا نپرسيدى دواى آن چيست (893).
755- عروج روح مؤمن در خواب
حسن بن محبوب از محمد بن قاسم نوفلى گفت : به امام صادق (ع ) عرضه داشتم : مؤ من خواب مى بيند و واقع نيز همانگونه است و گاه خواب مى بيند ولى مطابق نيست .
فرمود: وقتى مؤمن خوابيد از روح وى حركتى كشيده به آسمان بلند مى شود هرچه روح مؤمن در ملكوت اشياء در جايگاه تقدير و تدبير ديد حق است ، و هرچه كه در زمين ديد، اضغاث احلام است .
به او عرضه داشتم : آيا روح مؤمن به آسمان صعود مى كند؟
فرمود: بله
پرسيدم : اين صعود آيا به گونه اى است كه به كلى روح از بدن خارج شود تا هيچ در آن نماند؟
فرمود: خير، اگر همه روحش از بدن خارج شود تا هيچ در آن ماند پس وى مى ميرد .
پرسيدم : پس چگونه روح مؤمن به آسمان خارج مى شود؟
فرمود: آيا خورشيد را در جاى خود در آسمان نمى بينى كه نور و شعاعش ‍ در زمين است ؟ روح مؤمن نيز اين چنين مى باشد، اصل آن در بدن و حركت وى كشيده به آسمان است (894)
756- دريافت علم از عرش
از كافى به اسنادش به يونس يا بفضل از ابى عبدالله عليه السلام هست كه فرمود: هيچ جمعه اى نيست مگر اين كه اولياى الهى در آن سرورى دارند.
پرسيدم : فدايت شوم ! اين چگونه است ؟
فرمود: وقتى شب جمعه شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله به عرش ‍ مى رسد و ائمه عليه السلام نيز به عرش مى رسند و من هم با ايشان به عرش ‍ مى روم ، پس باز نمى گردم مگر اين كه علمى را استفاده كردم ، و اگر چنين موافاتى با عرش نباشد، علم من پايان مى پذيرد. (895)
757- تعليم علم
در كتاب الدر المكنون و الجواهر المصون در علم حروف فرمود: حضرت امام على عليه السلام علم حروف را از آقاى ما رسول خدا صلى الله عليه وآله به ارث برد، تا اين كه گفت : امام حسين عليه السلام علم حروف را از پدرش به ارث برد، آنگاه زين العابدين از او به ارث برد، سپس ‍ امام محمد باقر سپس امام جعفر صادق از ايشان به ارث برد، و امام صادق كسى است كه در اعماقش غواصى كرده و درر آن را از صدفهاى اسرارش ‍ استخراج كرده و گره هاى رموزش را باز نموده و طلسمهاى گنج آن را گشوده و خافيه در علم جفر و علم حروف را تصنيف نمود، و به اسرار غامض و علوم حقيقى سخن مى گفت : در حالى كه پسرى هفت ساله بود.
و فرمود: دانستن ما غابر مزبود و كتاب مسطور در رق منشور و قذفهايى در دل و مفاتيح غيوب و كوبشهايى در گوش ، بدون اين كه طباع از آن نفرت داشته باشد، و به نزد ما جفر ابيض و جفر احمر و جفر اكبر و جفر اصغر است ، و از ماست فرس غواص و فارس قناص و اين جفر در آخرالزمان با امام محمد مهدى آشكار مى شود و در حقيقت مسى جز او آنرا نمى شناسد و امام على عليه السلام از داناترين مردم به علم حروف و اسرارش بود، و آن حضرت فرمود: سلونى قبل ان تفقدئنى فان بين جنبى علوما كالبحر الزخار ؛ يعنى از من قبل از اين كه مرا در نيابيد، بپرسيد؛ زيرا در دو جنبه ام علومى همانند درياى جوشان است . (896)
بخش دهم : احتجاجات امام صادق عليه السلام
758- بنده جعفر بن محمد صادق (ع )
در كتاب وافى است كه ابو حنفيه مى گويد:
نزد حجامى رفتم تا موى سرم را بتراشد، حجام به من گفت : سرت را پايين بياور و روى به قبله كن و نام خداى را بر زبان جارى ساز!
پس ، از او شش خصلت بياموختم كه پيش از آن در من نبود.
بدو گفته : آيا تو آزادى يا بنده اى ؟
گفت : بنده ام
گفتم : بنده كه هستى ؟
در پاسخ گفت : بنده جعفر بن محمد صادق !
پرسيدم : آيا اكنون در خانه است ؟
گفت : آرى ؟
سپس ، به سوى منزلش رفتن و اذن ورود خواستم ، ليكن مرا اذن ندادند. اندكى بعد، مردمى از كوفه آمدند و اذن گرفته ، داخل شدند. و من نيز همراه آنان شدم . چون به حضورش رسيدم ، ايشان را گفتم :
اگر پيايم به اهل كوفه ارسال بنمايى ، ديگر اصحاب محمد را دشنام نخواهند داد.
من در كوفه بالغ بر صد هزار نفر را مى شناسم كه آنان را دشنام مى دهند.
ايشان فرمود: سخن مرا نمى پذيرند.
گفتم : چه كسى سخن تو را نمى پذيرد و حال آن كه تو فرزند رسول خدايى !
ايشان پاسخ داد: اولين كسى كه سخن مرا نمى پذيرد، تويى ، كه بدون اجازه ، به خانه ام وارد شدى و بدون امر من ، نشستى و سخن گفتى و مرا خبر رسيده است كه قائل به قياس نيز هستى .
فرمود: واى بر تو اى نعمان ! اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود... (897)(898)
759- در دين به راءى قياس مكن !
در كتاب قضاى وسائل الشيعه نقل است كه ابن شبرمه گفت : روزى همراه ابو حنفيه بر جعفر بن محمد عليه السلام وارد شدم ، ايشان خطاب به ابو حنفيه فرمود: از خدا بترس و در دين ، به راى خود قياس مكن ! چه اولين كسى كه قياس كرد، ابليس بود...، و واى بر تو، آيا گناه قبل نفس بزرگ تر است يا زنا؟
ابر حنفيه پاسخ داد: قبل نفس .
امام عليه السلام فرمود: خداوند عز و جل در قتل نفس ، دو شاهد را قبول كرده است ، ولى درباره زنا، جز چهار شاهد را نپذيرفته است .
سپس امام فرمود: نماز عظيم تر است يا روزه ؟!
ابر حنفيه پاسخ داد: نماز.
امام فرمود: پس چرا زن حائض ، بايد قضاى روزه اش (در حال حيض ) را به جاى آورد، ولى قضاى نمازش لازم نيست ؟! تو چگونه قياس او را روا مى دارد؟! پس ، از خداى بترس و قياس مكن !
سپس ابن شبرمه گويد: امام (از من )، پرسيد: پليدى بول بيشتر است يا منى ؟
گفتم : بول .
فرمود: پس چرا خداى تعالى درباره بول ، وضو را كافى دانسته ، ليكن درباره منى غسل را واجب ؟
فرمود: آيا زن ضعيف تر است يا مرد؟
گفتم : زن .
فرمود: پس چرا خداى تعالى سهم مرد را در ارث دو برابر زن قرار داده است ؟ آيا مى توان در اين مورد قياس كرد؟ گفتم : نه !
فرمود: چرا خداوند درباره سارق ده درهم ، حكم به قطع دست ) فرموده ولى اگر دست مردى قطع شود، كسى كه دست او را قطع كرده است بايد پنج هزار درهم ، به عنوان ديه بدو بدهد؟ آيا در اين مورد مى توان قياس ‍ كرد؟ گفتم : نه ! ...(899)
760- اثبات لزوم پيامبران
در كتاب كافى به اسنادش از هشام بن حكم ، از امام صادق عليه السلام روايت است كه در پاسخ زنديقى كه پرسيد: چگونه لزوم وجود پيامبران و رسولان را ثابت مى كنى ؟
فرمود: چون ثابت كنيم كه ما را خالق و صانعى است كه از ما و جميع خلايق متعالى است و او حكيم والا مقامى است كه روا نبود احدى از خلقش او را بينند و لمس كنند؛ تا با او مباشرت كنند و او با آنان مباشرت فرمايد و بر آنان حجت آورد و آنان بر او حجت آورند و با يكديگر بحث و مناظره نمايند، ثابت مى شود كه در خلق خود، سفرايى دارد كه او را براى خلق و عبادش به تعبير آورند و مردم را به مصالح و منافع و نيز آنچه در انجامش بقاى شان و در تركش فنا و نابودى شان نهفته است راهنمايى كنند.
پس ، آنان در ميان خلق از طرف خداى عليم و حكيم ، آمر و ناهى و معبر از اويند و آنان ، همان پيامبران و برگزيدگان شان از خلقش مى باشند؛ حكيمانى كه به حكمت تاءديب گشته ، بدان مبعوث شده اند .آنان با مردم ، على رغم مشاركت در خلقت و تركيب ، مشاركتى در احوال (افعال -خ ل ) ندارند و از طرف خداى حكيم و عليم ، به حكمت تاءييد مى شوند و اين ، در هر دوره و زمان به وسيله دلايل و براهين پيامبران و رسولان ، ثابت و محقق گرديده ، تا زمين از حجتى كه داراى علمى است كه بر صدق گفتار و جواز عدالتش دلالت مى كند، خالى نباشد. (900)
761- كار پاكان را قياس از خود مگير
كلينى رحمه الله عليه در كافى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه ايشان فرمود: ابليس ، خود را با آدم قياس كرد و گفت : مرا از آنش آفريدى و او را از خاك ! پس اگر او جوهرى را كه خداوند، آدم را از آن خلق فرموده ، با آتش قياس مى كرد، آن جوهر، درخشنده تر و آشكارتر از آتش بود .(901)
و نيز در كافى است كه عيسى بن عبدالله قرشى مى گويد:
ابو حنفيه بر امام صادق عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام خطاب به او فرمود:: اى ابو حنفيه ! شنيده ام كه تو قياس مى كنى !
ابو حنفيه عرض كرد: آرى !
امام فرمود: قياس نكن ! زيرا اول كسى كه قياس كرد، ابليس بود؛ در آن جا كه گفت : مرا از آتش آفريدى و او را از خاك ! پس ميان آتش و خاك قياس ‍ كرد، ليكن اگر نوريت آدم را با نوريت آتش قياس مى كرد، مى توانست بفهمد كه كدام يك برتر و با صفاتر است .(902)(903)
762- اقامه استدلالى نيك
امام صادق عليه السلام ، در ذيل احتجاجش بر ابى شاكر ديصانى ، درباره حدوث عالم ، به اين احتجاج اشاره فرمود: كه شيخ مفيد در ارشاد آن را چنين روايت كرده است :
روزى ابا شاكر ديصانى خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و با ايشان گفت : تو از ستارگان درخشانى و پدرانت چون ماه بدرند و مادرانت زنان خردمند و عنصر تو از بهترين و گرامى ترين عناصر است و و چون نامى از علما برده شود، انگشتان كوچك مردم به نام تو ختم مى شوند، اى اقيانوس ‍ گنجينه ها! از حدوث عالم ما را خبر ده ! و دليلى بر آن اقامه فرما! ...
تا آن جاى روايت كه مى گويد: پس ابو شاكر گفت : يا ابا عبدالله ! استدلال نيكى اقامه فرمودى و واضح نمودى ، و سخن گفتى و نيكو بيان فرمودى ، و اختصار را مراعات فرمودى و من دريافتم كه ما چيزى را قبول نمى كنيم ، جز آن كه با چشم و گوش زبان و بينى و پوستمان ، آن را به ادراك مى آوردم .
پس امام صادق عليه السلام فرمود: از حواس پنج گانه گفتى و آن ، در استنباط سودى نرساند، مگر با دليل و راهنما؛ همان طور كه در ظلمت ، ره به جايى نتوان برد، مگر با چراغ .(904)
763- اساس خلقت خداوندى
در كلام معلم ملك و ملكوت مولانا امام صادق عليه السلام بنگر كه : ان الله عز و جل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته ، ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته يعنى : خدا ملك خويش را بر وزان ملكوتش و ملكوت خويش را بر وزان جبروتش خلقت نمود تا از ملكش بر ملكوت و از ملكوتش بر جبروت وى استدلال گردد. (905)
764- صعود مؤمن در خواب
نوفلى گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مؤمن خوابى مى بيند و همان گونه خواهد بود كه ديده است و چه بسا كه خواب مى بيند و واقعيتى ندارد.
امام عليه السلام در جواب فرمود: مؤمن كه خوابيده است روح او حركتى مى كند كه تا به آسمان كشيده مى شود، پس آن چه را كه در ملكوت آسمان در موضع تقدير و تدبير ديده است آن حق است ، و آنچه را كه در زمين ديده است آن اضغاث احلام است .
نوفلى گويد: به امام گفتم : آيا روح مؤمن به آسمان صعود مى كند؟
گفت : آرى .
گفتم : آن چنان كه چيزى از روح در بدنش باقى نمى ماند؟
فرمود: نه ، آن گونه نيست ، اگر روح به كلى از بدن خارج شود كه چيزى از آن در بدن نماند، هر آينه كه بدن مرده است .
گفتم : پس چگونه خارج مى شود؟
فرمود: آيا آفتاب را نمى بينى كه در جاى خود است و شعاع آن در زمين است ؟ همچنين است روح كه اصل آن در بدن است و حركت آن ممدود است . (906)
765- طعم زندگى
در قرب الاسناد حسن بن ظريف از حسين بن علوان از جعفر عليه السلام نقل كرده كه وى گفت : من به نزد آن حضرت نشسته بودم به هنگامى كه مردى آمد و از طعم آب از آن حضرت پرسيد و مى پنداشتند كه آن مرد زنديق است . پس حضرت ابو عبدالله عليه السلام به زير و رد كردن آن پرداخت و به او فرمود: واى بر تو! طعم آب ، طعم زندگى است . خداى عزوجل مى فرمايد: و از آب هر موجودى زنده اى را آفريد آيا ايمان نمى آورند .(907)
بخش يازدهم : شاگردان مكتب امام صادق (ع )
766- شاگردان نامى امام صادق (ع )
سيد شبلنجى شافعى در كتاب نورالابصار در احوال امام صادق عليه السلام مى گويد:
و مناقب او چنان بسيار است كه كس نمى تواند آنها را به شمارش آورد و هر نويسنده اى اگر چه تيز راى و فهميده باشد در كتابت آنها حيران مى شود. جماعتى از بزرگان و اعيان ائمه ، مانند يحيى بن سعيد و ابن جريح و مالك بن انس و ثورى و ابن عيينه و ابو حنفيه و ابو ايوب سجستانى و ديگران از او روايت كرده اند .. (908)
767- استفاده از محضر شريف امام صادق (ع )
محمد بن طلحه در كتابش مى گويد: جعفر بن محمد صادق ، ابن ابى محمد، على بن الحسين بن على بن ابى طالب ، از اعاظم اهل بيت و سادات آنان عليه السلام است .
او داراى علوم بسيار و عبادتى فراوان و اورادى مواصل زهدى بين بود.
بسيار تلاوت مى كرد؛ تلاوتى كه تتبع معانى قرآن كريم و استخراج جواهر بحر و استنتاج عجايبش را در برداشت . بخشى از وقت شريفش در اشتغال به انواع طاعات و شنيدن كلامش ، انسان را به زهد سوق مى داد و اقتداى به او بهشت را در پيش داشت .
نورى كه از او پرتو مى افكند، گواهى مى داد كه او از سلاله نبوت است و پاكى و طهارتى كه در افعالش ديده مى شد، شهادت مى داد كه او از ذريه رسالت است . از علم و حديث او، جماعتى از اعيان و اعلام ائمه ، مانند يحيى بن سعيد انصارى ، ابن جريح مالك بن انس ، ثورى ، ابن عيينه ، ابو حنفيه ، شعبه ، اقوب سجستانى و ديگران بهره جستند، كه تلمذ آنان نزد حضرت عليه السلام ، خود منقبت و فضيلتى براى آنان بوده است . (909)
768- دانش آموختگان مكتب امام صادق (ع )
شعبه بن حجاج و عبدالله بن عمر و روح بن قاسم و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و ابراهيم بن طهمان و حسن صالح و عمر بن دينار و احمد بن حنبل و محمد بن حسن از كسانى هستند كه از محضر علم و فضل آن حضرت (امام صادق عليه السلام استفاده كرده اند .ابو يزيد بسطامى (طيفور) نيز سقاى خانه او بوده كه مدت سيزده سال ، در خدمت ايشان به سر مى برده است . ابو جعفر طوسى ، مى گويد: ابراهيم بن ادهم و مالك بن دينار از غلامان اويند.
همچنين ، ابو سعيد، يحيى بن سعيد قطان و محمد بن اسحاق ، صاحب كتاب المغازى والسير و نيز غير آنان كه در كتب فريقين ، مانند فهرست شيخ طوسى و نورالابصار شبلنجى و صواعق ابن حجر و ينابيع الموده شيخ سليمان و خلاصه علامه و... نامشان مذكور است ، از اين گروه مى باشند.
كسانى نيز بوده اند كه از اصحاب امام (ع ) بوده و از ايشان علم و دانش ‍ آموخته اند و به فوزى عظيم نايل شده و ديگران را نيز بهره ها رسانيده اند؛ مانند ابان بن تغلب و اسحاق بن اعين شيبانى و برادرش زراره و نيز صفوان بن مهران جمال و عبدالله بن ابى يعفور و عمران بن عبدالله قمى و فضيل بن يسار بصرى و فيض بن مختار كوفى و ليث بن بخترى و محمد بن مسلم و معاذبن كثير و معلى بن خنيس و ابو منذر، هشام بن محمد سائب كلبى ، و يونس ظبيان كوفى و مؤمن طاق .(910)
769- چونان جبرئيل (ع ) در بين ملائك
قاضى شهيد نورالله - نورالله مرقده - در مجلس ششم از كتاب مجالس ‍ المؤمنين مى گويد:
مولى نورالدين ، جعفر بدخشى رحمه الله عليه در كتاب الاحباب گفته است :
سلطان طيفور، معروف به بو يزيد بسطامى قدس سره كه در مصاحبت بسيارى از مشايخ بوده و سپس به خدمت امام صادق عليه السلام رسيده و از ايشان فيض برده است ، گفت : اگر صادق عليه السلام را نمى يافتم ، در حال كفر مى مردم ، كه او در اولياء، چون جبريل است در ملايك ، و هدايت او، نهايت سالكان است . (911)
770- استدلالات هشام بن حكم
سيد مرتضى ، علم الهدى در مجلس دوازدهم از كتاب امالى ، مى گويد: و روايت است كه هشام بن حكم به بصره آمد و در خلقه درس عمرو بن عبيد داخل شد؛ در حالى كه كسى او را نمى شناخت . سپس عمرو را گفت : آيا خداوند تو را دو چشم نداده است ؟
عمرو گفت : آرى !
هشام گفت : براى چه ؟
عمرو گفت : براى اين كه به وسيله آنها به ملكوت آسمان و زمين بنگرم و عبرت گيرم .
پرسيد: آيا تو را دهان داده است ؟
گفت : آرى !
پرسيد: چرا؟
گفت : براى آنكه غذا بخورم و كسى كه مرا مى خواند، جوابش ‍ دهم .
هشام يك به يك حواس پنج گانه را كه به واسطه آنها اشياء درك مى شوند، بر شمرد و سوال خويش را تكرار كرد.
سپس گفت : خداوند وقتى حواس پنج گانه را برايت خلق فرمود: راضى نشد جز آنكه رهبرى براى شان قرار داد كه به آن رجوع كنند؛ حال ، آيا راضى مى شود خلقش را كه دنيا و مشكلات آن به سوى آنان هجوم آورده ، بدون امام رها كند؟
عمرو، او را شناخت و گفت : برخيز! تا در مساءله ات تفكر كنم .
كلينى رحمه الله عليه به طور مفصل در كتاب كافى و به اسنادش از يونس بن يعقوب اين روايت را نقل مى كند كه او گفته است :
جمعى از اصحاب امام صادق عليه السلام من جمله ، حمران بن اعين و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و طيار در خدمت حضرتش حضور داشتند. هشام بن حكم نيز كه هنوز جوان نو رسى بود در ميان شان ديده مى شد.
حضرت ، خطاب به هشام فرمود: اى هشام ! خبر نمى دهى كه با عمرو بن عبيد چه كردى ، و چه از او پرسيدى ؟
هشام عرض كرد: اى پسر رسول خدا! شما را بسيار بزرگ مى دانم و از سخن گفتن در محضر شما شرم دارم ؛ به طورى كه زبانم در برابرت گنگ مى نمايد.
امام فرمود: چون شما را دستورى دادم ، انجام دهيد.
هشام عرض كرد: به من از موقعيت و جلسى كه عمرو بن عبيد در مسجد بصره پيدا كرده و بحثى در آن جا پا كرده است خبر رسيد و مرا گران آمد. به قصد او به سوى بصره حركت كردم و روز جمعه به شهر وارد شدم . در مسجد، حلقه درس بزرگى بود كه عمرو بن عبيد در آن حاضر بود پارچه سياه پشمينى به كمر بسته و عبايى به دوش انداخته بود و مردم از او پرسش ‍ مى كردند. در ميان جمعيت ، راهى باز كرده ، به جلو رفتم و نشستم .
سپس خطاب به عمرو گفتم : اى مرد عالم ! من مردى غريبم و سوالى دارم ، آيا اجازه مى دهى بپرسم ؟
گفت : بپرس !
گفتم : آيا تو چشم دارى ؟
گفت : پسر جان ! اين چه پرسشى است ؟ چيزى كه خود مى بينى چرا از آن سوال مى كنى ؟
گفتم : پرسش من همين است .
گفت : بپرس پسرم ! اگر چه پرسشت احمقانه است !
گفتم : همان پرسش را جواب بده !
گفت : بپرس !
دوباره پرسيدم : آيا تو چشم دارى ؟
پاسخ داد: آرى !
گفتم : با آن چه مى كنى ؟
جواب داد: رنگها و اشخاص را مى بينم و تشخيص مى دهم .
سوال كردم : بينى هم دارى ؟
گفت : آرى !
گفتم : به چه كارى مى آيد؟
گفت : با آن بوها را استشمام مى كنم .
پرسيدم : آيا دهان نيز دارى ؟
پاسخ گفت : بلى !
گفتم : با آن چه مى كنى ؟
گفت : با آن غذا مى خورم و مزه آنرا مى چشم .
پرسيدم : تو گوش هم دارى ؟
پاسخ داد: آرى !
گفتم : با آن چه مى كنى ؟
گفت : صداها را مى شنوم .
گفتم : قلب نيز دارى ؟
گفت : آرى !
گفتم : با آن چه مى كنى ؟
گفت : به وسيله آن ، هر آنچه جوارح و حواسم ، درك مى كنند، امتياز و تشخيص مى دهم .
گفتم : مگر اين اعضاى ادراكه ، تو را از قلب بى نياز نمى كنند؟
گفت : نه !
گفتم : چطور بى نياز نمى كنند با اين كه همه صحيح و سالمند؟
گفت : پسر جان ! وقتى آنها در چيزى كه مى بويند، يا مى بينند، يا مى چشند و يا مى شنوند شك و ترديدى مى كنند، در تشخيص آن به قلب مراجعه مى نمايند تا يقين حاصل و شك باطل شود.
از او پرسيدم : آيا خداوند قلب را براى رفع شك در حواس ، قرار داده است ؟
گفت : آرى !
گفتم : پس آيا بايد قلب موجود باشد، وگرنه براى حواس ، يقينى حاصل نى شود؟
پاسخ گفت : آرى !
گفتم : اى ابا مروان ! خداوند تبارك و تعالى حواس تو را بى امام رها نكرده و براى شان امامى قرار داده تا صحيح را نمايان كند و شك شان را به يقين رساند، ولى اين خلايق را در شك و حيرت و اختلاف رها نموده و امامى براى شان منصوب نكرده تا آنان را از شك و ترديد خارج سازد و در حالى كه براى اعضاى تن تو امامى معين كرده تا آنها را از حيرت و شك در آورد؟
عمرو مدتى خاموش ماند و چيزى نگفت . سپس روى به من كرد و گفت : آيا تو هشام بن حكمى ؟
گفتم : نه !
پرسيد: از همنشينان اويى ؟
جواب دادم : نه !
گفت : پس اهل كجا هستى ؟
گفتم : اهل كوفه !
گفت : پس تو خود اويى .
سپس مرا در آغوش گرفت و در جاى خود نشانيد و خود كنار رفت و ديگر چيزى نگفت تا من برخاستم .
در اين هنگام امام صادق عليه السلام خنديد و فرمود: اى هشام ! چه كسى اين مطالب را به تو آموخته است ؟
گفتم : چيزى است كه از شما گرفته ام .
فرمود: به خدا قسم ، كه اين در صحف ابراهيم و موسى ، مكتوب است . (912)(913)
771- قيم قرآن
از منصور بن حازم نقل است : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : خداى متعال ، بزرگ تر و با كرامت تر از آن است كه به واسطه خلقش شناخته شود، بلكه اين خلق است كه به واسطه او شناخته مى شوند.
امام عليه السلام فرمود: سخنت درست است !
عرض كردم : كسى كه مى داند او را خدايى است ، سزاوار است كه اين را نيز بداند كه همان خدا را، رضا و سخطى است و رضا و سخطش جز به واسطه وحى و يا رسول شناخته نشود؛ پس آن كه خود، پيامبر و رسول نيست ، بايستى به جستجوى پيامبر باشد و چون او را جويد، در خواهد يافت كه پيامبران ، حجت خدايند و طاعتشان واجب و فرض است . من از مردم پرسيدم : آيا نمى دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله ، حجت خداوند بر خلقش بود؟
مردم گفتند: آرى !
گفتم : حال كه ايشان رحلت فرموده ، حجت كيست ؟
گفتند: قرآن حجت است !
من نيز به قرآن رجوع كردم : ولى دريافتم كه مرجئيان و قدريان و حتى زنديقى كه ايمانى ندارد، در (معانى ) آن اختلاف نظر دارند و هر كدام براى تفوق و پيروزى بر ديگرى از آن بهره مى جويند! پس دريافتم كه قرآن جز به قيمى كه هر چه او درباره قرآن بگويد حق است ، حجت نخواهد بود. از آنان پرسيدم : قيم قرآن كيست ؟
پاسخ دادند: ابن مسعود! او قرآن را خوب مى داند و همچنين عمر و حذيفه !
گفتم : آيا تمامش را مى دانند؟
پاسخ دادند: خير! پس كسى جز على عليه السلام نيافتم كه بگويند او تمام قرآن را مى داند. چون مساءله اى پيش آيد، همه گويند: نمى دانم ! نمى دانم ! ولى آن على است كه مى فرمايد:مى دانم .
پس گواهى مى دهم كه على عليه السلام قيم قرآن بوده ، اطاعت از او واجب است او بعد از رسول صلى الله عليه وآله ، حجت خداست بر مردم ، و آنچه او درباره قرآن گويد، حق است .پس امام فرمود: خدايت رحمت كند! ... (914)(915)
772- بالاتر از امام كيست ؟
شيخ جليل ، محمد بن على بن بابويه ، معروف به شيخ صدوق ، در بابا چهارم از كتاب خصال از محمد بن عمير روايت مى كند كه او گفته است : در طول مصاحبت خود با هشام ، از او چيزى زيباتر از اين كلام درباره عصمت امام نشنيدم . روزى از او درباره امام پرسيدم كه : آيا امام معصوم است ؟
هشام گفت : گناهان بر چهار قسمند و پنجمى ندارد: حرص و حسد و غضب و شهوت ، و اين گناهان در امام نيست . جايز نيست امام حريص بر دنيا باشد؛ زيرا دنيا زير نگين اوست ، و او خزانه دار مسلمان است ، پس بر چه چيزى حرص بورزد؟
و نيز جايز نيست امام حسود باشد؛ چه انسان بر كسى كه بالاتر از او باشد حسادت مى ورزد، در حالى كه بالاتر از امام كسى نيست . پس چگونه مى تواند بر پايين تر از خود حسادت بورزد؟
و نيز جايز نيست كه امام براى چيزى از امور دنيا خشمگين شود؛ مگر آن كه عضبش براى خداوند باشد. خداوند عز و جل بر او واجب كرده است كه حدود الهى را حارى كند و در راه او از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى نهراسيده ، راءفت و محبت كسى ، او را از دينش باز ندارد؛ تا بتواند حدود الهى را جارى كند.
و جايز نيست كه امام ، امور دنيا را دوست بدارد؛ زيرا خداوند، آخرت را براى او دوست داشتنى قرار داده ؛ چنانكه آن را براى ما محبوب قرار داده است . او به آخرت مى نگرد؛ چنانكه ما به دنيا مى نگريم . آيا كسى را ديده اى كه صورت زيبايى را براى صورتى زشت ، و يا غذايى لذيذى را براى غذايى تلخ ، و يا لباس نرمى را براى لباس خشن ، و نعمت ابدى و باقيى را براى دنيا فانى و گذرا رها كند؟ (916)
773- روش تربيت يافتگان مكتب امام صادق (ع )
در فهرست ابن نديم آمده است :
ابو جعفر، محمد بن عمان احول ، يكى از اصحاب ابو عبدالله ، جعفر بن محمد صادق عليه السلام مى باشد كه شخصى بوده خوش اعتقاد و ره يافته ، و در علم كلام ، ماهر و حاضر جواب بوده و با ابو حنفيه مناظراتى داشته است .
چون امام صادق عليه السلام رحلت يافت ، ابو حنفيه او را گفت : امامت مرد.
وى در جواب گفت : ولى امام تو تا روز قيامت نمى ميرد، (كه مقصود، ابليس ‍ است .) و ابو حنفيه بدو گفت : نظرت درباره متعه چيست ؟
او پاسخ داد: حلال است .
ابو حنفيه گفت : آيا دوست دارى خواهران و دخترانت متعه شوند؟
او در جواب گفت : چيزى كه خداوند آنرا حلال كرده است ، اگر آن را مكروه دارم از ديوانگى من است .
سپس ابو حنفيه را گفت : نظر تو درباره شراب چيست ؟
ابو حنفيه پاسخ داد: حلال است .
وى گفت : آيا خوشحال مى شوى كه خواهران و دخترانت سازنده شراب باشند؟
روزى ديگر، ابو حنفيه به وى گفت : آيا ما با يكديگر دوست نيستيم ؟
او پاسخ داد: آرى به خدا قسم !
ابو حنفيه گفت : من شديا به مقدارى پول نيازمندم ، اگر پانصد درهم به من قرض بدهى تا مشكلم رفع شود، وقتى رجعت كردم ، آنرا به تو باز مى گردانم كه اگر چنين كنى حق (برادرى ) مرا ادا كرده و عمل شايسته اى انجام داده اى .
او در جواب مى گويد: ولى من معتقدم كه انسانها رجعت مى كنند نه تو.(917)

774- كسب علم از محضر امام صادق (ع )
شهيد ثانى از عنوان بصرى ، كه پير مردى نود و چهار ساله بود، نقل مى كند كه او گفت : چند سالى نزد مالك بن انس مى رفتم ، چون جعفر بن محمد صادق عليه السلام آمد، نزد او رفتم و مايل بودم ، همان طور كه مزد مالك بن انس براى اخذ علم مى رفتم ، از آن حضرت نيز كسب علم نمايم . روزى حضرت به من فرمود: من خواستاران بسيارى دارم ، ليكن مرا در هر ساعتى از شب و روز اورادى است كه بايد بدانها مشغول باشم ؛ پس مرا از ورد و ذكرم باز مدار! و همان طور كه پيش مى كردى ، نزد مالك رو، و از او كسب علم كن !
(چون اين سخن شنيدم ) سخت غمگين شدم و از حضورش مرخص شده ، با خود گفتم : اگر در من خيرى ديده بود: اين چنين نمى فرمود.
پس وارد مسجد رسول خدا صلى الله عليه وآله شده ، بر آن حضرت صلى الله عليه وآله سلام كردم . فردايش به كنار قبر پيامبر آمدم و دو ركعت نماز خوانده ، گفتم : خدايا! از تو مى خواهم كه قلب جعفر عليه السلام را با من نرم گردانى و آنچه از علم او كه باعث هدايتم به صراط مستقيمت شود، روزى ام گردانى !
سپس با ناراحتى به خانه باز گشتم و نزد مالك بن انس نيز نرفتم ؛ چرا كه قلبم از محبت جعفر بن محمد صلى الله عليه وآله مملو بود و تنها براى اداى نماز واجب از خانه خارج مى شدم . تا اين كه صبرم تمام شد و به در خانه حضرت آمده ، اذن ورود خواستم . خادمش بيرون آمد و گفت : حاجتت چيست ؟
گفتم : مى خواهم بر شريف (امام صادق ) سلامى عرض نمايم .
گفت : در حال نماز است .
مدتى همام جا نشستم . پس از اندكى آمد و گفت : بر بركت خدا وارد شو!
وارد شدم و سلام كردم ، حضرت جواب گفت و فرمود: بنشين خدايت ببخشايد!
نشستم . حضرت سر مباركش را بالا آورد و فرمود: كنيه ات چيست ؟
گفتم : ابو عبدالله .
فرمود: خداوند كنيه ات را ثابت بدارد و توفيقت دهد! اى ابو عبدالله ! حاجتت چيست ؟
با خود گفتم : اگر در اين ديدار، حتى جز اين دعا بهره اى ديگر نبرم ، باز هم كافى است .
حضرت دوباره فرمود: حاجتت چيست ؟
گفتم : از خدا خواستم كه قلب شما را با من نرم گرداند و از علم شما، اندكى روزى ام گرداند و اميد دارم كه خداى تعالى اين حاجت شريف را اجابت فرمايد.
فرمود: اى ابو عبدالله ! علم با تعلم حاصل نشود؛ بلكه نورى است كه بر قلب آن كس كه خداوند خواهد هدايتش كند بتاباند. اگر طالب آنى ، ابتدا در نفس خود: حقيقت عبوديت را جستجو نما و علم را به واسطه عمل بجوى و از خدا فهم و درك را طلب نما! تا تو را عطا فرمايد:
گفتم : اى شريف !
فرمود: بگو اى ابا عبدالله !
گفتم : اى ابا عبدالله ! حقيقت عبوديت چيست ؟
فرمود: سه چيز است : يكى اين كه بنده در آنچه كه خدا به او داده است ، مالكيتى براى خود قايل نشود؛ چرا كه بنده و غلام را ملك و مالى نيست . مال و ثروت را از آن خدا بداند و طبق اوامر او، آنرا مصرف نمايد.
ديگر اين كه بنده تدبيرى براى خود نداشته باشد.
و شى ء سوم آنكه ، در آنچه در خداوند تعالى امر و نهى اش فرموده است ، خود را مشغول سازد (و از آن اطاعت كند) . پس چون خود را به او تفويض ‍ كند، مصايب دنيا براى او آسان گردد و چون به اطاعت و انجام اوامر و نواهى خداوند مشغول باشد، به ستيز و مباهات با مردم نپردازد.
و چون خدا بنده اى را با اين سه حصيصه گرامى داشت ، دنيا و ابليس و خلق در نظر او خوار شوند و دنيا را براى تكاثر و تفاخر نطلبد، و آنچه را كه نزد مردم است ، براى عزت و بلندى مرتبه خود طلب نكند و روزهايش را به بطالت نگذراند. پس اين اولين درجه تقواست . خداوند متعال فرموده است : تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لافساد و العاقبه للمتقين . (918)
گفتم : اى ابا عبدالله ! مرا نصيحتى فرما!
فرمود: تو را به نه چيز وصيت مى كنم ، كه آن ، وصيت من است براى كسانى كه خواهند در طريق خداى تعالى گام نهند و از خدا مساءلت دارم كه تو را در عمل بدانها موفق نمايد!
يك نصيحت ، در رياضت نفس است و سه ديگر در حلم و سه نصيحت بعدى در علم . آنها را حفظ كن و سبك مشمار!
فرمود: اما در مورد رياضت : آنچه را كه بدان اشتها و ميل ندارى مخور! چون موجب حماقت و بلاهت شود. چيزى مخور جز به هنگام گرسنگى ، و چون خوردى ، از حلالش بخور و نام خدا آور و حديث رسول صلى الله عليه وآله را به ياد آور كه فرمود: آدمى : هيچ ظرفى را بدتر از شكمش پر نكرد. پس اگر لازم شد كه طعامى بخورد، ثلثى از شكمش را براى طعام ، و ثلثى را براى آب و ثلثى ديگر را براى نفسش قرار دهد.
اما نصايحى كه در حلم است : چون كسى تو را گفت كه يكى بگويى ده تا مى شنوى ، او را بگو كه اگر ده تا بگويى ، يكى هم نخواهى شنيد. چون تو را دشنام دهند، او را بگو كه اگر در آنچه گفته اى ، صادقى از خدا خواهم كه مرا ببخشايد، و اگر كاذب هستى ، از خدا خواهم كه تو را ببخشايد. و چون كسى تو را به سخنى - به فحش و ناسزا - و وعده داد، او را نصيحت و دعا وعده ده !
امام درباره علم : آنچه را نميدانى از آگاهان بپرس ، ولى براى عيبجويى و آزمايش مپرس . با راءى شخصى ات كارى انجام مده و در تمام مسايل راه احتياط را پيشه كن . از فتوا دادن فرار كن ، همچنان كه از شير فرار مى كنى . گردنت را پل مردم قرار مده !
اكنون اى ابو عبدالله ! برخيز كه نصايحم را گفتم و مرا از وردم باز مدار! چرا كه من به نفس خود ضنينم .والسلام على من اتبع الهدى .(919)
بخش دوازدهم : قيامت در كلام صادق آل محمد
775- بازگشت هر چيز به اصل خود
امام صادق عليه السلام فرمود: شناخت مرد خويش را به اين است كه وى را به چهار طبيعت بشناسد. تا اين كه فرمود: پس اين چنين انسان از شاءن آخرت ساخته شده ، و وقتى خدا بين آن دو جمع كرده حيات وى در زمين است ؛ زيرا از شاءن آسمان به دنيا نزول كرده ، و وقتى خدا بين آن دو تفريق برقرار كند، اين جدايى مرگ است . شاءن آخرت به آسمان بر مى گردد، پس ‍ روح و نور به قدرت نخستين باز گردانيده مى شوند و جسد متروك مى ماند؛ زيرا از شاءن دنياست ، و علت است كه جسد در دنيا فاسد مى شود؛ زيرا باد آب آن را خشك مى كند و گل خشك و خاك مى شود و متلاشى مى گردد، و هر كدام به جوهر نخست خود بر مى گردد. (920)
776- جايگاه ارواح مؤمنان
ابو بصير گفت : از امام صادق عليه السلام از ارواح مؤمنانى سوال كردم فرمود: به صورت بدنهايشان در بهشت اند، كه اگر ببينى آن را هر آينه خواهى گفت : اين فلان است ، و يا خواهى گفت : اى فلان ! چون به تجرد نفس آگاهى يافته ايد و علم و عمل را انسان ساز شناخته ايد، كه انسان علم و عمل خود است ، و سخن ما هم در بيان فرموده امام سجاد عليه السلام بود كه : روز به در شدن نفس از بدن به چه معنى است كه ظرف و مظروف بايد در ماديات باشد نه در مجردات ، مطلب مفيدى را كه شيخ بهايى قده در بيان حديث نامبرده آورده است تقديم مى داريم .
آن جناب درباره فى الجنه كه مشعر به ظريف است فرمود: فى الجنه الظرفيه مجازيه باعتبار الشبح تعلقت الروح به والا فهى مجرد غير مكانيه . (يعنى ظرفيت ، كه امام فرمود ارواح در بهشت اند، مجاز است ؛ به اعتبار شى ء كه روح به آن تعلق دارد به صورت ظرفيت تعبير شده است ، و گرنه روح مجرد غير مكانى است .
مراد شيخ اين است كه مثلا ما در اين زاويه مسجد نشسته ايم ؛ اگر كسى در بيرون اين مسجد از امام عليه السلام بپرسد كه ارواح اين اشخاص در كجا هستند؟
امام بفرمايد كه در فلان زاويه اين مسجد اند، با اينكه روح مجرد و عارى از احكام ماده ، كه از آن جمله مكان است ، مى باشد، ولى به اعتبار اين اشباح ، اعنى ابدان ما كه ارواح به آنها تعلق دارند و اين اشباح در اين زاويه اين مسجدند، امام بفرمايد كه آن ارواح در آنجا هستند. (921)
777- مثل روح مؤمن
كلينى ، صاحب كافى ، و غير او از آن روايت مى كنند، آن جناب در بصائر به اسنادش از مفضل ، از امام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است :
قال مثل روح المومن و بدنه كجوهره فى صندوق اذا اخرجت الجواهر منه طرح الصندوق و لم يعبابه ، و قال ان الازواج لا تمازج البدن و لاتواكله و انما هى كلل للبدن محيطه به . (922)(923)
يعنى مثل روح مؤمن و بدنش مانند دانه گوهرى در صندوق است ، هر گاه آنرا از صندوق بيرون برند صندوق به كنار انداخته مى گردد و بدان اعتنايى نمى شود. و امام فرمود: ارواح بابدن آميخته نيستند و كار بدن را به خودش وا نمى گذارند، و همانا كه ارواح براى بدن كلمه هاى محيط به آن اند.
چنانكه در اين حديث ملاحظه مى فرماييد، امام روح و بدن را به دانه گوهر و صندوق مثل زده و تشبيه كرده است . اين گونه تعبيرات براى تقريب اذهان به حقايق واقعى اشياست ، تا بشود كه اشياء را كماهى ارائه دهند. امام نفرمود كه روح در بدن است كه چنان كه گوهر در صندوق است ، بلكه فرمود مثل آن چنين است . و در آخرت روايت به تجرد ارواح استدلال فرموده است كه ارواح با بدن آميخته نيستند و بدن را به خودش وا نمى گذارند. صريح است كه بدن استقلال به خود ندارد، و تا دست تصرف روح بالا سرش نباشد بدن نيست . و آنگاه بدن است كه در تحت سيطره و سلطه روح و شاءنى از شئون و مظهر و مجلايى از ظهور و بروز آثار روح باشد. (924)
778- الست بربكم ؟!
ابو بصير مى گويد كه : به حضرت امام صادق عليه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم كن كه آيا مومنان روز قيامت او را مى بينند؟
فرمود: آرى ! و پيش از روز قيامت هم ديده اند . گفتم : كى ؟
فرمود: وقتى كه به آنها گفت : الست بربكم ؟ قالوا: بلى (925)(926)
بعد مدتى ساكت شد و آنگاه فرمود: مؤمنان در دنيا پيش از روز قيامت هم مى بينند؛ آيا تو همين الان او را نبى بينى ؟
ابو بصير مى گويد: گفتم : فدايت شوم ! اين حديث را از جانب شما نقل بكنم ؟
فرمود: نه ! زيرا اگر آن را بگويى ، جاهل به معنايى كه تو قايل هستى ، آنرا انكار مى كند و بعد اين را تشبيه و كفر به حساب مى آورد، و منظور رويت با چشم نيست ؛ خدا بزرگ تر از چيزى است كه مشتبهان و ملحدان وصف مى كنند. (927)
779- ياد آخرت در ديدن عالمان
نزد مولايمان جعفر بن محمد عليه السلام از فرموده رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره اين كه نگاه به صورت عالم عبادت است ، سخن به ميان آمد، پس آن جناب فرمود: مراد رسول خدا صلى الله عليه وآله عالمى است كه هر گاه به او نگاه كنى ، تو را به ياد آخرت اندازد و هر عالمى كه خلاف اين بود، پس نگاه به او، گناه و مايه گمراهى است . (928)
780- با بصيرت باش !
ابو بصير گفت : از ابو عبدالله ، جعفر بن محمد صادق عليه السلام از ارواح مومنين پرسيدم ، فقال فى الجنه على صور ابدانهم لو رايته لقلت فلان يعنى : مومنان در بهشت بر صور ابدان خويشند، اگر آنها را ببينى گويى فلانى است .
و از لطائف اين حديث قويم اين كه ابو بصير از ارواح مومنين مى پرسد و آن حضرت به او پاسخ مى دهد كه : ايشان در بهشت بر صور ابدان خويشند. پس بصيرت داشته باش ! اگر خدا بصيرت را روزيت كرده باشد.
ديگر اين كه بهشت داراى مراتبى بر حسب ايمان مى باشد، پس مؤمنين با اختلاف مراتبى كه دارند در جنات بر صور ابدان خويشند و اين لطيفه اى ديگر است . (929)
781- رسيدن به جنت قرب
در تمام شئون زندگى ما اگر بخواهيم سيره و برنامه و دستورالعملى كه به دست بياوريم ، به آن دستورالعمل ، خودمان را تربيت كنيم تا به كمال انسانى خودمان برسيم ، جز قرآن و جز منطق عترت ، در روى زمين و در زير اين آسمان كبود، ما دستورى نداريم ، منطقى نداريم و اينها انسان سازند. ما بايد به اين برنامه باشيم و آنها را سر مشق خودمان سازيم تا به كمال انسانى ، به سعادت ، به آن جنت ذات و واداخلى جنتى كه نهايت مرتبه بهشت است برسيم
و دوباره آن ، حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: آن جنتى است كه باغ و آب و است حرفها ندارد، اينها نيست ، جنت است ، جنت لقاء است ، جنت ذات است .
اگر بخواهد تا به آن جنت ، انسان برسد، بايد اين وسايط فيض الهى ، اين امام ، پيشوا، اين ائمه را، سر مشق خود قرار بدهد و به طرف آنها در امام شئون زندگى اش قدم بردارد، تا به سعادتش نائل بشود. (930)
782- روح محسن و بدكار
مروى از امام صادق عليه السلام است كه : روح در مكان خود اقامت دارد، روح محسن در نور و فسحت و روح بدكار در تنگى و ظلمت است و بدن خاك مى گردد. (931)
783- انواع بهشت و درجات
از امام صادق آل محمد - صلوات الله عليه - روايت شده كه : نگوييد بهشت يكى است ؛ زيرا مى فرمايد، و غير از آن دو دو بهشت است و نگوييد: يك درجه است ؛ زيرا خدا مى فرمايد: درجاتى است كه برخى برتر از برخى ديگرند، همانا تفاضل و برترى قوم به اعمال است . (932)
784- به كجا مى رويم ؟!
دانسته شد كه انسان به ملكات علمى و عملى خود سازنده خود است و شيئيت شى ء به صورت او است . پس با نور برهان صريح مبين است كه عود ارواح به سوى آنى است كه از او ساخته شده است كما بداكم تعودون .(933)
اگر از نور ساخته شد به سوى نور و اگر از نار به سوى نار.
در روايتى از امام صادق عليه السلام سوال شد كه : ما به كجا مى رويم ؟
امام عليه السلام فرمود كه : به سوى عمل خود.
785- صورت دو ملك در قبر
در كافى از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: آن قرين مى گويد: انا رايك الحسن الذى كنت عليه و عملك الصالح الذى كنت تعمله ؛ من راى نيكويى هستم كه به آن معتقد بودى و عمل صالحى كه بدان اهتمام مى ورزيدى .
و هم در كافى روايت شده كه : ابو بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا دو ملك قبر بر مؤمن و كافر به يك صورت مى شوند؟
فرمود: نه .(934)(935)
786- خطاب به اولياء الله ! در قيامت
از امام جعفر صادق عليه السلام ، امام اهل حق ، كه از او شد مذهب حق را نسق ، روايت است كه : يكى از خصايص رضا اين است كه در قيامت به ناك هيچ يك از پيغمبران خوانده نمى شوند، بلكه به خطاب : يا اولياء الله ! مخاطب خواهند شد. (936)(937)
787- توصيف دوزخ
در باب نار از جلد سوم بحار به نقل اى تفسير شيخ اجل على بم ابراهيم قمى يكى از مشايخ كلينى - قدس سرهما - آمده است كه : امام صادق عليه السلام فرمودند:
اين آتش شما يك جزء از هفتاد جزء آتش دوزخ است كه هفتاد بار با آب شسته شده ، آنگاه ملتهب و شعله ور شده ، و اگر چنين نبود هرگز آدمى را طاقت نزديكى بدان نبود، الحديث .(938)
788- صورت عمل آدمى در اين دنيا
حرت امام صادق عليه السلام ، در بيان حشر انسانها به صورتهاى گوناگون فرمود: اين همه حيوانات مختلف ، صورت و مثال اعمال و اخلاق انسلان اند. (939)
789- آفت هاست در تاءخير!
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببينيد، خواهيد ديد كه اكثر مردم به علت تسويف ، مبتلاى به كيفر اعمال بد اينجاى خودشان شده اند .
تسويف ؛ يعنى سوف سوف كردن ، يعنى امروز و فردا كردن ، بهار و تابستان كردن ، امسال و سال ديگر كردن .(940)
790- همراهى سرور در قبر
از امام ما حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: وقتى مؤمن از قبرش بيرون رود از وى مثالى از قبورش بيرون مى آيد. تا اين كه فرمود - پس مثال مى گويد: من سرورى هستم كه در دلهاى برادرانت در دنيا وارد مى كردى ، از آن خلق شدم تا تو را بشارت دهم و وحشت تو را به انس بدل كنم .(941)
791- هراس از برزخ
كلينى در كافى به استاد خود به عمر بن يزيد روايت كرده : به ابو عبدالله عليه السلام گفتم : من از شما شنيدم كه مى فرموديد: همه شيعيان ما به همه كارهايشان در بهشتند.
فرمود: به تو راست گفتم ، به خدا قسم ، همه در بهشتند.
عرض كردم : فدايت شوم ! آنها گناهان كبيره فراوان دارند؟
فرمود: در قيامت همه شما به شفاعت پيامبر مطاعى يا وصى وى در بهشتيد، ليكن به خدا قسم ، من بر شما از برزخ مى هراسم .
عرضه داشتم ، برزخ چيست ؟
فرمود: قبر از هنگام موت تا قيامت .(942)
792- مثل بدن مؤمن
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده ، چنانكه در باب هفدهم معالم الزلفى از بصائر الدرجات است كه : مثل المومن و بدنه كجوهره فى صندوق اذا اخرجت الجوهره منه طرح الصندوق و لم يعبابه يعنى مثل مؤمن و بدنش به سان گوهرى در صندوقچه اى است كه وقتى گوهر از آن بيرون آورده شود، صندوقچه به كنارى افكنده شده و به آن اعتنايى نمى شود .
و از آن حضرت عليه السلام نيز روايت شده كه : ان الروح مقيمه فى مكانها، روح المومن فى ضياء و فسحه ، و روح المسى فى ضيق و ظلمه والبدن يصير ترابا يعنى روح در مكان خود مقيم بوده و روح مؤمن در روشنى و وسعتى و روح بدكار در تنگى و تاريكى است و بدن خاك مى گردد .(943)
793- ديدار با خانواده
كافى به اسنادش به حفص باخترى از ابو عبدالله عليه السلام فرمود: مؤمن خانواده اش را ديدار مى كند، پس آنچه را دوست دارد مى بيند و از وى آنچه بدش مى آيد مستور مى گردد. و كافر خانواده اش را ديدار مى كند، پس آنچه را بدش مى آيد و مى بيند و از وى آنچه دوست دارد مستور مى گردد.
فرمود: برخى از آنها هر جمعه و برخى به اندازه عملش آنها را زيارت مى كند.
794- زيارت مردگان
اسحاق بن عمار گفت : از حضرت ابوالحسن الاول عليه السلام پرسيدم : آيا ميت خانواده اش را زيارت مى كند؟
فرمود: بله
گفتم : در چند مدت زيارت مى كند؟
فرمود: در جمعه اى و در ماهى و در سالى به اندازه منزلتش الخ .(944)(945)
795- منزلت كفر و ايمان
حديث مزبور را عياشى به اسناد خود از حارث از ابى عبدالله عليه السلام نقل كرده كه : از منزلت بين كفر وايمان از حضرتش پرسيدم ، فرمود: بله منازلى بين آنها وجود دارد كه اگر چيزى از آن منازل انكار شود، خدا شخص ‍ را در آتش مى اندازد؛ يعنى بين آن دو كسانى اند كه به امر خدا اميد دارند، و كسانى كه مستضعف اند، و بين ايشان كسانى اند كه عمل صالح را با عمل بد درهم آميخته اند، و بين آنها قول خداى - سبحانه - است كه و بر اعراف مردانى اند (946)
بخش سيزدهم : رذايل اخلاقى در كلام صادق آل محمد (ع )
796- مورچگان عرصه محشر
داود بن فرقد از برادرش نقل مى كند كه : از امام صادق : شنيدم كه فرمود: متكبران در قيامت به صورت مورچگان در مى آيند و مردم آنان را زير پاى خود مى گذارند، تا اين كه خداوند از حساب مردم فارغ شود .(947)(948)
797- نزول بلاهاى دردناك
امام صادق عليه السلام فرمود: در خانه اى كه خوانندگى (غناء) مى شود، از نزول بلاهاى دردناك ايمن نيست و دعا مستجاب نمى شود و فرشتگان نازل نمى شوند و خداى متعال از اهل خانه اعراض نموده و روى رحمت برگردانيده است . (949)
798- حقيقت مفهوم بت
حضرت امام صادق عليه السلام فرموده است : هر چه كه تو را از خدايت باز مى دارد بت تو است .
اين جان عرشى را، اين سيمرغ ملكوتى را، پاى بند يك مشت هواى نفسانى نكن ، از اين گونه تعلقات آزادش بگذار تا به سوى اسماء و صفات الهى ، و به جانب مدارج و معارج قرآنى ارتقاء بنمايد، او را گرفتار قفسهاى هوس هاى نفسانى مكن تا به كمال مطلوب خود برسد.(950)
799- اخذ از نفس
در كافى ، از شحام نقل است كه امام ابو عبدالله عليه السلام فرمود: از نفست براى نفست اخذ كن . از آن اخذ كن در سلامتيت پيش از آن كه بيمارى آيد و در قوت پيش از آن كه ضعيف آيد و در حيات پيش از آن كه مرگ (951) آيد.
800- رونق تجارت حلال
هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام از سبب تحريم ربا پرسيد. حضرت فرمود:
اگر ربا حلال مى بود، مردم تجارت و حرفه هاى مورد نياز خويش را ترك مى گفتند. پس خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از حرام به سوى حلال و تجارت و خريد و فروش بگريزند... (952)
801- فلسفه تحريم ربا
از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: ربا حرام گشت تا شما از اشتغال به حرفه ها و صنايع حلال و معروف باز نمانيد. (953)
802- تاءثير گناه در آدمى
امام صادق عليه السلام فرمود:
چون مرد گناه كند، از نماز شب محروم گردد و عمل زشت ، از چاقويى كه در گوشت فرو رود، سريع تر در كسى كه مرتكب آن شده فرو مى رود .(954)(955)
803- غرور بى جاى ابليس
از مولاى ما كشاف حقايق امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : ابليس خود را با آدم سنجيد و گفت : مرا از آتش آفريد و آدم را از خاك ، پس ‍ اگر آتش را به جوهرى كه خدا آدم را از آن آفريد مى سنجيد، آن جوهر نور و ضيايى بيشتر از نار داشت .


پاورقی:





701-رساله امامت ، ص 168
702-كتاب نور على نور، ص 44.
703-كتاب نور على نور، ص 145.
704-سوره بقره ، آيه 274 - انه الحق ، ص 133.
705-كلينى از كتاب فضل القرآن كافى نقل مى كند - انه الحق ، ص 133.
706-اصول كافى ، كتاب فضل القرآن ، معرب ، ج 2، ص 446 - لقاء الله ، ص 62.
707-حكيم الهى مولى صدر در شرح حديث سوم از باب النسبه من كتالب التوحيد در اصول كافى - و لقاء الله ، ص 79و80.
708-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 287.
709-امامت ، ص 165و166.
710-امامت ، ص 166.
711-گفت و گو، ص 138.
712-گفت و گو، ص 115.
713-اصول كافى ، ثقه الاسلام كلينى ، ج 2، ص 446.
714-گفت و گو، ص 63.
715-در آسمان معرفت ، ص 382.
716-خزائن ، ص 446.
717-هزار و يك نكته ، ص 8.
718-ده رساله فارسى ،235-229.
719-كافى ، ج 1، ص 72، معرب .
720-مجموعه مقالات ، ص 78و79.
721-امامت ، ص 164و165.
722-امامت ، ص 165.
723-معرفت نفس دفتر سوم ، ص 482.
724-بحار الانوار، ج 70، ص 25.
725-گفت و گو، ص 149.
726-سوره اسراء، آيه
727-سوره مؤمنون ، آيه 14.
728-سوره واقعه ، آيه 78.
729-گفت و گو، ص 220.
730-در محضر استاد حسن زاده آملى ، ص 56.
731-گفت و گو: ص 51.
732-رساله امامت ، ص 179.
733-رساله امامت ، ص 179.
734-رساله امامت ، ص 180
735-هزار و يك نكته ، ص 171.
736-رساله امامت ، ص 179.
737-كافى ، معرب ، ج 1، ص 214 - عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 231و232.
738-اصول كافى ، ج 4، كتاب الايمان و الكفر، باب من بهم بالحسنه او السيئه ، حديث اول - و توبه ، ج 202و203.
739-ذكر و ذاكر، ص 14.
740-رساله امامت ، ص 180
741-نامه ها و برنامه ها، ص 265و266.
742-رساله حول الرؤيه ، ص 130.
743-اصول كافى ، ج 4، كتاب الايمان و الكفر، باب محاسبه العمل ، حديث 3 - و توبه ، ص 207.
744-عيون مسائل نفس و شرح آن ، جص ، ص 71.
745-عيس /24.
746-اصول كافى ، ج 1، ص 39.
747-مجموعه مقالات ، ص 35و36.
748-لقاء الله ، ص 123و124.
749-امامت ، ص 99.
750-اين حديث را مرحوم كلينى در فروغ كافى ، 1، ص 86، آورده است - و قرآن هركز تحريف نشده ، ص 41.
751-معرفت نفس دفتر سوم ، ص 511.
752-توبه ، ص 131.
753-كافى ، ج 2، باب 191، ص 436، حديث 6 - و توبه ، ص 173و174.
754-اصول كافى ، ج 3، كتاب الكفر و الايمان باب الذنوب ، ج 1، ص 369 - توبه ، ص 12.
755-اصول كافى ، ج 4، كتاب الايمان و الكفى ، باب فى ما اعطى الله عز و جل آدم عليه السلام وقت التوبه ، حديث اول .
756-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 12.
757-هزار و يك كلمه ، ص 12.
758-لقاء الله ، ص 73.
759-رساله حول الرؤيه ، ص 39.
760-توبه ، ص 41.
761-لقاء الله ، ص 73.
762-لقاء الله ، ص 56.
763-در آسمان معرفت ، ص 407.
764-اصول كافى ، ج 2، ص 309 - هزار و يك كلمه ، ص 13.
765-هزار و يك كلمه ، ص 13.
766-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 535و536.
767-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 384.
768-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 58.
769-رساله امامت ، ص 187.
770-رساله امامت ، ص 187.
771-رساله امامت ، ص 188.
772-رساله امامت ، ص 189.
773-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 280و281.
774-هزار و يك نكته ، ص 746.
775-اتحاد عاقل به معقول ، ص 39.
776-رساله حول الرؤيه ، ص 39.
777-لقاء الله ، ص 72و73.
778-كافى ، ج 1، ص 88.
779-لقاء الله ، ص 69و70.
780-لقاء الله ، ص 54و55.
781-توحيد صدوق ، ص 254، چاض سنگى .
782-اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يگانه بود، زمين و آسمان تباه مى شد. انبياء / 22.
783-هيچ جنبنده اى نيست نگر اين كه زمام اختيارش به دست مشيت اوست . هود / 56.
784-در آن روز سلطنت عالم با كيست ؟ با خداى قاهر منتقم يكتاست .مؤمن / 16.
785-نهج البلاغه ، خطبه 1 - لقاء الله ، ص 65و67.
786-وافى ، ج 1، ص 42 - لقاء الله ، ص 28و29.
787-ذكر و ذاكر، ص 12.
788-اصول كافى ، ج 1، ص 63، به اعراب راقم .
789-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 433و434.
790-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 72.
791-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 107و108.
792-انسان / 22.
793-مجموعه مقالات ، ص 198.
794-مجموعه مقالات ، ص 28.
795-رساله امامت ، ص 193.
796-هزار و يك كلمه ، ج 2، ص 468.
797-لقاء الله ، ص 77.
798-لقاء الله ، ص 197.
799-در آسمان معرفت ، ص 435 - و جمال السالكين ، ص 85.
800-كافى ، ج 2، كتاب ايمان و كفر، ص 68 - رساله لقاء الله ، ص 220.
801-حكمت ها، 237.
802-رساله لقاء الله ، ص 220.
803-رساله لقاء الله ، ص 220.
804-وافى ، ج 2، ص 8
805-هزار و يك كلمه ، ص 6.
806-گفت و گو، ص 38.
807-ده رساله فارسى ، ص 228و229.
808-ده رساله فارسى ، ص 211.
809-كتاب نور على نور، ص 115.
810-كتاب نور على نور، ص 55.
811-عمده الطالب ، ص 178.
812-نهج الولايه ، ص 120.
813-نهج الولايه ، ص 120.
814-هزار و يك كلمه ، ص 28.
815-وافى ، ج 5، ص 235، رحلى .
816-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 288.
817-مجموعه مقالات ، ص 155و156.
818-هزارو يك كلمه ، ج 3، ص 390.
819-مجموعه مقالات ، ص 42و43.
820-رساله نور على نور، در ذكر و ذاكر و مذكور، ص 54.
821-رساله نور على نور، در ذكر و ذاكر و مذكور.
822-صراط سلوك ، ص 41.
823-انسان و قرآن ، ص 79.
824-انسان و قرآن ، ص 79.
825-ثقه الاسلام كلينى ، كافى ، كتاب فضل علم ، رجوع به كتاب و سنت ، ج 1.
826-امامت ، ص 99.
827-وسائل الشيعه ، 4: 747 حديث 12.
828-قرآن هرگز تحريف نشده ، ص 41
829-الحجر 15، ص 86.
830-قرآن هرگز تحريف نشده ، ص 41.
831-وسائل الشيعه ، 4، ص 74.
832-قرآن هرگز تحريف نشده ، ص 41
833-انسان و قرآن ، ص 62.
834-انسان و قرآن ، ص 62.
835-انسان و قرآن ، ص 63.
836-لقاء الله ، ص 53و54.
837-سوره نساء، آيه 22.
838-مجمع البيان ، ج 5، ص 411.
839-گفت و گو، ص 44.
840-مشكوه الانوار مجلسى در فضيلت سوره قدر.
841-هزار و يك نكته ، ص 122و123.
842-و ما ترازوهاى عدل را براى روز قيامت نهاد؛ انبياء/ 47.
843-همانا ما پيامبران خويش را با ادله و معجزات ، بفرستاديم و براى شان كتاب و ميزان عدل نازل فرموديم ، تا مردم ، به راستى و عدالت گرايند؛ حديد / 25.
844-امامت ، ص 93و94.
845-در آسمان معرفت ، ص 243.
846-رساله حول الرؤيه ، ص 13.
847-رساله حول الرؤيه ، ص 14.
848-رساله حول الرؤيه ، ص 14.
849-هزار و يك كلمه ، ج 4، ص 162.
850-اصول كافى ، ج 4كتاب الايمان والكفر، باب فى ما اعطى الله عز و جل آدم عليه السلام وقت التوبه ، حديث 4.
851-توبه ،193-191.
852-كافى ، ج 2، باب 191، ص 436، حديث 12.
853-توبه ، ص 172و173.
854-توبه ، ص 130.
855-توبه ، ص 104.
856-بقره / 54.
857-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 482.
858-بحار، ج 2، ص 47.
859-انه الحق ، ص 112.
860-انه الحق ، ص 112.
861-اصول كافى : ج 1، ص 47.
862-در آسمان معرفت ، ص 349.
863-ثقه الاسلام كلينى ، اصول كافى ، بابا صفت ، حديث 2.
864-امامت ، ص 108.
865-گفت و گو، ص 48.
866-بحار الانوار، ج 2.
867-نگاه كنيد به : بحار الانوار، ج 2.
868-گفت و گو، ص 113.
869-اصول كافى ، معرب ، ج 1، ص 27.
870-گفت و گو، ص 208.
871-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 239و240.
872-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 406.
873-فصلت / 31.
874-جن / 17.
875-مجموعه مقالات ، ص 26.
876-رساله امامت ، ص 185.
877-رساله امامت ، ص 186.
878-كيهان فرهنگى ، مرداد 63، ص 3.
879-جمال السالكين ، ص 110.
880-قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند، ص 112.
881-رساله امامت ، ص 241.
882-رساله امامت 191
883-همچنان كه در كتاب الفهرست ان نديم نيز آمده است
884-رساله امامت (ص ) 189
885-رساله امامت ، ص 189
886-اصول كافى ، كتاب فضل علم ، باب بدعت ها و راءى و قياس ح 14. امامت ص 114 و 115
887-امامت ص 103، 194
888-عيون مسائل نفس ، و شرح آمدن ، ج 2، ص 241
889-عيون مسائل ، نفس و شرح آن ، ج 2، ص 231 و 232
890-وافى ، چاپ رحلى ، ج 3، ص 15
891-هزار و يك كلمه ، ج 3، ص 467
892-معانى الاخبار صدوق ، بحار ج 14، ص 90 ط كمپانى ؛ بحار ج 3، باب القضار و القدر، ط كمپانى ، مجموعه مقالات ص 69 و 70
893-هزار و يك نكته ص 679
894-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 341 و 342
895-عيوم مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 220.
896-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 502.
897-فيض كاشانى ، وافى ، ص 159، م 1.
898-امامت ، ص 118و119.
899-امامت ، ص 118و118.
900-امامت ، ص 71و72.
901-اصول كافى ، كتاب فضل علم ، باب بدعتها و راءى و قياس ، ج 18.
902-اصول كافى ، كتاب فضل علم ، باب بدعتها و راءى و قياس ، ج 20.
903-امامت ، ص 115.
904-امامت ، ص 71.
905-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 248.
906-هزار و يك كلمه ، ج 1، ص 115و116.
907-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 240.
908-رساله امامت ، ص 192.
909-رسالت امامت ، ص 186.
910-رساله امامت ، ص 194.
911-رساله امامت ، ص 188.
912-ثقه الاسلام كلينى ، اصول كافى ، باب اضطراب به حجت ، ج 3.
913-امامت ،69-65.
914-ثقه الاسلام كلينى ، اصول كافى ، باب معرفه الامام والرد الهيه ، ج 15.
915-امامت ،94و95.
916-امامت ، ص 29و30.
917-رساله امامت ، ص 194.
918-دار آخرت را براى كسانى قرار دهيم كه در زمين نه طالب برترى اند و نه طالب فساد و عاقبت از آن پرهيزگاران است .
919-لقاء الله ،214-211.
920-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 351و352.
921-معرفت نفس دفتر سوم ، ص 490.
922-بحار الانوار، ج 4، ص 398.
923-معرفت نفس دفتر سوم ، ص 449.
924-معرفت نفس دفتر سوم ، ص 499.
925-آيا من پروردگارتان نيستم ؟ گفتند: آرى ، هستى ؛ اعراف 173.
926-رساله حول الرويه : ص 138.
927-رساله حول الرويه ، ص 138.
928-در آسمان معرفت ، ص 187.
929-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 445.
930-گفت و گو، ص 134.
931-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 406.
932-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 395.
933-اعراف / 7، آيه 29.
934-بحار، ج 3، ص 166.
935-انحال عاقل به معقول ، ص 389.
936-مثنوى اسان الغيب ، ص 422.
937-هزار و يك نكته ، ص 67.
938-عيون ، ج 2، ص 538.
939-مجموعه مقالات ، ص 40.
940-مجموعه مقالات ، ص 176.
941-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 371.
942-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 366 و 367.
943-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 352.
944-وافى ، ج 13، ص 97.
945-عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 323.
946-تفسير عياشى ، ط 1، ج 2، ص 111.
947-اصول كافى ، معرب كتاب ايمان و كفر، ص 235.
948-رساله لقاء الله ، ص 162.
949-هزار و يك كلمه ، ص 25.
950-ذكر و ذاكر، ص 19.
951-توبه ، ص 208و209.
952-توبه ، ص 41و42.
953-توبه ، ص 41.
954-كافى معرب ، ج 2، ص 290.

955-رساله لقاء الله ، ص 197.

 

نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy