<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"   xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">
	<channel>
		<title>سنت،سنت نبوی،نقد عقاید اهل سنت و جماعت،بانک سئوالات شیعیان،سئوالات شیعیان از اهل سنت،شیعه و سنی،پاسخ به شبهات،تناقضات اهل سنت ،پاسخ به شبهات اهل سنت، | RSS</title>
		<link>http://www.makoran.ir/rss.asp</link>
		<description></description>
	<item>
		<title>لعن پيامبربر صحابه غاصب(جويني)</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2161</link>
		<description>  آخرین سخنان پیامبر (ص) با فاطمه (س)
امام الحرمين جويني  استاد ذهبي از پيامبر(ص) نقل ميكند:
در حاليكه از دنيا ميرفت، به حضرت فاطمه زهراء (س) نگاه كرد و اشك از چشمان پيامبر سرازير شد و فرمود:
و إني لما رأيتها ذكرت ما يصنع بها بعدي، كأني بها و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصبت حقها و منعت إرثها و كسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي: يا محمداه! فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث، فتكون أول من يلحقني من أهل بيتي، فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. فأقول عند ذلك: أللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و أذل من أذلها و خلد في نارك من ضرب جنبها حتى ألقت ولدها، فتقول الملائكة عند ذلك: آمين.
وقتي چشمم به زهراء افتاد، به يادم افتاد مصائبي كه بعد از من بر سر زهراء خواهد آمد. گويا ميبينم كه ذلت وارد خانه او شده، احترام او را هتك كردند، حق او را غصب كردند، ارث او را جلوگيري كردند، پهلوي دخترم را شكستهاند، جنين او را سقط كردهاند، دخترم را ميبينيم كه فرياد می زند :يا محمدا !!! ولي كسي او را جواب نميدهد، هر چه ناله ميكند و فريادرسي ميخواهد، كسي به فريادش نميرسد. دخترم زهراء، اول كسي است كه از اهل بيت من پيش من خواهد آمد. زهراء پيش من خواهد آمد، در حاليكه محزون و غمناك و حقش غصب شده و او را به شهادت رساندهاند.
فرائد السمطين لإمام الحرمين الجويني، ج2، ص35-34
 فقال: يا حبيبتي! أما علمت أن الله عز وجل اطلع إلى الأرض اطلاعه فاختار منها أباك فبعثه برسالته؛ ثم اطلع إلى الأرض اطلاعته فاختار منها بعلك؛ و أوحى إلى أن أنكحك إياه يا فاطمة و ... أنا خاتم النبيين وأكرم النبيين على الله و أحب المخلوقين إلى الله عز و جل و أنا أبوك و وصيي خير الأوصياء و أحبهم إلى الله و هو بعلك.
اي حبيبه من! آيا نميداني كه خداوند بر سراسر گيتي نظر افكند و از ميان تمام خلائق پدرت را برگزيد و او را براي رسالت انتخاب كرد. سپس نگاه ديگري به خلائق انداخت و شوهر تو علي (عليه السلام) را انتخاب كرد. به من وحي كرد كه تو را به عقد و ازدواج علي (عليه السلام) در بياورم. من خاتم انبياء و گراميترين انبياء و مخلوقين هستم نزد خدا و وصي من بهترين اوصياء است و محبوبترين انسانها نزد خداست كه همسر تو است.
معجم اوسط طبراني، ج6، 327 - معجم كبير طبراني، ج3، ص57 - تاريخ دمشق، ج42، ص130 - مجمع الزوائد، ج9، ص165 - ذخائر العقبي، ص136 - كفاية الأثر، ص63
 </description>
		<pubDate> Wed, 22 Feb 2012 22:14:09 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>اصحاب سهامدار خلافت </title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2160</link>
		<description> اصحاب هوذه بن علی شخصيت برجسته شاعر و دارای نفوذ کلام در میان عرب و ادعای سهم برای پذیرفتن اسلام
پیامبر اكرم (ص) به او نامه نوشت که اسلام را انتخاب کنید. در جواب نامه حضرت گفت: این دین، چه دین زیبایی است. من شاعر و سخنور قبیله هستم و موقعیت ممتازی در میان عرب دارم. بعضی از ریاست را برای من قرار بده تا از تو تبعیت کنم. حضرت فرمود: اگر برای مسلمان شدنت، از من یک مشت خاک سیاه درخواست کنی، من آن را نخواهم داد  
 
الطبقات الكبرى لإبن سعد، ج1، ص262 ـ نصب الراية للزيلعي، ج6، ص567 ـ عيون الأثر لإبن سيد الناس، ج2، ص337
 
خداوند میگوید: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ  (سوره انعام/آیه124) در مورد امامت هم همینطور است: الله أعلم حیث یجعل خلافة النبی
 
صحیح بخاری از عبادة بن صامت: 
 
بايعنا على السمع و الطاعة في منشطنا و مكرهنا و عسرنا و يسرنا و أثرة علينا و أن لا ننازع الأمر أهله
 
[ما با پیامبر اكرم (ص) بیعت کردیم که از او حرف شنوی داشته باشیم و اطاعت کنیم در زمان خوشی و ناخوشی و در فشار و رفاه و بیعت کردیم که در امر امامت با اهل امامت، نزاع نداشته باشیم] صحیح بخاری، ج8، ص88 و ص122، باب كيف يبايع الامام الناس ـ صحيح مسلم، ج6، ص17
 
این نکته را به این قضیه اضافه کنید:
 
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (سوره مائده/آیه67)
 
در ذیل این آیه، سیوطی و قرطبی و شوکانی نقل کردهاند از ابن مردویه از عبدالله بن مسعود:
 
کنا نقرأ علی عهد رسول الله بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ أن علیا مولی المؤمنین الدر المنثور للسیوطی، ج2، ص298 ـ فتح القدير للشوكاني، ج2، ص60
 
این آیه شریفه، روز 18 ذی الحجه، نزدیک اذان ظهر، نازل شد و اهل سنت هم با سند صحیح این را نقل کردهاند. سند این روایت هیچ مشکلی ندارد. همچنین آیه اکمال هم هیچ اشکال سندی ندارد 
 
خطیب بغدادی در تاریخش با سند صحیح دارد:
 
این آیه در غدیر نازل شد بعد از نصب حضرت علی (ع) برای خلافت، و عمر آمد گفت:بخ بخ لك يا بن أبي طالب! أصبحت مولاي و مولى كل مسلم   تاریخ بغداد للخطیب بغدادی، ج8، ص284
 
ذهبی، در شرح حال ابو حامد غزالی ـ صاحب إحیاء العلوم ـ میگوید: حدیث غدیر دلالت بر ولایت علی دارد و تبریک عمر به علی:
 
و هذا تسليم و رضى، ثم بعد هذا غلب عليه الهوى حبا للرياسة ... فنبذوه وراء ظهورهم
 
تسلیم و رضایت عمر بود بر ولایت علی و بعد از آن، هوای نفس بر عمر غلبه کرد...
 
ذهبی هم درباره غزالی میگوید: فإن الرجل من بحور العلم:[من تعجب میکنم از ابو حامد غزالی با اینکه دریای علم است، چرا اینگونه حرف زده است؟]
 
بعد که راهی نمیبیند و نمیتواند غزالی را تضعیف کند و نمیتواند این عبارت ایشان را رد کند، میگوید: و الظاهر أنه رجع عنه و تبع الحق : [ظاهرا از این کلامش برگشته باشد و پیرو حق شده است]  سير أعلام النبلاء للذهبي، ج19، ص328</description>
		<pubDate> Wed, 22 Feb 2012 21:43:31 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>الحاق بحرین به عربستان </title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2159</link>
		<description> پادشاه عربستان و همتای بحرینی او در نشستی تحت عنوان همایش فرهنگی الجنادریه توافق کردند بحرین به یکی از مناطق تحت فرمان آلسعود تبدیل شود.
نجیب الاحمر سردبیر روزنامه دولتی الایام بحرین و برادرش که مشاور پادشاه بحرین است، با تایید این خبر اظهار داشت، این موضوع به زودی بعنوان یک بیانیه از سوی آلخلیفه اعلام می شود.
الاحمر افزود: هماهنگی ها در این زمینه در همایش سالانه الجنادریه در عربستان صورت گرفت، و تاکنون مکاتبات زیادی در این زمینه بین طرفین صورت گرفته است.
وی خاطرنشان کرد: شاه بحرین پس از پیشنهاد ملک عبدالله؛ نخستین گامها برای اجرای این طرح را اعلام کرده، ولی محرمانه باقی ماندن آن به دلیل غیرقانونی بودن این طرح و احساس ضد سعودی مردم بحرین است.
به گفته کارشناسان حقوقی، برای اجرای این طرح ابتدا باید آن را در بحرین به همه پرسی گذاشت تا مردم مخالفت یا موافقتشان را با آن اعلام کنند  زیرا این طرح به معنای تحویل قدرت، و منابع مالی، حقوقی و قانونی بحرین به سعودی ها است.
پس از انقلاب 14 فوریه بحرین در سال 2011 و ناتوانی رژیم آل خلیفه در برابر مطالبات مردم  و تظاهرات و فعالیتهای مسالمت آمیز آنها، عربستان سعودی نیروهای ویژه خود را به همراه چند کشور عربی برای سرکوب و کشتار هرچه بیشتر مردم بحرین و ارعاب آنها، به این کشور اعزام کرد.
نیروهای مسلح سعودی همچنان در نقاط مختلف بحرین مستقر هستند و در سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز مردم و حمله به مناطق مسکونی نیروهای آل خلیفه را پشتیبانی می کنند.</description>
		<pubDate> Tue, 21 Feb 2012 23:31:25 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>بازداشت محمد الملیفی</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2158</link>
		<description> به گزارششیعه نیوز، محمد الملیفی كه چندی پیش در اظهاراتی تحریك آمیز به ساحت مقدس امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) توهین كرده بود به اتهام توهین به مذهب تشیع، از بین بردن وحدت ملی و گسترش فتنه مذهبی در كشور كویت محاكمه خواهد شد.
بر این اساس دادستانی کویت روزگذشته و پس از برگزاری جلسه تفهیم اتهام این نویسنده کویتی اعلام کرد که وی برای انجام تحقیقات باید تا سه هفته آینده در زندان مركزی كویت به صورت موقت بازداشت شود.
گفتنی است این حكم دادستانی كویت در حالی صادر می شود كه شیعیان كویت در روزهای گذشته خواستار محاكمه این نویسنده موهن شده بودند و در تظاهرات اعتراض آمیز نسبت به اقدامات وهابیان كویت اعتراض كرده بودند.
فیصل الدویسان، از نمایندگان شیعه در مجلس ملی کویت پیش از این با بیان اینکه شیعیان این کشور اگر تبعیض را تحمل کنند، توهین به مقدسات خود را تحمل نمیکنند، خواستار اجرای عدالت در مورد این فرد از سوی مراکز مسئول شده بود.
آیتالله سیدمحمدباقر المهری، از علمای كویت، نیز در روزهای گذشته در بیانیه ای هشدار داده بود: در صورت عدم اقدام مناسب مسئولان قضایی كویت برای پیگیری این مسئله، اعتراضها ادامه خواهد داشت.</description>
		<pubDate> Tue, 21 Feb 2012 23:28:52 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>نظر حنبلي  در مورد ابو حنيفه</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2157</link>
		<description> خطيب بغدادي از احمد بن حنبل نقل ميكند:ما قول أبي حنيفة و البعر عندي إلا سواء.قول ابوحنيفه و سرگين، نزد من مساوي است.(تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص413)(با پوزش از احناف)
طبراني از احمد بن حنبل نقل ميكند:إنه قال: كان أبو حنيفة يكذب و قال: أصحاب أبي حنيفة ينبغي أن لا يروى عنهم شئ.ابوحنيفه دروغ ميگويد و شايسته نيست كه اصحاب ابوحنيفه از او چيزي نقل كنند.(المعجم طبراني، ج7، ص17)</description>
		<pubDate> Tue, 21 Feb 2012 07:24:50 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>ابوحنيفه در کلام اهل سنت</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2156</link>
		<description> نظر احمد بن حنبل
خطيب بغدادي از احمد بن حنبل، رئيس حنابله نقل ميكند كه:حدثنا مؤمل قال ذكروا أبا حنيفة عند سفيان الثوري فقال: غير ثقة و لا مأمون، غير ثقة و لا مأمون.نزد سفيان ثوري، ابوحنيفه را ياد كردند و او گفت: ابوحنيفه مورد وثوق و امانت دار نيست.(تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص419)
نظر سفيان ثوري
همچنين خطيب بغدادي از سفيان ثوري نقل ميكند:استتيب أبو حنيفة من الكفر مرّتين.ابوحنيفه دو مرتبه از كفر توبه داده شد. (يعني 2 بار كافر شد و 2 بار هم توبه داده شد)(تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج1، ص318 - الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء لابن عبد البرّ، ص149 - 150)
نظر ابن حبان
ابن حبان كه از شخصيتهاي رجالي اهل سنت است و گفتارش براي اهل سنت، مورد تأئيد است، در كتاب المجروحين، ابوحنيفه را ذكر مي كند و بر عدم وثاقت او صراحت دارد.(المجروحين لابن حبان، ج3، ص61 تا 73)
نظر جناب شريك
أبو صالح الاسدي قال: سمعت شريكا يقول: لان يكون في كل حي من الاحياء خمّار خير من أن يكون فيه رجل من أصحاب أبي حنيفة.از آقاي شريك كه از علماي بزرگ اهل سنت است و صاحب فتوا، نقل ميكند:
اگر در ميان انسان هاي زنده، يك شراب فروش وجود داشته باشد، بهتر است از اينكه فردي از اصحاب ابوحنيفه در ميان آنها باشد.(تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص397)</description>
		<pubDate> Tue, 21 Feb 2012 07:20:25 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>ویژگی های مذهب حنبلی</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2155</link>
		<description> کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و فتاوای صحابه را ملاک عمل قرا می دهد.
احمد بن حنبل که پیشوای این مذهب است به گفته خودش از بین یک ملیون روایت ، سی هزارتای آن را گزینش نمود ودر کتاب مسند خود آورده است و خود گفته است که اگر روایتی دیدید که من در مسند نیاورده ام ، بدانید که آن روایت صحیح نیست.جناب احمد بن حنبل روایت مرسل وضعیف را معتبر می دانست و بر قیاس برتری می داد ، در مذهب فوق قیاس و استحسان اصلا جایی نداشت .حنابله در مسائل طهارت ونجاسات حساسیت ویژه ای دارند ، بر خلاف بعضی از مذاهب که حتی غائط و منی را هم نجس نمی دانند.
این مذهب توجه ویژه ای به امر به معرف ونهی از منکر دارند ، واین موضوع را از تمام واجبات الهی حتی نماز ،مهمتر می دانند ، لذا در مدینه ومکه تعدادی انبوه از آمرین بالمعروف وناهین عن المنکر مشغول ارشاد یا اضلال مردم هستند.
آنها بوسیدن پرده کعبه را حرام می دانند، بوسیدن دست علما را حرام می دانند ولی خودشان عبا ودست پادشاه سعودی را می بوسند .
آنها مراسم روزهای میلاد وشهادت پیامبر(ص) را بدعت می دانند وحال آنکه سالروز روی کار آمدن وهابیت را جشن می گیرند، سالروز تاسیس ارتش و یا آموزش وپرورش را جشن می گیرند .
منطقه جغرافیایی مذهب حنبلی : عمدتا عربستان  ومحدودی در فلسطین و مصر و عمان و افغانستان .
مشهورتری فقیه مذهب حنبلی : ابن تیمیه (م 748) که فقیه برجسته آنها است .ابن قیم الجوزیه،ابن رجب
ابن قدامه (م 630)،پسر ابن قدامه (شمس الدین)(م682)
کتاب فقهی مذهب حنبلی : المغنی در 12 جلد
در طول تاریخ با شیعه سر ناسازگاری داشته بطوری که با استناد به فتوای یک مزدورافندی ترکیه که فتوا داده بود :من قتل رافضیا وجب له الجنه
فقط در شهر حلب چهل هزار شیعه را قتل عام کردند.</description>
		<pubDate> Tue, 21 Feb 2012 07:16:49 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>مهلت ۲۴ ساعته شيعيان کويت</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2153</link>
		<description> دادگستری کویت با صدور بیانیه ای اعلام کرد: محمد الملیفی متهم به اهانت به مذهب شیعه و ضربه زدن به وحدت ملی و نشر دیدگاهای فتنه انگیز طایفه ای است و طی روزهای گذشته مورد تحقیق قرار گرفته است.
این بیانیه می افزاید: جلسات رسیدگی به شکایت های شاکیان پرونده علیه متهم قرار است امروز ـ یکم اسفند ماه ـ آغاز شود و متهم در جلسه امروز تفهیم اتهام شده و می بایست به دفاع از خود بپردازد.
شیعیان این کشور در روزهای گذشته با برپایی تجمع های اعتراض آمیز، محاکمه این نویسنده موهن را خواستار شدند و اقدامات وی و وهابیون را توهین به شیعیان و شکستهشدن وحدت سنی و شیعه در این کشور عنوان کردند.
فیصل الدویسان، از نمایندگان شیعه در مجلس ملی کویت نیز با بیان اینکه شیعیان کویت اگر تبعیض را تحمل کنند، توهین به مقدسات خود را تحمل نمیکنند، اعلام کرده که مراکز مربوطه 24 ساعت فرصت دارند تا عدالت را در مورد این فرد اجرا کنند.
آیتالله سیدمحمدباقر المهری،رهبر شیعیان کویت نیز با صدور بیانیهای با درخواست از وزیر کشور کویت برای دستگیری و محاکمه محمد الملیفی تاکید کرد که در صورت عدم اقدام لازم توسط مقامات کویت ما نمیتوانیم جلوی انتفاضه مردم را بگیریم.</description>
		<pubDate> Mon, 20 Feb 2012 21:13:34 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>بحثی پیرامون آیه وضو</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2152</link>
		<description> عناوین:
اولین اختلاف در وضو
در وضو دستان را چگونه بشوییم؟
حکم پاها چیست؟ شستن است یا مسح؟
مقدمه:
شکی نیست که برای اقامه نماز به لحاظ بیان صریح قرآن، مکلّف باید طهارت داشته باشد و این اصلی است که هر مسلمانی به آن معتقد و پای بند است و در آن اختلافی بین فرق اسلامی وجود ندارد؛ بلکه اختلاف تنها در نحوه انجام آن می باشد.
روشن است که در صدر اسلام و حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اجراء این امر یا سایر امور عبادی اختلافی وجود نداشت؛ زیرا با وجود آن حضرت و پذیرش مرجعیت بدون قید و شرط آن جناب، تصور وجود اختلاف در اجراء احکام عبادی، امری نامعقول و غیر منطقی می باشد؛ اما اکنون در اجراء دستورات، اختلافاتی گاهی عمیق وجود دارد. به راستی منشأ این اختلافات بین فرق اسلامی از کجا آغاز شد؟
با توجه به بیان فوق، باید پذیرفت که سرآغاز این تفرقات بعد از رحلت رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. تحقیق و تفحّص در منابع اسلامی این حقیقت تلخ را آشکار می نماید که منشأ بسیاری از این اختلافات اساسی آراء زمامداران سیاسی و دینی اسلامی بوده اند و تأسف بارتر آن که گروه کثیری از مسلمین آگاهانه یا ناآگاهانه از آراء انحرافی مسلّم و کاملاً روشن و مخالف سنّت، به عنوان سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کرده و می کنند!
خلیفه سوم، عثمان در مِنا نماز را بر خلاف سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تمام خواند و وقتی با اعتراض شدید صحابه و عبدالرحمان بن عوف روبرو شد و نتوانست به آنان جوابی بدهد، گفت:
هذا رَأىٌ رَأَیْتُهُ. 1
این رأیی است که خود بر آن شدم!
متأسفانه از این انحرافات و خود رأیی های زمامداران، موارد متعددی را مشاهده می کنیم و لذا به جرأت می توان گفت: منشأ بسیاری از اختلافات، تکلّفات بعضی از صحابه است که با اجتهاد خود، نصّ سنّت را زیر پا نهادند و باعث تفرقه در اسلام شدند.
امر وضو نیز از این انحرافات بی نصیب نماند و در اجراء آن اختلافات بسیاری به وجود آمده است و اگر دقیق تر بیان شود: باید اذعان داشت که حسب مدارک موجود، این انحرافات عموماً در زمان عثمان، خلیفه سوم به وقوع پیوسته است که این مقاله به بررسی این امر مهم می پردازد.
اولین اختلاف در وضو
مسلّماً یکی از بهترین طریق تحقیق در امری، مراجعه به مستندات و شواهد موجود در آن امر می باشد و بر این اساس، اولی آن است که برای تحقیق در این امر نیز به کتب حدیثی مراجعه شود. دانشمند معروف اهل سنت، متقی هندی در کنز العمّال عامل اختلاف در وضو را این گونه معرفی می نماید:
عَن اَبی مالِکٍ الدَّمِشْقی قالَ:
حُدِّثْتُ اَنَّ عُثْمانَ بْنَ عَفّانٍ اِخْتَلَفَ فی خِلافَتِهِ فِی الْوُضُوءِ. 2
ابومالک دمشقی گفت:
برایم روایت شده که عثمان در زمان خلافتش در وضو اختلاف به وجود آورد!
در روایات دیگری که ذیلاً آورده می شود، به نوعی دیگر خلاف عثمان در وضو معلوم می گردد:
الف: عَنْ حَمران، قالَ: دَعا عُثْمانُ بِماءٍ فَتَوَضَّأَ، ثُمَّ ضَحَکَ فَقالَ: اَلا تَسْأَلُونَنی مِمَّ اَضْحَکُ؟ قالُوا: یا اَمیرَالمُؤْمِنینَ! ما اَضْحَکَکَ؟ قالَ:
رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه (و آله) و سلم تَوَضَّأَ کَما تَوَضَّأْتُ فَمَضْمَضَ وَ اسْتَنْشَقَ وَ غَسَلَ وَجْهَهُ ثَلاثاً وَ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَیْهِ. 3
حمران گوید: عثمان آب خواست تا وضو بگیرد. سپس خندید. بعد گفت: آیا از من سؤال نمی کنید که از چه جهت خندیدم؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین! چه امری تو را خنداند؟ گفت:
دیدم رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم همان گونه که من وضو می گیرم وضو گرفت، پس آب را در دهان چرخاند و آب را در بینی گرداند و صورتش را سه بار شست و سر و پشت پاها را مسح نمود.
ب: عَن حَمْران بْنِ ابان - مَوْلى عُثْمان-:
اَنَّ عُثْمانَ تَوَضَّأَ فَمَضْمَضَ وَ اسْتَنْشَقَ وَ غَسَلَ وَجْهَهُ ثَلاثاً وَ یَدَیْهِ ثَلاثاً وَ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَ غَسَلَ رِجْلَهُ ثَلاثاً. 4
حمران گوید:
عثمان وضو گرفت، پس مضمضه و استنشاق نمود و صورت و دست هایش را سه بار شست و سرش را مسح کرد و پایش را سه بار شست!
ملاحظه می شود که عثمان زمانی روی پاهایش را در وضو مسح می کند؛ اما در زمانی دیگر روی پایش را می شوید! این عمل کردهای مغایر، نشان قطعی از ایجاد اختلاف در زمان عثمان و توسط خود او دارد! و جالب است که توجه شود یکی از علل قتل عثمان، انجام تغییرات وسیعی است که توسط او در دین به وجود آمد.
قبل از آن که در روایات دیگر تفحّص نماییم، لازم است که به منبع اصلی یعنی قرآن و آیه مربوط به وضو مراجعه ای داشته باشیم.
تنها آیه ای که در خصوص وضو آمده است، آیه 6 سوره مبارکه مائده می باشد که می فرماید:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ اَیْدِیَکُمْ اِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ اِلَى الْکَعْبَیْنِ.
ای مؤمنین! آن گاه که نماز را برپا می دارید، پس صورت ها و دست هایتان را تا آرنج هایتان بشویید و سرها و پاهایتان را تا مچ پا مسح کنید.
اختلاف اصلی در دو فراز از آیه شریفه می باشد:
الف: در وضو دستان را چگونه بشوییم؟
ب: حکم پاها چیست؟ شستن است یا مسح؟
الف: در وضو دستان را چگونه بشوییم؟
در آیه شریفه آمده:
فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ اَیْدِیَکُمْ اِلَى الْمَرافِقِ.
اختلاف در معنای اِلى می باشد که آیا به معنای انتهای غایت و پایان فعل است یا به معنای اضافه شدن و معیّت یا بیان حدّ می باشد؟
توضیحاً عرض می شود که یکی از معانی اِلى معیّت یا اضافه شدن می باشد. خداوند متعال می فرماید:
وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً اِلى قُوَّتِکُمْ. 5
و نیرویی را هم بر نیروی شما بیفزاید.
یا می فرماید:
وَ لا تَأْکُلُوا اَمْوالَهُمْ اِلى اَمْوالِکُمْ.6
و اموال ایشان را با اموال خود مخورید.
یا می فرماید:
مَنْ اَنْصارى اِلَى اللهِ. 7
یاران من هم راه با خداوند چه کسانی اند؟
در این آیات شریفه کلمه اِلى به معنای معیّت (هم راهی) و اضافه شدن (بیان حدّ) آمده است و اگر این معنا در آیه وضو لحاظ شود، معنای آیه چنین می شود:
صورت ها و دستان را با آرنج هایتان بشویید. (حدّ شستن دست را تعیین می فرماید.)
اصولاً چون ید مجمل است و روشن نیست که مراد خداوند متعال از کلمه ایدیکم تا چه قسمتی از دست می باشد، لذا کلمه اِلى باید بیانی برای تعیین حدّ شستشوی دست باشد. در این صورت اِلى به معنای انتهای شستشو نمی باشد؛ بلکه برای بیان تعیین حدّ شستن دست می باشد که در این حال، کلمه اِلى در معنای دیگر خود به کار رفته و نظری به انتهای فعل ندارد.
این امر که اِلى به معنای انتهای غایت نیست، بلکه همان اضافه شدن یا بیان حدّ شستن دست را بیان می دارد، تلویحاً مورد پذیرش فقهای اهل سنت قرار گرفته است. توجه کنید:
الف: امام نووی در کتاب المجموع تحت عنوان:فی مَسائِلَ تَتَعَلَّقُ بِغَسْلِ الْیَدِ می نویسد:
قالَ اَبُوالقاسِمِ الصَّیْمَری وَ صاحِبُهُ الماوِرْدی فِی الحاوی:
یَسْتَحِبُّ اَنْ یَبْدَأَ فی غَسْلِ یَدَیْهِ مِنْ اَطْرافِ اَصابِعِهِ فَیَجْرِى الْماءَ عَلى یَدَیْهِ وَ یُدیرُ کَفَّهُ الاُخْرى عَلَیْها مُجْرِیاً لِلْماءِ بِها اِلى مِرْفَقِهِ وَ لا یَکْتَفى بِجَرْیانِ الْماءِ بِطَبْعِهِ، فَاِنْ صَبَّ عَلَیْهِ غَیْرُهُ بَدَأَ بِالصَّبِّ مِنْ مِرْفَقِهِ اِلى اَطْرافِ الاَصابِعِ. 8
ابوالقاسم صیمری و ماوردی در الحاوی گویند:
مستحب است که در شستن دست ها از انگشتان شروع شود. پس باید آب را بر دست بریزد و کف دست دیگر را بر آن بکشد تا آب را به آرنج برساند و نباید فقط به جریان آب اکتفا نماید. پس اگر کسی بر او آب ریخت، باید برای شستن دستان از آرنج شروع کرده و به انگشتان ختم کند.
ب: و نیز در کتاب الفقه على المذاهب الاربعه آمده:
مِنَ السُّنَنِ الشّافِعی:
... اَمّا اِذا تَوَضَّأَ مِنْ مَکانٍ یَنْزِلُ مِنْهُ الْماءُ عَلى یَدِهِ بِدُونِ اَنْ یَغْتَرِفَ هُوَ مِنْهُ کَما اِذا تَوَضَّأَ مِنْ حَنَفِیَّةٍ اَوْ اِبْریقٍ اَوْ کاَن یَصُبُّ لَهُ الْماءَ شَخْصٌ فَاِنَّهُ یَبْدَأُ فِی الْیَدَیْنِ مِنَ الْمَرافِقِ. 9
از مستحبات وضو نزد شافعی:
... اما اگر از جایی وضو بگیرد که آب بر دستش می ریزد. بدون آن که مشت، مشت بردارد؛ مثل این که از حنفیه(حوضی که از آن، آب خارج می شود یا شیر آب) یا آفتابه استفاده کند یا این که شخصی برایش آب بریزد، مستحب است که از آرنج شروع نماید.
حسب بیانات فوق، علماء اهل سنت هم اِلى را در وضو انتهای غایت در شستشوی دست ها نمی دانند؛ لذا در برخی از موارد آرنج را ابتداء غَسل بیان می دارند و حتی شستن از آرنج را مستحب می دانند. در این صورت روشن می شود که اِلى در بیان آیه به معنای انتهای عمل شستن دست ها نمی باشد که اگر چنین بود و اِلى برای بیان غایت بود، جایز نبود در مواردی دست از آرنج شسته شود و این امر منطبق با اعتقاد شیعه نیست که سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از اهل البیت علیهم السلام اتخاذ کرده اند و روشن است که:اَهْلُ الْبَیْتِ اَدْرى بِما فِی الْبَیْتِ. و بر این پایه، قول شستن دست ها از آرنج اعتبار و اهمیت خاص خود را دارد.
به علاوه در شستن صورت که اَیدى عطف به آن شده است، ابتدا شستن از بالا (یعنی از رستنگاه مو) به پایین میباشد که امری معمول و متعارف میباشد و بدیهی است که شستن دست ها به صورت معمول از آرنج (قسمت فوقانی دست نسبت ساعد) میباشد نه از سر انگشتان! و شستن دست از آرنج به نوعی تبعیت کردن از شستن صورت میباشد که بر آن عطف شده است.
بر اساس بیانات فوق باید گفت که قول شستن از سر انگشتان به آرنج، قول معتبری نیست.
ب: حکم پاها چیست؟ شستن است یا مسح؟
در آیه شریفه آمده است:
وَ امْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ اِلَى الْکَعْبَیْنِ.
اختلاف در آن است که آیا ارجلکم عطف به برؤوسکم است که در این صورت پاها باید مسح شود، یا ارجلکم عطف به ایدیکم می شود که در این حال باید پاها را شست!
ابتدا باید تذکر داد که قرّاء ارجلکم را بر کسر و فتح خوانده اند.(اَرْجُلِکُمْ و اَرْجُلَکُمْ) ابن کثیر و حمزه و ابوعمرو به روایت از ابی بکر، اَرْجُل را به کسر (ل) خوانده اند؛ یعنی: اَرْجُلِکُمْ. اما نافع و ابن عامر و عاصم به روایت از حفص، اَرْجُل را به فتح و نصب خوانده اند؛ یعنی:اَرْجُلَکُمْ.
اکنون برای تبیین بیشتر به نظریه فخر رازی و بیان زیبای ادبی او در این باره توجه نمایید. او در این خصوص می نویسد:
اَمَّا الْقِرائَةُ بِالْجَرِّ فَهِیَ تَقْتَضی کَوْنُ الاَرْجُلِ مَعْطُوفاً عَلَى الرَّأْسِ فَکَما وَجَبَ الْمَسْحُ فِی الرَّأْسِ فَکَذلِکَ فِی الاَرْجُلِ.
اما قرائت به جرّ، در این صورت ارجل عطف به رأس می شود و همان گونه که مسح بر سر واجب است، در پاها نیز واجب می شود.
اَمَّا الْقِرائَةُ بِالنَّصْبِ فَقالُوا: اَیْضاً اَنَّها تُوجَبُ الْمَسْحُ.
اما در قرائت به نصب، باید گفت: در این صورت نیز مسح (بر پاها) واجب است.
وَ ذلِکَ لِاَنَّ قَوْلَهُ:وَ امْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ فی مَحَلِّ نَصْبٍ وَلکِنَّها مَجْرُورَةٌ بِالْباءِ فَاِذا عُطِفَ الاَرْجُلُ عَلَى الرُّؤُوسِ جازَ فِی الرِّجْلِ النَّصْبُ عَطْفاً عَلى مَحَلِّ الرُّؤُوسِ وَ الْجَرِّ عَطْفاً عَلَى الظّاهِرِ وَ هذا مَذْهَبٌ مَشْهُورٌ لِلنُّحاةِ.
و این امر به آن سبب است که رؤوسکم در محل نصب است و هرچند به وسیله (باء) مجرور شده است و اگر ارجل عطف بر رؤوس شود، جایز است که منصوب باشد بنا بر عطف به محل رؤوس. و کسر ارجل می تواند عطف بر ظاهر کلمه رؤوس باشد و این امر قاعده مشهوری در بین نحویّون است.
فخر ادامه داده و می گوید: نظریه دیگری نیز می باشد و آن این است که ارجل عطف به ایدیکم باشد که در این صورت شستن پاها لازم می شود؛ اما:
اِذا اَجْتَمَعا عَلى مَعْمُولٍ واحِدٍ کانَ اِعْمالُ الاَقْرَبِ اَوْلى فَوَجَبَ اَنْ یَکُونَ عامِلُ نَصْبٍ فی قَوْلِهِ:و ارجلکم هُوَ قَوْلُهُ:و امسحوا فَثَبَتَ اَنَّ قِرائَةَ:و ارجلکم بِنَصْبِ اللّامِ تُوجَبُ الْمَسْحُ اَیْضاً. 10
اگر دو عامل بر معمولی واحد جمع شدند، حمل به عامل نزدیک تر اولی و سزاوار است؛ لذا لازم می باشد که عامل نصب در فرمایش الهی: و ارجلکم همان:و امسحوا باشد. پس ثابت شد که قرائت: و ارجلکم به نصب (لام) نیز مسح پاها را ایجاب می نماید!
از قرّاء سبعه ابن کثیر و حمزه و ابوعمرو و نیز عاصم به روایت شاگردش ابوبکر، حرف لام در ارجلکم را با حرکت جرّ قرائت کرده اند 11 و چون از نظر تمامی علماء عامه همه قرائت های هفت گانه صحیح است، لذا برای آن که اختلافی در مفهوم پیش نیاید، باید گفت که نظریه فخر در این باره صحیح است و ارجل چه منصوب و چه مجرور خوانده شود در هر دو، حکم به مسح می شود.
ابن حزم، فقیه نام دار شافعی در کتاب المحلّی می نویسد:
وَ اَمّا قَوْلُنا فِی الرِّجْلَیْنِ فَاِنَّ القُرآنَ نَزَلَ بِالْمَسْحِ قالَ اللهُ تَعالى:و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم سَواءٌ قُرِئَ بِخَفْضِ اللّامِ اَوْ بِفَتْحِها هِیَ عَلى کُلِّ حالٍ عُطِفَ عَلَى الرُّؤُوسِ، اِمّا عَلَى اللَّفْظِ وَ اِمّا عَلَى الْمَوْضِعِ وَ لا یَجُوزُ غَیْرُ ذلِکَ لِاَنَّهُ لا یَجُوزُ اَنْ یُحالَ بَیْنَ الْمَعْطُوفِ وَ الْمَعْطُوفِ عَلَیْهِ بِقَضِیَّةِ مُبْتَدَإٍ وَ هکَذا جاءَ عَن اِبْنِ عَبّاسٍ: نَزَلَ القرآنُ بِالْمَسْحِ - یَعْنی فِی الرِّجْلَیْنِ فِی الْوُضُوءِ- وَ قَدْ قالَ بِالْمَسْحِ عَلَى الرِّجْلَیْنِ جَماعَةٌ مِنَ السَّلَفِ مِنْهُمْ عَلِىِّ بْنِ اَبی طالِبٍ وَ ابْنِ عَبّاسٍ وَ الْحَسَنِ وَ عِکْرَمَةِ وَ الشَّعَبی وَ جَماعَةِ غَیْرِهِمْ وَ هُوَ قَوْلُ الطَّبَری. 12
و اما رأی ما در پاها، قرآن به مسح آمده است. خداوند متعال فرمود:و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم و حکم در آن یکی است. چه مکسور و چه منصوب خوانده شود، در هر حال ارجلکم عطف به رؤوس شده و جایز نیست که بین معطوف و معطوفٌ علیه به واسطه قضیه مبتدائیه فاصله افتد. و از ابن عباس نقل شده است که: قرآن به مسح بر پاها نازل شده است. و قول مسح بر پاها عقیده بسیاری از گذشتگان است که از جمله ایشان علی بن ابی طالب (علیه السلام) و ابن عباس حسن و عکرمه و شعبی و بسیاری دیگر می باشند و مسح بر پاها قول طبری هم می باشد.
سرخسی دانشمند دیگر اهل سنت نیز می نویسد:
و عن ابن عباس رضی الله عنهما قال:
نَزَلَ القُرآنُ بِغَسْلَیْنِ وَ مَسْحَیْنِ، یُریدُ بِهِ القَرآءَةَ بِالْکَسْرِ فی قَوْلِهِ تَعالی وَ مِنْ حَیْثُ الْمَحَلِّ فَاِنَّ الرَّأْسَ مَحَلُّهُ مِنَ الاَعْرابِ النَّصْبُ وَ اِنَّما صارَ مَخْفُوظاً بِدُخُولِ حَرْفِ الْجَرِّ. 13
ابن عباس گوید:
قرآن بر دو شستن و دو مسح نازل شده است. و منظور او قرائت به کسر ارجل می باشد و از حیث محل، باید گفت که محل رأس از نظر اعراب نصب می باشد و علت مکسور شدن آن ورود حرف جرّ می باشد.
متقی هندی در کنزالعمّال از قول حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل میکند که می فرماید:
لَوْ کانَ الدّینُ بِالرَّأْىِ لَکانَ باطِنُ الْقَدَمَیْنِ اَحَقَّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظاهِرِهِما وَلکِنْ رَأَیْتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَسَحَ ظاهِرَهُما. 14
اگر دین تابع نظر افراد بود، هرآینه کف پاها به مسح کردن سزاوارتر از روی پاها بود؛ ولی من دیدم که رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم روی پاها را مسح می فرمود.
جالب است بیان شود: ابن ابی شیبه در المصنّف در کتاب الطهارة وضوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را که جناب جبرئیل علیه السلام به ایشان تعلیم داد، این گونه بیان می دارد:
اَمّا جِبْریلُ فَقَدْ نَزَلَ بِالْمَسْحِ عَلَى الْقَدَمَیْنِ. 15
جبرئیل مسح بر پاها را آورد!
روایاتی دیگر از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ابن عباس و انس بن مالک و عباد بن تمیم و دیگر از صحابه در کتب معتبر اهل سنت نقل شده است که حکایت و تصریح مسح بر پاها در وضو دارد و حتی بنابر روایاتی در مدتی از خلافت عثمان، مسح بر پا توسط خود او انجام می شد؛ اما به ناگاه میل او بر آن تعلق گرفت که پاها را در وضو بشوید.
در حقیقت می شود گفت: شستن پاها در خلافت عثمان اتفاق افتاد، در حالی که افراد شاخصی چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام و صحابه و حتی خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر پاها مسح می کردند. با این وجود آیا جایز است که در وضو پاها را بشویند؟ آیا این عمل، عدول از سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیست؟!
و الحمد لله رب العالمین.
-----------------------
پاورقی:
1. تاریخ طبری ج2 ص606؛ تاریخ ابن خلدون ج2 ص586؛ تاریخ الاسلام ج1 ص423؛ کتاب عثمان بن عفان ج1ص72.
2. کنزالعمال ج9 ص443 ح 26890.
3. مسند احمد بن حنبل ج1ص58 ح415؛ مسند البزارج2 ص74 ح420؛ مصنف ابن ابی شیبةج1 ص16 ح56؛ کنزالعمال ج9 ص805 ح26863. نکته جالب، روایتی است که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این باره نقل شده است که می فرماید:و مسح علی ظهر قدمیه. این روایت در سنن الکبری بیهقی ج1 ص292 ح1295 و کنزالعمال متقی هندی ج9 ص863 ح27030 آمده است.
4. سنن الدارمی ج1 ص176و سنن الکبری ج1 ص53.
5. سوره حضرت هود علیه السلام / 52.
6. النساء /2.
7. آل عمران / 52.
8. المجموع ج1 ص394.
9. الفقه علی المذاهب الاربعة ص72، مبحث سنة الوضوء.
10. تفسیر کبیر ج11 ص161.
11. تفسیر قرطبی ج6 ص91.
12. المحلی ج2 ص56 مسألة200.
13. المبسوط ج1 ص8.
14. کنزالعمال ج6 ص606 ح 27609 و با اندکی تفاوت در: نیل الاوطار شوکانی ج1 ص184و المصنف ابن ابی شیبة ج1 ص25 ح183.
15. المصنف ج1 ص30، کتاب الطهارة، باب 16 فی المسح علی القدمین و تفسیر طبری ج6 ص176.
 </description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 23:58:14 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>حَکَمیّت درجنگ صفین</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2151</link>
		<description> بحثی در باره حَکَمیّت درجنگ صفین
فهرست :
o  علّت پذیرش حکمیت
o  چرا ابو موسی؟
o  موضوع داوری
o  علّت فریب خوردن سپاه امام
o  حکمت بهرهگیری نکردن امام از فرصت پس از توبه خوارج
              پذیرفتن خطا در رهبری
              نقض عهد
              سلطه جاهلان ناسک
 
 بحثی در باره حَکَمیّت درجنگ صفین
واقعه حَکَمیّت در جنگ صِفّین، یکی از تأسّف بارترین  وقایع دوران حکومت امام علیعلیه السلام بود. این حادثه تلخ هنگامی پدید آمد که سپاه امامعلیه السلام با پیروزی نهایی فاصلهای نداشت. پذیرفتن حکمیت توسط امامعلیه السلام نه تنها مانع پیروزی قریبالوقوع او شد؛ بلکه موجب بروز اختلاف در سپاه او و درگیر شدن امامعلیه السلام با بخش عمدهای از زبدهترین رزمندگانِ خود گردید. برای روشن شدن این موضوع، چند مسئله باید مورد بررسی قرار گیرد:
 علّت پذیرش حکمیت ازطرف امام علی(ع)
نخستین مسئله این است که:چرا امامعلیه السلام حکمیّت را پذیرفت ؟ مگر در حق بودن اقدامات خود تردید داشت؟ اصولاً حکمیّت میان حق و باطل چه مفهومی دارد؟ آیا حکمت و سیاست اقتضا نمیکرد که امامعلیه السلام در مقابل فشار بخشی از سپاه خود مقاومت کند و به حکمیّت تن در ندهد؟
پاسخ این است که:آری، مقتضای حکمت وسیاست، نپذیرفتن حَکمیّت بود؛ لیکن امامعلیه السلام بر اساس اسناد متقن تاریخی، به اختیار خود، حکمیت را نپذیرفت؛ بلکه آن را بر وی تحمیل کردند و مقاومت او در برابر این پیشنهاد جاهلانه، نه تنها سودی دربر نداشت، بلکه موجب میشد جنگ نهروان نیز در صِفّین و بسی زودتر اتّفاق افتد و امامعلیه السلام در صحنه درگیری با شامیان مجبور شود با بخش عمدهای از سپاه خود بجنگد.
هنگامی که معاویه به این نتیجه رسید که تاب مقاومت در برابر سپاه امامعلیه السلام را ندارد و درصورت ادامه جنگ، پیروزی امامعلیه السلام قطعی است، با شناختی که از بخش عمدهای از سپاه امامعلیه السلام داشت، به پیشنهاد عمرو بن عاص، دو حیله شیطانی خطرناک در پیش گرفت:یکی برای آتشبس و توقّف موقّت جنگ، و دوم، متلاشی کردن و یا تضعیف نیروهای امامعلیه السلام، وهر دو نیرنگ او با کمک عوامل نفوذیای که در سپاه امامعلیه السلام داشت، نتیجه داد. نیرنگ نخست، بالا بردن قرآن بر نیزهها و دعوت کردن امامعلیه السلام به حکمیّت قرآن بود که جنگ را متوقّف کرد و نیرنگ دوم، داستان حکمیّت بود که خیلی پیچیدهتر اجرا شد، بهگونهای که سرانجامْ بخشی از کارآمدترین نیروهای امامعلیه السلام را رو در روی او قرار داد.
بههمان دلیل که امامعلیه السلام بعدها ناچار شد در واقعه نهروان با یاران خود بجنگد، در واقعه صِفّین نیز چارهای جز پذیرش فشار آنان و تن دادن به حکمیّت نداشت. جمله معروف امامعلیه السلام هنگام پذیرش حکمیّت که:تا دیروز، فرمانده بودم و امروز فرمانبر گشتهام و تا دیروز، خود، نهی کننده بودم و امروز، نهی شدهام  نشان دهنده این واقعیت تلخ است.
چرا ابو موسی اشعری برای حکمیت انتخاب شد؟
برخی از محقّقان، احتمال منافق بودن ابو موسی اشعری را دادهاند؛(1) امّا اسناد تاریخی این احتمال را تأیید نمیکنند، بلکه ظاهر سخنان امامعلیه السلام درباره او برخلاف این مدّعاست. آنچه مسلّم است، او فردی سادهلوح و مخالف سیاستهای امامعلیه السلام در برخورد قاطع با فتنهانگیزان داخلی بوده است و بههمین جهت، هنگامی که امامعلیه السلام عازم جنگ بصره بود، او که فرماندار کوفه بود، از مردم خواست در خانه بنشینند و به کمک علیعلیه السلام نروند و سرانجام با برخورد قاطعانه مالک اشتر، از دار الحکومه رانده شد.
اکنون این سؤال مطرح است که:چرا امامعلیه السلام شخص سادهلوحی را با این سوء سابقه بهعنوان نماینده خود در جریان حکمیّت تعیین کرد؟ آیا نمیدانست با تعیین ابوموسی به عنوان حَکَم، نتیجه حکمیّت چه خواهد شد؟
پاسخ این است که:آری، امامعلیه السلام میدانست که نتیجه چه خواهد شد و لذا به گفته عبد اللَّه بن ابی رافع، کاتب امامعلیه السلام، هنگامی که ابو موسی برای شرکت در جلسه حکمیّت از امام جدا شد، علیعلیه السلام گفت:
گویی میبینم که فریب میخورَد.(2)
امّا همان جریان فشاری که امامعلیه السلام را وادار به پذیرش حکمیّت کرد، او را ناچار به پذیرش نمایندگی ابو موسی نیز نمود. هرچه امامعلیه السلام تلاش کرد که عبد اللَّه بن عبّاس یا مالک اَشتر بهعنوان حَکمَ تعیین شود، آنها نپذیرفتند.
علیعلیه السلام گفت:شما در آغازِ این کار، از من سرپیچیدید. پس اکنون دیگر سرنپیچید. رأی من آن نیست که ابو موسی را بر گزینم.
اشعث و زید بن حُصَین طائی و مسعر بن فَدَکی گفتند:ما جز به او رضایت نمیدهیم، که او ما را از جنگْ حذر داد و ما در آن افتادیم.
علیعلیه السلام گفت:مرا به وی اطمینانی نیست، که او از من جدا شد و مردم را از پیرامونم پراکنْد و سپس از من گریخت، تا پس از چند ماه، او را امان دادم.
آری! هر چه امامعلیه السلام تلاش کرد، نپذیرفتند تا این که سرانجام فرمود:
فَاصنَعوا ما أرَدتُم!...
پس آنچه میخواهید، انجام دهید!... (3)
 
موضوع داوری درجنگ صفین
اکنون باید دید موضوع داوری چه بود و داوران درباره چه چیزی باید میاندیشیدند و رأی میدادند؟
در متن پیماننامه حکمیّت، چیزی که موضوع داوری را روشن کند و همچنین اختیارات و وظایف داوران را مشخص نماید، دیده نمیشود. در متن پیمان حکمیّت، تنها تعیین یک وظیفه کلّی برای داوران آمده و آن این که:داوران موظّف بودند بر اساس کتاب خدا حکم کنند و اگر آنچه را میخواهند در کتاب خدا نیافتند، به سنّت مراجعه نمایند.
در این متن، هیچ اشارهای به موضوع داوری نشده است. آیا موضوع داوری، تعیین تکلیف در برخورد با کُشندگان عثمان بود و چنانکه برخی گفتهاند:از گفتار و از نامههای معاویه روشن میشود که آنچه به داوران وا گذاردند، این است که ببینند کُشندگان عثمان در کار خود به حق بودهاند یا نه؟(4)
یا موضوع داوری به قدری روشن بود که ضرورتی برای ذکر آن در متن پیماننامه دیده نمیشد؟ یا احتمال دارد که در متن اصلی پیمان، موضوع داوری وجود داشته و بعد، حذف و یا تحریف شده است؟
تغییر متن پیماننامه بعید بهنظر میرسد. همچنین اگر موضوع داوری به قتل عثمان اختصاص داشت، در متن پیمان به آن اشاره میشد و آنچه در سخنان امامعلیه السلام یا در نامههای بین او و معاویه در این زمینه آمده، نمیتواند روشنکننده موضوع داوری باشد.
بهنظر میرسد موضوع حکمیّت، حلّ اختلاف طرفین در همه موارد است و نیازی به ذکر آن نیست. اختلاف، گاه بر سر مسائل زناشویی است (چنانکه در آیه 35 سوره نساء آمده)، گاه بر سر مسائل سیاسی است (چنانکه در جریان جنگ صِفّین اتفاق افتاد) و گاه در مسائل دیگر. در همه موارد، داوران باید درباره همه مسائل مورد اختلاف میان طرفین داوری کنند و زمینه مصالحه را فراهم سازند.
بنا براین، منحصر کردن موضوع حکمیّت در جنگ صِفّین به مسئله قاتلان عثمان، صحیح نیست؛ بلکه موضوع حکمیّت، همه مسائل مورد اختلاف میان امامعلیه السلام و معاویه بود و عدم ذکر موضوع خاص در متن پیمان به همین جهت است. البته این دامنه، شامل تعیین خلیفه نمیشد. وظیفه داوران، حلّ اختلاف دو سپاه کوفه و شام و فیصله دادن به جنگ و خونریزی بود، نه تعیین خلیفه. در واقع، آنچه با تزویر عمرو بن عاص، به عنوان رأی نهایی اعلام شد، خارج از موضوع حکمیّت و اختیارات داوران بود.
علّت فریب خوردن سپاه امام علی(ع)درجنگ صفین
اکنون باید دید که:چرا سپاهیان امام علیعلیه السلام فریب خوردند ؟ و چرا ندانستند یا نخواستند بدانند قرآن بر نیزه افراشتن شامیان، نیرنگی است که میخواهند بدینوسیله آنان را از جنگ بازدارند؟ و چرا سخنِ امام خود را نشنیدند و او را به پذیرفتن حَکَمیّت مجبور گردانیدند؟
در پاسخ این سؤال باید گفت:اگر چه در سپاهیان امامعلیه السلام کسانی بودند که گوش به فرمان او داشتند و میخواستند جنگ تا پیروزی سپاه کوفه ادامه یابد؛ امّا اسناد تاریخی نشان میدهد که اکثریت قاطع سپاه امامعلیه السلام از جنگ خسته شده بودند. علاوه بر این، میدانستند که اگر پیروز هم شوند، مانند جنگ بصره، غنیمتی نصیبشان نخواهد شد و انگیزهای برای ادامه جنگ نداشتند. از اینرو، وقتی عَدی بن حاتم به امامعلیه السلام پیشنهاد ادامه جنگ داد و گفت:ای امیر مؤمنان! آیا تا پای جان مقاومت نکنیم؟
علیعلیه السلام فرمود:نزدیک شو.
وی نزدیک شد. علیعلیه السلام دهان خود را نزدیک گوش وی آورد و فرمود:
ببین! همه آنانی که با من هستند، نافرمانیام میکنند، ولی معاویه در جمعی است که بعضی از وی اطاعت میکنند و بعضی دیگر نافرمانی.
قاریان کوفه که نقش عمدهای در سپاه امامعلیه السلام داشتند، از این گروه)اکثریت خسته) بودند و بهدلیل موقعیتی که درمیان مردم کوفه داشتند، در این فضا کارگردان صحنه شدند. امّا آنان به دلیل جهل و ابتلا به بیماری خودبینی و عُجب نتوانستند بفهمند که قرآن بر نیزه افراشتن شامیان، نیرنگی است برای توقّف جنگ و پیشگیری از شکست قریب الوقوع خود. پیوند تَعَمُّق (تندروی دینی) با جهل و حماقت در این عابدان جاهل، موجب شد تا امامِ خود را وادار به پذیرش حکمیت کنند . (5)
در این میان، آنچه قاریان را در تصمیم احمقانه خود تقویت کرد و نیرنگ معاویه را در توقّف جنگ و ایجاد اختلاف در سپاه امامعلیه السلام به ثمر رساند - همانطور که قبلاً اشاره شد - نقش کسانی بود که با امامِ خود به نفاق کار میکردند و بعضاً به وعدههای معاویه دل خوش داشتند. سردسته اینان، اشعث بن قیس بود. او از قبیله کِنْده از مردم جنوب عربستان (یمن) است که در سال دهم هجرت با تنی چند از مردم قبیله خود نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و مسلمان شد. وی پس از پیامبرصلی الله علیه وآله از اسلام برگشت. ابو بکر، سپاهی به جنگ با او فرستاد. اشعث اسیر شد و او را بسته به مدینه آوردند. ابو بکر او را بخشید و خواهر خود را بدو داد.
اشعث، پس از کشته شدن عثمان با علیعلیه السلام بیعت کرد؛ امّا با او صادقانه برخورد نمیکرد. مواضع او در برابر امامعلیه السلام بویژه در ارتباط با ماجرای حکمیّت و ایجاد اختلاف در سپاه امامعلیه السلام نشان میدهد که او به یکی از عوامل نفوذی معاویه تبدیل شده بود و امامعلیه السلام بهدلیل موقعیت اجتماعی وی و قبیلهاش که نقش عمدهای در سپاه کوفه داشتند، نمیتوانست با او برخورد حذفی نماید. (6)
حکمت بهرهگیری نکردن امام علی(ع) از فرصت پس از توبه خوارج
جنگ با تزویر عمرو عاص متوقّف شد؛ امّا چیزی نگذشت که قاریان کوفه متوجّه شدند که فریب خوردهاند و در ماجرای تحمیل حکمیّت بر امامعلیه السلام خطا کردهاند. از اینرو، نزد امام آمدند و گفتند:ما در تحمیل داوری خطا کردیم و توبه میکنیم. تو هم در پذیرفتن پیشنهاد ما خطا کردی و باید توبه کنی.
نیز عهدنامهای را که بر پایه نیرنگ و خطا شکل گرفته است، فاقد ارزش دیدند و پیشنهاد نقض آن و بازگشت به جنگ را با اصرار تمام ارائه کردند؛ امّا این بار، امامعلیه السلام در برابر پیشنهادهای آنان مقاومت کرد، و این مقاومت به جدا شدن قاریان از امام و در نهایت، به جنگ نهروان انجامید.
آخرین پرسش اساسی در جریان حکمیّت این است که:چرا امامعلیه السلام پیشنهاد قاریان را نپذیرفت؟ آیا نمیدانست که نپذیرفتن پیشنهاد آنان به کجا میانجامد؟ و سرانجام، حکمت بهرهگیری نکردن امامعلیه السلام از این فرصت طلایی برای پایان دادن به فتنه قاسطین و پیشگیری از فتنه مارقین چیست؟
پاسخ این است که پذیرفتن پیشنهاد آنان، مستلزم سه خطای بزرگ سیاسی و دینی بود که امامعلیه السلام نمیتوانست به آن تن در دهد:
        پذیرفتن خطا در رهبری
        نقض عهد
        سلطه جاهلان ناسک
 
پذیرفتن خطا در رهبری
نخستین درخواست خوارج این بود که امامعلیه السلام بپذیرد که در رهبری و فرماندهی سپاه در ارتباط با پذیرش حکمیّت خطا کرده است. امّا امامعلیه السلام نمیتوانست خود را خطا کار اعلام کند؛ زیرا:حَکَم قرار دادن برای حل اختلافات، نه تنها خطا نیست، بلکه موردتأیید قرآن است. تنها ایراد این است که حکمیّت در این ماجرا برخلاف حکمت و سیاست بود و امامعلیه السلام نیز این نکته را صریحاً اعلام کرده بود؛ ولی آنان خود نپذیرفتند و حکمیت را بر امامعلیه السلام و سپاه کوفه تحمیل کردند.
علاوه بر این، امامعلیه السلام میخواست بهگونهای که خوارج قانع شوند، استغفار نماید؛ اما اشعث نگذاشت و میخواست امامعلیه السلام بهگونهای به خطا اعتراف نماید که حیثیت و اعتبار رهبری او خدشهدار گردد.
وفاداری به پیمان ازدیدگاه امام علی(ع)
برفرض که امامعلیه السلام به خطای خود اعتراف میکرد، خوارج درخواست دیگری داشتند که پیماننامه سپاهیان کوفه و شام نقض شود؛ امّا از دیدگاه امامعلیه السلام وفاداری به پیمان یکی از اصول بین المللی اسلام است که بههیچ بهانهای نباید نقض شود و لذا در عهدنامه معروف خود به مالک اشتر نوشت:
و إن عَقَدتَ بَینَکَ و بَینَ عَدُوِّکَ عُقدَةً أو ألبَستَهُ مِنکَ ذِمَّةً فَحُط عَهدَکَ بِالوَفاءِ، وَ ارعَ ذِمَّتَکَ بِالأَمانَةِ، وَ اجعَل نَفسَکَ جُنَّةً دونَ ما أعطَیتَ؛ فَإِنَّهُ لَیسَ مِن فَرائِضِ اللَّهِ شَیءٌ النّاسُ أشَدُّ عَلَیهِ اجتِماعاً - مَعَ تَفَرُّقِ أهوائِهِم و تَشَتُّتِ آرائِهِم - مِن تَعظیمِ الوَفاءِ بِالعُهودِ، و قَد لَزِمَ ذلِکَ المُشرِکونَ فیما بَینَهُم دونَ المُسلِمینَ؛ لِمَا استَوبَلوا مِن عَواقِبِ الغَدرِ. فَلا تَغدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، و لا تَخیسَنَّ (تَحبِسَنَّ) بِعَهدِکَ، و لا تَختِلَنَّ عَدُوَّکَ؛ فَإِنَّهُ لا یَجتَرِئُ عَلَی اللَّهِ إلّا جاهِلٌ شَقِیٌّ، و قَد جَعَلَ اللَّهُ عَهدَهُ و ذِمَّتَهُ أمناً أفضاهُ بَینَ العِبادِ بِرَحمَتِهِ، و حَریماً یَسکُنونَ إلی مَنَعَتِهِ و یَستَفیضونَ إلی جِوارِهِ؛ فَلا إدغالَ و لا مُدالَسَةَ و لا خِداعَ فیهِ. (7)
و اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمّه (بر گردن) خود، او را امان دادی، به عهد خود وفا کن و آنچه بر ذمّه گرفتهای، ادا کن و خود را چون سپری در برابر پیمانت قرار بده؛ زیرا مردم بر هیچ چیز از واجبهای خدا، به شدّتِ بزرگ شمردن وفای به عهد، متّفق نیستند، با همه خواستههای گوناگونی که دارند و رأیهایی مخالف همدیگر که دارند. و افزون بر مسلمانان، مشرکان نیز وفای به عهد را در بین خود لازم میشمارند؛ چون زیان ناگوار پیمان شکنی را چشیدهاند. پس در آنچه به عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانی را که بستهای، مشکن و دشمنی را که در پیمان تو است، فریب مده؛ زیرا جز نادانِ بدبخت، بر خدا دلیری نمیکند و خداوند، پیمان و ذمّه خود را امان قرار داده و از روی رحمت به بندگان، آن را بر عهده همه نهاده است و چون حریمی استوار ساخته تا در آن بیارامند و به آن، پناه ببرند. پس در پیمان، نه خیانت و نه فریب و نه مکری در کار است.
اگر امام علیعلیه السلام این اصل اساسی اسلام را نقض کند، چه انتظاری از دیگران میتوان داشت؟
سلطه جاهلان ناسک
از دیدگاه امام علیعلیه السلام خطر سلطه جاهلان ناسک (عمل کننده به احکام شرع) کمتر از خطر عالمان فاسق نیست. اعتراف به خطا و نقض عهد در جریان حکمیّت بدین معناست که علیعلیه السلام سلطه جاهلان ناسکِ مبتلا به بیماری عُجب و دنیاطلبی و تعمّق (تندروی دینی) را که بهعنوان قاری شهرت پیدا کرده بودند، بر خود و امّت اسلامی پذیرفته و تصمیمگیریهای اساسی در جنگ و صلح و پس از آن در همه امور کلیدی را به آنان سپرده است، و این چیزی نیست که رهبر جامعه اسلامی بتواند آن را بپذیرد و لذا امامعلیه السلام با همه توان در برابر خواستههای آنان مقاومت کرد، و به فرموده او:چشم فتنه سلطه جاهلان ناسک را در امّت اسلامی از حدقه بیرون آورد . (8)
 پی نوشت:
1) ر. ک به دانشنامه امیرالمومنین(ع):ج 12، ص 47 (یاران و کارگزاران امام علی/ابو موسی اشعری).
2) ر. ک به دانشنامه امیرالمومنین(ع)جلد12:ص 271 (ارزیابی دو داور).
3) ر. ک به دانشنامه امیرالمومنین(ع)جلد12:ص 235 (مخالفت امام در گزینش داور)
4) علی از زبان علی:125.
5) ر. ک:ص 301 (پژوهشی درباره مارقین و ریشههای انحراف آنان)
6) ر. ک:ص 301 (پژوهشی درباره مارقین و ریشههای انحراف آنان) و ج 12، ص 61 (طبقهبندی کارگزاران امام علی/اشعث بن قیس).
7) نهج البلاغة:نامه 53
8) من چشم فتنه را درآوردم (ر. ک:مصنف، ابن ابی شیبه:81/698/8(.</description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 23:27:30 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>مردم و مشروعیت حکومت</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2150</link>
		<description>  حکومت پیامبر و امام(نقدى بر مردم و مشروعیت حکومت)
اثر محمدجواد محدثین
در روزنامه شرق 11 بهمن ماه مقاله اى تحت عنوان مردم و مشروعیت حکومت به چاپ رسید که موضوع محورى آن، که به نقدش خواهیم پرداخت اتکاى مشروعیت در حکومت رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) بر آراى مردم بود. سخن ما در مقاله حاضر آن است که حکومت پیامبر اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) جنبه الهى، قرآنى و شرعى داشته و بیعت مردم، به عنوان نشانه آمادگى براى قبول حاکمیت آن بزرگواران، شرط تحقق یافتن حکومت ایشان بوده و نه شرط مشروعیت. یادآور مى شود که مقاله حاضر، به مباحث اخیر در باب اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسى ایران ناظر نیست.
حکومت رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع)
خداوند متعال در آیات قرآن، تبعیت از رسول خدا(ص) را در موارد متعددى که جنبه اجتماعى و حکومتى داشته و فراتر از تبلیغ و رسالت است مقرر فرموده است. به عنوان مثال:
۱- اى کسانى که ایمان آورده اید! از خدا و رسول و اولى الامر که از خود شمایند، اطاعت کنید و هرگاه در چیزى نزاع داشتید، (داورى) آن را به خدا و رسول بازگردانید....* آیا ندیدى کسانى که گمان مى کنند، به آنچه که بر تو و بر پیشینیان تو نازل شده ایمان دارند، اما مى خواهند داورى میان خود را نزد طاغوت ببرند با آن که فرمان یافته اند تا بدان کفر ورزند ولى شیطان مى خواهد آنها را به گمراهى دورى دراندازد.۱
در این آیات اطاعت از خدا، رسول و اولى الامر مقرر گشته است و در ادامه مى فرماید: نزاع هاى خود را به خدا و رسول ارجاع دهید، سپس از کسانى که حکمیت خود را در اختلافاتشان به نزد طاغوت مى برند (و به رسول خدا(ص) مراجعه نمى کنند) به تندى انتقاد شده است.
روشن است که مسئله حکمیت دادن به طاغوت، در امور عقیدتى و مبدأ و معاد نبوده و ناظر به شئون اجتماعى و به اصطلاح امروز قوه قضائیه است. شأن  نزول آیه کریمه نیز موید همین مطلب است و بدین شرح است که یکى از منافقین در دعواى خود با یک یهودى، اصرار داشت تا حکمیت را به نزد کعب  بن اشرف یهودى ببرد، زیرا مى دانست که وى اهل رشوه گیرى است.۲
بنابراین قرآن کریم براى پیامبر(ص) شأن قضاوت قائل است، آن هم با تاکید ویژه و فراوان.
۲- در آیه دیگر، افرادى که اخبار مرتبط با امنیت جامعه را انتشار مى دهند، مورد سرزنش قرار گرفته  و مسلمانان مامور شده اند تا چنین اخبار و شایعاتى را به رسول و اولى الامر برسانند.۳ توجه نمایید که تعبیر آیه کریمه امور مرتبط با ایمنى و نگران کننده در جامعه است که حیطه بسیار وسیعى را دربرمى گیرد.
۳- در آیه دیگر با لحنى شدیدتر مى فرماید: هیچ رسولى را نفرستادیم مگر براى آن که به اجازه خدا از او اطاعت شود....* به پروردگارت قسم که آنها مومن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود تو را داور گردانند، سپس از داورى تو [حتى] در دل خود، هیچ اعتراض (و ناخشنودى) نداشته و کاملاً تسلیم باشند.۴
۴- آیه دیگر چنین است: هیچ مرد و زن مومنى حق ندارد، هنگامى که خدا و رسول به کارى فرمان دهند، از خود رایى (مخالف) ابراز دارند و هرکس خدا و رسولش را نافرمانى کند، قطعاً به گمراهى آشکارى دچار گردیده است.۵
شأن نزول آیه چنین است که رسول اکرم(ص) به زینب (دخترعمه خود) امر فرمودند که درخواست ازدواج زید بن حارثه (پسرخوانده حضرت) را بپذیرد و ملاحظات طبقاتى مانع پذیرش وى نگردد. آیه کریمه در پى آن تاکید فرمود که زن و مرد مومن نباید از حکم پیامبر(ص) تخطى کنند، پس نزول آیه در امرى کاملاً شخصى (و نه دینى به معناى عام کلمه) بوده است.
ملاحظه مى شود که در این قبیل آیات، علاوه بر لحن شدید و تند آیات، همه جا اطاعت از رسول، بلافاصله در کنار اطاعت از خداوند آمده که این خود حاکى از تاکیدى بى اندازه است.
در آیات دیگرى، پیامبر اکرم(ص) به امور مختلف اجرایى مامور شده از جمله : معرفى حضرت به عنوان فرمانده و اداره کننده جنگ۶، و تصمیم گیرنده و اجراکننده صلح ۷ و مامور دریافت صدقه از مسلمانان۸ و... بنابراین وظیفه رسول اکرم(ص) به ابلاغ احکام جنگ و صلح زکات و صدقات محدود نمى شده و خداوند متعال آن جناب را در شئون اجرایى داخل کرده است. پس قرآن در همه امور یاد شده، براى پیامبر(ص) شأن ویژه اى قائل است. در آیات فوق الذکر، رسول به همان عنوان رسول بودنش مرجع امور قضایى و اجتماعى معرفى شده و کاملاً از آیات برمى آید که این شئون، ثانوى و به اعتبار امر دیگرى نیست. در آیه اول، راجع به کسانى که مى خواهند در دعواهاى خود، به جاى رسول خدا(ص)، حکمیت به نزد طاغوت ببرند با لحن سرزنش، فرمود: اینان گمان مى کنند به قرآن و کتب آسمانى پیشین ایمان دارند. بدین ترتیب تسلیم بودن به حکم آن حضرت در مسائل اجتماعى و قضایى، از مراتب ایمان به رسالت پیامبر(ص) و از شئون مطاعیت آن حضرت شمرده  شده است، پس دستورات مکرر قرآنى که از رسول اطاعت کنید شامل این شئون اجتماعى نیز مى شود. (گرچه این شمول از اطلاق آیات اطاعت نیز قابل دریافت است.) علاوه بر آیات فوق الذکر، قرآن کریم با تعبیرى بسیار صریح مى فرماید النبى اولى بالمومنین من أنفسهم۹ یعنى پیامبر نسبت به مومنان از خود آنان صاحب اختیارتر است. آیه دیگرى که جا دارد مورد اشاره قرار دهیم، آیه ولایت است. این آیه مقام سرپرستى و صاحب اختیارى مومنین را براى خدا و رسول و گروه سومى (کسانى که ایمان آورده و نماز مى گزارند و در حال رکوع صدقه مى دهند) مطرح مى نماید.۱۰
از شأن نزول آیه، یعنى ماجراى بخشیدن انگشتر به فقیر توسط امیرالمومنین على(ع) در حال رکوع نماز - که شیعه و اهل سنت، هر دو به تواتر نقل کرده اند - دانسته مى شود که مصداق قطعى گروه سوم امام امیرالمومنین(ع) است. از آن جا که به دلیل حساسیت و اهمیت این آیه، ذیل آن بحث هاى فراوانى صورت گرفته، تفصیل این بحث را به مجالى دیگر وامى نهیم. خلاصه آن که آیه ولایت، سرپرستى و صاحب اختیارى رسول خدا(ص) را در درجه اول به امیرالمومنین(ع) تسرى مى دهد.
در جایى از مقاله مورد نقد، مى خوانیم: على(ع) در این ایام به رغم باور به افضلیت خود در میان صحابه پیامبر(ص) و وجود ده ها حدیث در این باره که مورد قبول فرق مختلف اسلامى است... نویسنده در پاورقى به عنوان نمونه اى از این ده ها حدیث از حدیث  دار، حدیث  طیر، حدیث منزلت و حدیث غدیر نام برده است. این یادآورى از سوى ایشان جاى تقدیر دارد، اما در عین حال بى توجهى به مضمون همین احادیث، تعجب آور است. در این احادیث، همان موضوعى که قرآن کریم نیز - بنا به توضیحات پیش گفته - آورده است، با تفصیل بیشتر مطرح شده یعنى تسرى شئون ولایى و مطاعى پیامبر اکرم(ص) به امیرالمومنین(ع).
در حدیث منزلت رسول خدا به حضرت على(ع) خطاب فرموده اند: جایگاه تو نسبت به من همچون جایگاه هارون به موسى است جز آنکه پیامبرى پس از من نیست. معناى این سخن چیست؟ اولاً قرآن کریم، حضرت موسى(ع) را علاوه بر شئون رسالت، کاملاً در ابعاد یک رهبر اجتماعى و هدایت کننده امور بنى اسرائیل معرفى مى کند. جناب هارون نیز به تصریح قرآن، وزیر و خلیفه حضرت موسى(ع) است۱۱ (حضرت موسى(ع) زمانى که قوم خود را براى مدتى ترک مى گفت، هارون(ع) را جانشین خود قرار داد. )
بر اساس آیات قرآن، وظیفه اى که حضرت موسى(ع) به عهده برادر خود گذاشته و از آن به خلیفه قراردادن وى تعبیر فرمود، شامل اداره جامعه و دخالت عملى در امور بنى اسرائیل بوده است.۱۲ این معناى وزارت و خلافت هارون براى موسى(ع) است که رسول اکرم(ص) نیز براى امیرالمومنین(ع) نسبت به خویش اعلام فرموده است.
نکته مهمى که در حدیث منزلت باید مورد توجه ویژه قرار گیرد،کیفیت و قوت این وزارت و خلافت است. براساس آیات قرآنى، جناب هارون(ع) از سوى خداوند به وزارت حضرت موسى منصوب گشت. وجعلنا معه اخاه هارون وزیرا پس این وزارت و جانشینى در حد کمال و داراى منشأ و تایید الهى بوده است. بنابراین از حدیث منزلت فهمیده مى شود که خلافت و وزارت امیرالمومنین(ع) براى رسول اکرم(ص)، داراى صبغه الهى است.
مورد دیگر، حدیث  دار است که براساس آن، رسول خدا(ص) در همان آغاز دعوت علنى خود، راجع به حضرت على(ع) فرمودند: او برادر، وصى و جانشین من است، پس سخنش را بشنوید و او را اطاعت کنید.
همچنین به حدیث غدیر اشاره کرده اند. در متن خطابه غدیر که در منابع شیعى با تفصیل فراوان آمده، تعابیرى همچون حاکم مومنان (امیرالمومنین) که امارت بر مومنان پس از رسول خدا(ص) بر احدى جز او روا نیست، پیشواى مومنان که اطاعتش واجب است، نسبت به حضرت على(ع) وجود دارد که بحث را کوتاه مى کند، به علاوه بیعت گرفتن پیامبر(ص) براى حضرت على(ع)، دلالت بر امارت امام دارد . از سوى دیگر مى توان به همان حداقلى که اهل سنت از فرمایشات رسول خدا(ص) در غدیر خم نقل کرده اند نیز استناد کرد. یکى از موارد این استناد، به شرح زیر است: براساس نقل بزرگان اهل سنت (که علامه امینى ۶۴ نفر از آنان را نام برده)۱۳ رسول خدا(ص) در غدیرخم، با توجه به آیه شریفه قرآن، یادآورى فرمود: من بر مومنین از آنها اولى  و صاحب اختیارتر هستم. و بلافاصله فرمود: هرکه من مولاى اویم این على مولاى او است.
اولى و مولى  هم ریشه اند و کاربرد متوالى آنها به شکل فوق تردیدى باقى نمى گذارد که کلمه مولى در سخن پیامبر(ص) به معنى صاحب اختیار است. 
نتیجه آنکه حکومت پیامبر اکرم(ص) و پس از ایشان امیرالمومنین(ع) داراى مشروعیت دینى و الهى بوده و لذا زمینه سازى و پذیرش آن وجوب شرعى داشته است. البته آن بزرگواران، مامور به تحمیل خود و حکومت خویش نبوده اند کما اینکه مامور به تحمیل دین حق نیز نبوده اند. آنها موظف به ابلاغ حق و مردم موظف به پذیرش آن بودند که یکى از مراتب آن نیز شئون حکومتى ایشان بوده است. به تعبیر دیگر زمانى که در اصل دین، پیامبر(ص) مامور به رساندن پیام است و نه الزام و اجبار، طبعاً مردم را براى قبول حکومت خود نیز اجبار نمى نمایند و تشکیل حکومت را منوط به وجود اقبال مردم و مقبولیت اجتماعى مى نمایند.
نقد استنادات ناصحیح در مقاله مورد بحث
در ادامه مدارک و مستنداتى که در مقاله مورد بحث ذکر و از آنها نتیجه گرفته شده که حکومت آن حضرات در مشروعیت خود وابسته به آراى مردم بوده است، طرح و نقد مى کنیم:
الف- پس از بیان ماجراى بیعت عقبه اول و دوم که میان برخى بزرگان یثرب و رسول خدا(ص) منعقد و منجر به هجرت و آغاز حکومت آن حضرت در مدینه شد، نوشته اند: در اینجا ملاحظه مى کنیم که تنها اراده و خواست مردم مدینه باعث شد که پیامبر(ص) به تاسیس حکومت اقدام کند. در این مورد باید گفت؛ بیعت و آمادگى مردم یثرب زمینه را براى برقرارى حکومت پیامبر اکرم(ص) مهیا کرد و معلوم است که امر الهى و حکومت منصوص شرعى هم محتاج وجود زمینه است. از کجاى این پیشامد مى توان نتیجه گرفت که بیعت یثربیان عامل مشروعیت و (نه مقبولیت و فعلیت یافتن) حکومت نبوى بوده است؟ نکته دیگر که باید در سیر شکل گیرى حکومت نبوى مورد توجه قرار داد، تدریجى بودن نزول آیات و تشریع احکام الهى و سیر طبیعى احکام دینى به شکلى است که عمده دستورات اجتماعى، پس از هجرت رسول خدا(ص) و تشکیل جامعه اسلامى نازل و مقرر شد. اگر بازگشتى به آیات مورد استناد ما در ابتداى مقاله بنمایید، ملاحظه خواهید کرد که همه آنها در سوره هاى مدنى جا دارند. بنابراین اگر هم از بیعت یثربیان با رسول خدا(ص) قرینه اى در جهت خلاف آیات پیش گفته استخراج مى شد- که البته چنین چیزى نیست- باز هم نافى مشروعیت الهى حکومت نبوى(ص) براساس قرآن نبود. در جریان دعوت هایى که رسول اکرم(ص) در دوران مکه از گروه هاى واردشونده براى حج انجام مى دادند، جماعتى از قبیله بنى عامر حاضر شدند اسلام بیاورند، مشروط بر آنکه رهبرى جامعه پس از پیامبر(ص) با آنان باشد. پاسخ حضرت چنین بود: این امر در دست خدا است و آن را در هر کس بخواهد، قرار مى دهد. این حادثه را تاریخ نگاران مشهور اهل سنت نقل کرده اند.۱۴
ب- نوشته اند: در مواردى که پیامبر(ص)، نظر شخصى خود را بدون اتکا به وحى بیان مى کرد، همین مردم در صورت مخالفت با آن نظر،این حق را به خود مى دادند که مخالفت خویش را در برابر ایشان مطرح کرده و نبى اکرم(ص) نیز در این موارد، نظر اکثریت را پذیرفته  و به اجرا مى گذاشت... گذشته از ماجراى معروف جنگ احد... در جنگ خندق... رسول خدا(ص) به انصار پیشنهاد دادند که براى جدا کردن یکى از قبایل (قبیله غطفان) از اردوى احزاب یک سوم  محصول باغات مدینه را به آنان دهند، بزرگان انصار پس از سئوال از پیامبر(ص) و اطمینان از اینکه پیشنهاد ایشان جنبه وحیانى ندارد، نظر خود را در مخالفت با پیشنهاد مذکور بیان کرده و نبى اکرم(ص) آن را پذیرفت.
در پاسخ، نویسنده محترم و علاقه مندان را به جلد نهم کتاب الصحیح من سیره النبى الاعظم(ص) اثر دانشمند محقق جناب جعفر مرتضى عاملى ارجاع مى دهیم که در صفحات ۲۴۲ تا ۲۶۱ به نقل و تحلیل ماجراى فوق الذکر پرداخته و از جمله با بیان دوازده تناقض و نقطه ضعف که در نقل هاى آن وجود دارد، جعل یا تحریف در آن را به اثبات رسانده و سپس انگیزه هاى این اقدام را نیز یادآور شده است. مطالعه و دقت در نقل هاى تاریخى مربوط به این ماجرا، برخى از این تناقضات را آشکار مى نماید. به هر تقدیر روشن است که یک نقل مشکوک و مورد تردید نمى تواند سند اثبات ادعایى قرار گیرد. به علاوه حتى اگر بنا را بر صحت نقل یاد شده و عدم تحریف یا جعل در آن بگذاریم، باید گفت که هم در این مورد و هم راجع به مشورت پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ احد که بدان اشاره کرده اند و همچنین در کلیه مواردى که مشورتى از حضرت نقل شده، این رسول خدا(ص) بودند که راساً اصحاب خود را به مشورت خواندند نه آنکه مطابق عبارات مقاله، حضرت رایى ابراز دارند و سپس مسلمانان مخالفت ورزند، ضمن آنکه در جریان مشورت قبل از جنگ احد، وقتى اصحاب متوجه نظر پیامبر اکرم(ص) شدند، اصرار ورزیدند تا نظر ایشان عمل شود ولى حضرت نپذیرفتند. ثانیاً مرورى بر آیه ۱۵۹ سوره آل عمران که راجع به مشورت رسول خدا(ص) با مومنین و از قضا جزء آیات نازله در موضوع جنگ احد است، به بحث ما کمک شایانى مى کند. خداوند متعال در چندین آیه قبل، مسلمانان را به خاطر سستى در جنگ احد، گریختن از میدان به دلیل شنیدن شایعه شهادت پیامبر(ص) و... مورد سرزنش هاى تند قرار داده و سپس فرموده: پس به واسطه رحمت الهى بر آنان نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى شدند، پس از آنها درگذر و برایشان آمرزش طلب و در کارها (یا در امر جنگ) با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن که خداوند متوکلان را دوست دارد. معلوم است که این آیه به رسول خدا(ص) دستور مشورت با مسلمانان از روى لطف و مدارا مى دهد و این بسیار تفاوت دارد با آن که بگوییم آیه راى مسلمانان را در برابر نظر پیامبر(ص)، منشاء مشروعیت شمرده است. مسئله دیگر آن است که آیه به رسول خدا(ص) دستور مشورت داده و نه تصمیم گیرى شورایى، لذا آیه در پایان به پیامبر(ص) دستور داده:  هنگامى که تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن. همچنین از رسول خدا(ص) نقل شده که در ارتباط با آیه فوق فرمودند: همانا خدا و رسول او از چنین مشورتى بى نیازند، اما خداوند آن را مایه رحمت بر امت من قرار داد.۱۵
ماحصل آن که اگر در کارى خدا و رسول حکم کردند، وظیفه مومنان بر اساس آیات پیش گفته، تبعیت بى چون و چرا است. مواردى هم که رسول اکرم(ص) با مسلمانان مشورت کرده، به تشخیص خود حضرت و نه یک روال و روش حاکم بر راى ایشان بوده است. یادآور مى شود که موارد ذکر شده تاریخى از مشورت هاى پیامبر(ص)، از حدود بیست مورد تجاوز نمى کند و قریب به اتفاق آنها در جنگ ها بوده و این موید نظر تفسیرى است که در وشاورهم فى الامر الف و لام را الف و لام عهد ذکرى و به معنى امر جنگ دانسته اند، براساس این نظر توصیه فوق به رسول خدا(ص) صرفاً به موارد جنگى محدود مى شود.
ج- نویسنده مقاله در ادامه به استناداتى مرتبط با رفتار سیاسى امیرالمومنین(ع) در دوران پس از پیامبر اکرم(ص) پرداخته و آنها را نشانگر اعتقاد آن حضرت به مشروعیت آور بودن راى مردم دانسته است. ازجمله مى نویسد: على(ع) در این ایام، به رغم باور به افضلیت خود... انتخاب و بیعت مردم با سه خلیفه پیش از خود را به رسمیت شناخت و در عین برخى مباحثات و بیان فضایل خود، نهایتاً به هر دلیل با آنان بیعت کرد.
در پاسخ مى گوییم: عبارت فوق داراى تناقض و باطل کننده خود است. نویسنده از سویى مدعى است که قبول و رضایت عمومى منشاء مشروعیت حکومت، حتى نسبت به پیامبر(ص) و امام(ع) است. و از سوى دیگر با بیان اینکه امیرالمومنین(ع) نهایتاً به هر دلیل با آنان بیعت کرد. تاخیر آن حضرت در بیعت مورد ادعا را گوشزد مى کند. با توجه به آن که عمل امام(ع) بنابر عقیده شیعى نویسنده، حجیت  شرعى دارد، پس تاخیر امیرالمومنین(ع) در بیعت، لاجرم نشانه عدم مشروعیت مسئله است وگرنه خوددارى امام معنا نداشت.
جالب است که خود ایشان هم مى نویسد: [حضرت على(ع)] به هر دلیل با آنها بیعت کرد. در صورتى که ادعاى وى این بود که حضرت به دلیل مشروع دانستن انتخاب و بیعت مردم بیعت کرده اند و این تعارض دیگرى تنها در یک جمله است.
باید گفت که موضوع بیعت امیر(ع) با خلفا مسئله مناقشه برانگیزى است و به راحتى نمى توان آن را قطعى و مفروض پنداشت، چه رسد که کسى بخواهد وقوع چنین بیعتى را با رضا و طیب خاطر و به واسطه مشروع دانستن تلقى کند، چنان که در مقاله مورد نقد ما صورت گرفته است.
معاویه خطاب به امیرالمومنین(ع) مى نویسد که تو را همچون شتر مهار زده براى بیعت مى بردند و حضرت در پاسخ بدون رد این مسئله، در مورد آن توضیحاتى مى دهند.۱۶ ابن عبدربه عالم مشهور سنى پس از ذکر خوددارى حضرت على(ع) از بیعت، برخورد بسیار شدید با حضرت و خاندان ایشان را ذکر مى کند.۱۷ ابن ابى الحدید که در مبانى تسنن جدى است، یادآور مى شود زمانى که على(ع) را به زور براى بیعت مى بردند، ایشان رو به قبر پیامبر(ص) گفت: اى پسر مادر! این قوم مرا ضعیف داشته و نزدیک بود مرا بکشند.۱۸
نهایت مسئله سخنى از حضرت امیر(ع) است که در نامه اى خطاب به اهل مصر بیان کرده اند که پس از رحلت رسول خدا(ص) و آنکه امارت را از من دور ساختند، دست روى دست گذاشتم تا آنکه دیدم جماعتى از مردم، از اسلام برمى گردند و مى خواهند دین پیامبر(ص) را نابود کنند، آنگاه به پا خاستم و به یارى دین اقدام کردم.۱۹ در این نامه که در نهج البلاغه آمده- ضمن آن که سخنى از بیعت نیست- علت دست کشیدن حضرت از انزوا، جلوگیرى از نابودى دین اعلام شده است و نه مسئله مشروعیت. این کلام حضرت که ادله و قرائن بسیارى در تایید آن وجود دارد، فلسفه و جهت اقدامات امیرالمومنین(ع) را در دوران خلفا نشان مى دهد. همچنین موضع گیرى هاى صریح امام(ع) در مخالفت با آنان و نیز شدت فشارهاى وارد بر حضرت در این دوران، با توجه به فرمایشات متعدد ایشان، از جمله در نهج البلاغه آشکار است. ۲۰
 خوشبختانه با نویسنده محترم مقاله در این عقیده شیعى اشتراک داریم که امام شأن هدایتگرى تام دارد و حقیقت دین در سینه و بیان او است. به تعبیر ذکر شده در مقاله مورد بحث: پیامبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) چه به حکومت برسند و چه نرسند ولى خدا بوده و در امور دینى واجب الاطاعه هستند. امیرالمومنین(ع) با داشتن چنین شأنى،  گرچه مظلوم واقع و خانه نشین شود، از دخالت در امورى که سکوت ایشان باعث انحراف دینى یا ضایع شدن حقى شود، خوددارى نخواهد کرد.
بنابراین استدلال ذکر شده در مقاله به این شرح که [حضرت على(ع)] حداقل براى اعلام اعتراض و نارضایتى خود، چرا گوشه عزلت نگزیده و انزوا و قهر سیاسى پیش نگرفت؟ و نتیجه اى که از این امر مبنى بر رضایت امام(ع) گرفته اند، باطل است و همچنین کلام دیگر نویسنده مقاله: چرا [امیرالمومنین(ع)] به مخالفت با حکام وقت نپرداخت؟ با اسناد تاریخى مطابقت ندارد، و ما به برخى از آنها اشاره کردیم. به علاوه براساس مدارک متعدد، امیر(ع) در ابتداى امر مکرراً اعلام فرمود که اگر به تعداد کافى یار داشته باشم، حق خود را مى گیرم۲۱ و ثانیاً اعلام داشت که رسول  خدا(ص) با من عهد گرفته تا اگر یار نداشتى اقدامى نکن که جانت در خطر خواهد افتاد.۲۲
د- نوشته اند: [حضرت على(ع)] در عین عدم رضایت از اوضاع جارى،  در راستاى احترام به حق انتخاب مردم، همواره طرف مشورت خلفاى منتخب بود و هیچ گاه نظرات حکیمانه خود را از آنان دریغ نمى کرد. در امور مهمى چون فتوحات نیز ایشان در جمع هاى مشورتى صحابه شرکت مى جست...
در پاسخ مى گوییم: اولاً تعبیر خلفاى منتخب با توجه به شواهد تاریخى بى شمار کاملاً قابل اشکال است. شواهدى از قبیل وقایع و جمعیت اندک حاضر در سقیفه بنى ساعده به هنگام انتخاب خلیفه اول و نیز حوادث اجتماعى و نظامى حادث در مدینه پس از این انتخاب، از قبیل مستقر ساختن قبیله بدوى اسلم در شهر مدینه جهت استقرار یافتن امر خلافت و... انتخاب خلیفه دوم با وصایت و انتخاب مستقیم خلیفه اول و انتخاب عثمان توسط شوراى شش نفره منتخب خلیفه دوم با آن ترکیب و ترتیب ویژه و سئوال برانگیز و...
ثانیاً در باب آنچه که تعبیر کرده اید همواره طرف مشورت خلفا بود و هیچ گاه... کدام دلیل و سندى را براى چنین قیود فراگیرى (همواره و هیچ گاه) ارائه کرده اید؟ موارد دخالت اظهارنظر امیرالمومنین(ع) در امور مرتبط با دستگاه خلافت در طول ۲۵ سال، که در تاریخ ثبت شده: اولاً از نظر تعداد به حدى ناچیز است که به صد مورد نمى رسد. ثانیاً از همین موارد معدود، بیشتر آنها دخالت ابتدایى امام(ع) در مسائل به جهت مصلحت دینى بوده و موارد مراجعه به امام(ع) بسیار کم اتفاق افتاده (حدود سى مورد در طول ۲۵ سال) و مهمتر از همه اینکه نزدیک به همه این موارد، سئوالاتى در زمینه علمى _ مذهبى (اعم از عقیدتى یا فقهى و قضایى)بوده و جنبه سیاسى و اجتماعى و نظامى نداشته است.۲۳ از طرفى سکوت حضرت در پاره اى از این موارد مى توانست به تحریف دین یا تضییع حقوق بینجامد.
نکته دیگرى که به اشاره مطرح مى کنیم آنکه در فرهنگ قرآنى، مشورت دادن مردان الهى، دلیل تایید مشورت گیرندگان دانسته نشده است، تا آنجا که مومن آل فرعون در دربار و مشورت هاى فرعونیان حضور دارد و حضرت یوسف(ع) نه تنها به عزیز مصر مشاوره مى دهد بلکه از وى سمت مى پذیرد، با آنکه اینان پادشاهان کافرى بوده اند. نکته اى که در این بخش از مقاله جاى انتقاد جدى دارد آنکه نویسنده با آوردن تعابیر همواره طرف مشورت خلفا بود، هیچ گاه نظرات حکیمانه خود را از آنها دریغ نمى کرد، در امور مهمى چون فتوحات نیز ایشان در جمع صحابه شرکت مى جست دو پاورقى آورده اند که در هر یک از آنها تنها به یک مورد مشورت خلفا با امیرالمومنین(ع) اشاره رفته و معلوم نیست قیود همواره و هیچ گاه از کجاى این دو مشاوره استخراج مى شود؟!
ه - در ادامه موضوع مشاوره هاى امیرالمومنین(ع) در دوران خلفا نوشته اند: خلیفه دوم هنگام سفر به بیت المقدس،  على(ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه منصوب کرد.
در پاسخ مى گوییم مطلبى که مطرح کرده اند از نظر مدارک تاریخى مورد تردید است. ایشان از ترجمه الفتوح ابن اعثم مدرک داده اند، در حالى که محقق همان کتاب در همان محل پاورقى زده و نوشته: اینکه عمر خطاب موقع عزیمت سوى بیت المقدس حضرت على(ع) را جانشین خویش در مدینه قرار داد، باز هم روایات مختلف است. ابن اثیر جانشینى على(ع) را تایید مى کند. ولى در تاریخ یعقوبى آمده پس [عمر] رهسپار شام شد و عثمان بن عفان را در مدینه جانشین گذاشت. ۲۴
و اما منشاء این خبر در تاریخ طبرى و نقلى است که وى از طریق سیف بن عمر آورده۲۵ و او شخصى متهم به کفر و زندقه است . در مورد وى در ادامه توضیحاتى را خواهیم آورد.
ابن ابى الحدید شارح سنى مذهب نهج البلاغه از ابن عباس نقل مى کند که در یکى از سفرهاى شام (بیت المقدس) با عمر همراه بودم و زمانى با وى تنها شدم، پس به من گفت: ابن عباس از پسرعمویت [على بن ابى طالب(ع)] به تو شکایت دارم، از او خواستم که با من همراه شود ولى نپذیرفت و همواره او را خشمگین مى بینم (ولم ازل اراه واجداً)، تو علت خشم او را چه مى دانى؟ ابن عباس در پاسخ مى گوید: تو خود علت را مى دانى و عمر ادامه مى دهد: فکر مى کنم همچنان به جهت از دست دادن خلافت ناراحت است. ابن  عباس مى گوید: چنین است، او عقیده دارد که رسول خدا(ص) خلافت را براى وى خواسته بود. و عمر جواب مى دهد: رسول خدا(ص) خلافت را براى او خواست ولى وقتى خدا چیز دیگرى خواست چه باید کرد؟... رسول خدا(ص) خواست عمویش [ابوجهل] اسلام آورد و خدا نخواست، پس او اسلام نیاورد!۲۶
البته واضح است که استدلال نقل شده از خلیفه، مبتنى بر جبرانگارى و مردود است وگرنه بر این اساس، هر جنایتى در تاریخ توجیه و تبرئه مى شود.
و - راجع به مبناى شکل گیرى حکومت امیرالمومنین(ع) نوشته اند:
۱ _ اساس خلافت ایشان چنان که مى دانیم درخواست مردم مدینه و نمایندگان شهرهاى مهمى چون کوفه و بصره و سرزمین مصر بود.
۲ _ امیرالمومنین(ع) به گفته خویش میل و رغبتى به خلافت نداشت.
۳ _ حتى مردم را به افراد دیگرى چون طلحه و زبیر دلالت مى کرد.
۴ _ نهایتاً با اطمینان از رضایت عامه مردم و مشاهده شور و اشتیاق آنان که در نهج البلاغه با زیباترین تعابیر بیان شده است درخواست آنان را پذیرفت . و سرانجام با ذکر فرازهایى از سخنان منسوب به امام(ع) نتیجه گرفته اند: امام منبع مشروعیت حکومت خود را بیعت مردم مى داند.
در پاسخ باید گفت: اولاً پیش از این مبانى قرآنى و روایى بر الهى و منصوص بودن خلافت و حکومت رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) را مورد اشاره قرار دادیم و گفتیم که آنان البته با این وصف، بدون وجود زمینه و مقبولیت مردمى، دست به تشکیل حکومت نمى زدند و حکمرانى خود را به مردم تحمیل نمى   کردند، گرچه مردم شرعاً موظف به پذیرش آن بودند.
بنابراین شکل گیرى حکومت امیرالمومنین(ع) با خواست مردم به دلیل فراهم شدن زمینه اى اجتماعى بوده و ربطى به مبانى مشروعیت آن ندارد، لذا دلیل نویسنده مقاله اعم از مدعا است. امیرالمومنین(ع) همواره حکومت را حق خویش مى دانست و بازداشته شدنش از حکومت را حتى در نامه اى که در دوران حکومت خویش نگاشته، چنین تعبیر فرموده است: [قریش] حکومت پسرعمویم را از من سلب کردند۲۷ امام(ع) در این عبارت خود را صاحب این حق و مالک آن شمرده است. همچنین حضرت در خطابه اى که پس از جنگ صفین ایراد فرموده، تصدى حکومت از سوى خویش را چنین تعبیرکرده: اکنون زمانى است که حق به اهلش و محلى که از آن روگردان شده بود، بازگشت.۲۸ استناد مکرر امام(ع) به ماجراى غدیرخم نیز، خود دلیل مستقل و بسیار مهمى است.۲۹
مسئله مهم تحلیل اقبال مردم به حضرت پس از کشته شدن عثمان است. نکته دقیق آن است که روى آوردن مردم به امیرالمومنین(ع) نه به واسطه اعتقاد به مقام الهى و خلافت منصوص حضرت از سوى پیامبر(ص)، بلکه به دلیل خسته شدن و به تنگ آمدن از عملکرد خلیفه سوم است و بدین جهت بود که کسى جز حضرت على(ع) را قادر بر جبران مظالم و به سامان رساندن اوضاع نمى شمردند.
بى رغبتى امام(ع) به دلیل آن بود که جماعت در پى حاجت خود بودند و نه گردن نهادن حق الهى حضرت و پیروى از ایشان و نه درصدد حق و باطل، لذا به آنان فرمود: مسئله من و شما یکى نیست، من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى خویش مى خواهید. ۳۰
امام(ع) حکومت را گرچه حق الهى خود مى داند اما آن را ابزارى براى نشر هدایت و انتشار حق و حقیقت مى شناسد و به خوبى مى داند اینان مردمانى نیستند که زیر بار هدایت و حق خواهى او بروند و فقط در پى سامان کار خویشند. اگر امام(ع) مردم را از خود راند، علت آن را هم بیان فرمود: مرا واگذارید و دیگرى را بطلبید زیرا ما امورى را در پیش رو داریم که جهات مختلف و رنگارنگى دارد، دل ها بر این امر استوار و عقل ها بر آن ثابت نمى ماند. افق ها تیره گشته و راه راست پوشیده شده است. آگاه باشید که اگر دعوت شما را اجابت کنم طبق آنچه خود مى دانم با شما رفتار خواهم کرد و به سخن این و آن و ملامت سرزنش کنندگان گوش فرا نخواهم داد.۳۱
ملاحظه مى شود که سخن امام(ع) نوعى اتمام حجت در مقابل اصرارهاى جماعت و بدین معنا است که چون شما اهل تبعیت از من نیستید (نه مرا امام واجب الطاعه مى دانید و نه تحمل عدل من و نه پذیرش اصلاح بدعت   هاى پیشین از سوى مرا دارید) یا با این وصفتان مرا رها کنید و یا اگر اصرار دارید که از من تبعیت خواهید کرد، خود را براى این امر که بر شما دشوار خواهد بود آماده کنید. همچنین در ادامه خطابه فوق مجدداً فرمود که (چنان چه تحمل و تاب مرا ندارید): اگر مرا رها کنید همچون یکى از شما هستم و شاید از شما، نسبت به آن که امر خود را بدو مى سپارید شنواتر و مطیع تر باشم.۳۲
سخن امام(ع) با مردم آن است که اگر مى خواهید با من بیعت کنید و بعد مخالفتم را نمایید از اول دست از من بکشید و سراغ دیگرى بروید و چه بسا اگر آن دیگرى بر محور مقررات دینى سیر کند من از شما مطیع تر نسبت به او باشم. این کلام، خود کنایه دیگرى به نافرمانى مردم دارد. کلمه لعل که امام در این عبارت آورده و فرموده شاید مطیع تر از شما باشم نشان مى دهد که سخن امام(ع)، توصیه به انتخاب حاکمى غیر از خود، که به واسطه راى مردم مشروعیت خواهد یافت نبوده، زیرا در چنین فرضى و با وجود چنین مشروعیتى، حضرت در اطاعت خویش از یک امر شرعى، قید شاید را نمى آوردند. امیرالمومنین(ع) شخصیتى است که در پیروى از حق و شرع، شاید و اگر و اما ندارد، چنانکه فرمود: اى مردم به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى کنم مگر آن که بر شما در عمل به آن پیشى مى گیرم و از معصیتى بازتان نمى دارم مگر آن که پیش از شما از آن خوددارى مى ورزم.۳۳
بنابرآن چه گذشت، برخلاف آنچه در آن مقاله آمده که : نهایتاً [امام(ع)] با اطمینان از رضایت عامه مردم و مشاهده شور و اشتیاق آنها که در نهج البلاغه با زیباترین تعابیر بیان شده درخواست آنان را پذیرفت. اولاً شور و اشتیاق مردم در چشمان حضرت زیبا جلوه نکرد چنانچه فرمود: ... من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى خودتان و نافرمانى   هاى آینده را پیش بینى فرمود و گذشت زمان آنچه را در پس کلام تلخ امیرالمومنین(ع) آشکار بود، محقق ساخت و فریادهاى على(ع) و شکوه   هاى سوزناک او را در پى داشت.
همچنین در این بحث سخنى را به نقل از برخى منابع تاریخى به امیرالمومنین(ع) نسبت داده اند که: اى مردم، حکومت از آن شما است و به جز کسى که شما نسبت به او رضایت داشته باشید احدى را در این امر حقى نیست و بدانید که اگر خلیفه شما شوم بى نظر شما کارى نخواهم کرد... و بدون موافقت و رضایت شما حتى درهمى از آن بر نخواهم گرفت.
جمله نخست را از ابن اثیر نقل کرده اند که منبع اصلى آن تاریخ طبرى و در میان راویان آن سیف بن عمر است و قبلاً به متهم بودن وى اشاره شد. محقق معاصر علامه سیدمرتضى عسگرى در کتاب عبدالله بن سبا تفصیلاً به معرفى این جاعل حرفه اى پرداخته و محقق دیگر آقاى رسول جعفریان درباره وى و تاثیر نقل هاى او در تاریخ طبرى مى نویسد: او [طبرى] روایات سیف بن عمر را در قضایاى رده بر روایات واقدى و مدائنى ترجیح داده است. این در حالى است که او متهم به زندقه بوده و حتى خود طبرى نظر مساعدى نسبت به وى نداشته است. حضور سیف در تاریخ طبرى از جنگ هاى رده آغاز شده و تا پایان جنگ جمل ادامه مى یابد و... تاریخ خود را با نقل هاى کذب سیف بن عمر مشوه مى کند.۳۴
و اما جمله دوم را که از ترجمه تاریخ طبرى و ابن اعثم نقل کرده اند (صرف نظر از اختلاف مهمى که در نقل این دو کتاب از آن وجود دارد) در تعارض با کلیه جملات و سخنانى است که در جریان ماجراهاى منجر به بیعت، از امیرالمومنین(ع) نقل شده و از جمله کلامى که در نهج  البلاغه آمده و طبرى و ابن اثیر نیز نیمه اول آن را نقل کرده اند و چنین است: بدانید که اگر خواسته شما را اجابت کنم طبق آنچه خود مى دانم با شما رفتار خواهم کرد و به سخن این و آن و ملامت سرزنش گران گوش فرا نخواهم داد.۳۵ جمله فوق الذکر (که خطاى مهمى نیز در ترجمه آن شده) کاملاً با روح موضع گیرى هاى آشکار امام(ع) که نمونه هایى از آن را آوردیم تعارض دارد.
آنچه از ابن اعثم نقل کرده اند که امام(ع) مردم را به دیگرانى چون طلحه و زبیر دلالت مى کردند اولاً  مورد تایید سایر منابع تاریخى نیست و بلکه آنچه در سایر منابع همچون تاریخ طبرى و یعقوبى در مورد نحوه بیعت کردن آن دو با امیرالمومنین(ع) آمده با نقل ابن اعثم تعارض دارد. ضمن آن اگر هم این نقل را بپذیریم، با شناختى که از طلحه و زبیر داریم، عمل امام(ع) را مى توان اتمام حجتى با آن دو که بسیار در پى فرصت و قدرت بودند دانست.
در همان صفحه از ترجمه الفتوح، تالیف ابن اعثم کوفى، این عبارات نیز نقل شده: امیرالمومنین(ع) گفت: حدیث طوع و رغبت بى اکراه و اجبار که مى گویید [نسبت به من دارید] به حسن راى خویشتن مى گویید یا مرا بدان حقى واجب مى دانید از جانب حضرت بارى سبحانه؟ همه گفتند: حق تو را بر خویشتن به امر خداى تعالى واجب مى دانیم.۳۶
و البته که مردم به این حق الهى گردن ننهادند و اگر هم مى گفتند، لقلقه زبان  هایشان بود، چنان که امیرالمومنین(ع) از همان نخست بیان فرمود.
ز- نوشته اند: امام در نامه اى به معاویه .. مشروعیت خلافت خود را همین بیعت مردم دانسته و مى نویسد: کسانى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، به همان طریق با من بیعت کردند، پس بر حاضر و غایب است که آن را بپذیرد. این امر [شورى] حق مهاجر و انصار است و هر گاه ایشان مردى از مسلمانان را برگزینند و او را امام بنامند، رضاى خداى متعال هم در این کار است.
 پاسخ: نامه امام(ع) به معاویه چنین آغاز مى شود: همانا بیعت مردم با من در مدینه، تو را ملزم به قبول آن در شام مى کند، زیرا همان کسانى که با ابوبکر و...۳۷ بنابراین کلام امام(ع) با معاویه به روشنى، بر سبیل جدل و الزام خصم بر پایه مقبولات او و در جهت قطع عذر از او است. معاویه ادعاى دفاع از خلفاى گذشته را داشت و سنگ آنان را به سینه مى زد و حضرت ادعاى خود او را بر خودش حجت آورده اند. اما راجع به سخن بعدى حضرت پیرامون انتخاب حاکم - اگر آن را ادامه همان روش جدل ندانیم- باید توجه کرد که تعبیر امام(ع)، اجتماع مهاجر وانصار بر یک فرد است و طبعاً این اتفاق نظر، شامل امیرالمومنین(ع) و اصحاب حضرت از قبیل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسر و... است و معلوم است که حاکم مورد نظر اینان، همان حاکم منصوص الهى خواهد بود.
آخرین نکته این که اگر متن نامه فوق را حاکى از مشروع دانستن حکومت هاى قبلى از سوى امام(ع) بدانید، با سخنان متعدد حضرت در رد آنها و تاکید بر حق پایمال شده خود - که به برخى از آنها پیشتر اشاره شد- چه مى کنید؟ به عنوان نمونه با متن نامه دیگر حضرت به معاویه که قبلاً گذشت و امیرالمومنین(ع) در آن، به بردن خود براى بیعت، با زور و اکراه صحه گذاشته اند چه مى کنید؟ امام(ع) در آن نامه، حال خویش را _ که معاویه از آن به کشیدن شتر مهار شده تعبیر کرده _ نشانه مظلومیت و موجب افتخار خویش شمرده اند. آیا حضرت به دلیل مخالفت خویش با امرى مشروع، که موجب خشنودى خدا بوده افتخار کرده است؟!
ح- نوشته اند: حضرت على(ع) در سراسر حکومت پر حادثه خود.. هیچ گاه بر خلاف نظر جمهور مردم اقدامى نکرد... که مشهورترین آن ماجراى حکمیت است..[امام] فرمود: به خدا قسم من راضى به آن چه شد نبودم و آن را نپسندیدم اما به نظر جمهور شما مایل شدم (لکنى ملت بالجمهور منکم)  و در نهایت نتیجه گرفته اند که:  با موارد و شواهدى که ذکر شد، پیدا است که آراى مردم در نظر پیشوایان دین .. منشاء مشروعیت هر حکومت و هر حاکمى به شمار مى رود.
پاسخ: این بخش مقاله واقعاً تعجب آور است. مردم در طول دوران حکومت امیرالمومنین(ع) خون ها به دل حضرت کردند، به ویژه در ماجراى حکمیت. پس از آن که سپاه معاویه قرآن ها را بر نیزه کردند، اکثریت سپاه امام(ع)، حضرت را تهدید کردند که اگر از جنگ دست نکشى و اکنون به مالک اشتر فرمان بازگشت ندهى، تو را مانند عثمان خواهیم کشت. اینان پس از تحمیل حکمیت به امام(ع)، حتى حاضر نشدند حکم مورد نظر ایشان را بپذیرند و... ۳۸
در عبارتى که نویسنده مقاله از کتاب انساب الاشراف نقل کرده  اند، ماجرا از این قرار است که پس از برقرارى مقدمات حکمیت، جمع کمترى از سپاه امام(ع) خواهان ادامه جنگ شدند، امیرالمومنین(ع) ضمن آن که مجدداً مخالفت خویش با حکمیت را به آنان گوشزد کرد، به آنها فرمود که اگر به جنگ بازگردید، مخالفان جنگ از سپاه خود ما، همراه سپاه معاویه با شما خواهند جنگید و نابودتان مى کنند. آنگاه فرمود: به خدا قسم به آن چه شد راضى نبودم، ولى از نظر خود، به رأى اکثریت عدول کردم زیرا بر شما (و از کشته شدن توسط هم لشگریان خودتان!) ترسیدم. ( لکنى ملت الى الجمهور منکم خوفا علیکم)  ( عبارت امام(ع) در مقاله مذکور، ناقص نقل و اشتباه ترجمه شده است.)۳۹
امیرالمومنین(ع) سخنان متعددى در سرزنش سپاه خود فرموده، از جمله این که:  من در این حکمیت رأى و نظر خود را با شما در میان نهادم .. ولى شما به مخالفت با من برخاستید، چون مخالفان جفاپیشه و پیمان شکنان نافرمان...۴۰
امیرالمومنین(ع) در خطاب دیگرى به مردم تحت حاکمیت خود فرمود: اى جماعت شبیه به مردان و نه مردان.. کاش شما را ندیده بودم و نمى شناختم ... دلم را مالامال خون کردید و سینه ام را از خشم آکنده ساختید، جرعه هاى غم را بر من نوشاندید و با نافرمانى هاى خود، راى مرا تباه کردید.. آرى کسى که اطاعت نمى شود، راى و فرمانى ندارد.۴۱
آیا این نمونه هاى مشت از خروار، جلوه هایى از منشأ بودن آراى مردم در مشروعیت حکومت پیشوایان دین است؟
اساساً ترسیمى که در مقاله مورد بحث از آغاز و ادامه حکومت امیرالمومنین(ع) شده و حکایت از بسامان بودن امور- از بیعت با حضرت گرفته تا حوادث منجر به حکمیت در صفین- مى نماید، با واقعیت   هاى مستند و قطعى تاریخى، فاصله ژرفى دارد. امید که این نوشتار، قدم کوچکى در بیان گوشه هایى از حقایق تاریخ اسلام و توجه دادن محققین و دانش پژوهان در نقل و تحلیل این وقایع بوده باشد.
پی نوشت ها:
۱- سوره نساء / ۵۹ و۶۰
۲- مجمع البیان۳/ ۱۱۶
۳- سوره نساء /۸۳
۴- سوره نساء/ ۶۴ و۶۵
۵- سوره احزاب/ ۳۶
۶- سوره انفال/ ۶۵
۷- سوره انفال/۶۱ تا ۶۳
۸- سوره توبه/ ۱۰۳
۹- سوره احزاب/۶
۱۰ _ سوره مائده/۵۵
۱۱- سوره اعراف /۱۴۲- سوره فرقان/۳۵
۱۲- سوره اعراف / ۱۴۲ و۱۵۰- سوره طه/ ۹۰
۱۳-الغدیرا/۳۷۱
۱۴- سیره ابن هشام۲/۲۸۹- سیره حلبى۲/۳
طبقات ابن سعد۱/۲۱۶- البدایه و النهایه۳/۱۳۹
۱۵- الدر المنثور ۲/۹۰
۱۶- نهج البلاغه/ نامه ۲۸
۱۷- العقد الفرید ۴/۲۴۲
۱۸- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۱۱/۱۱۱
۱۹- نهج البلاغه/ نامه۶۲
۲۰- نهج البلاغه/ خطبه۳:.. صبرت وفى اعین قذى و فى الحلق شجى ارى تراثى نهبا- خطبه ۲۱۷:اللهم انى استعدیک..- خطبه۶: فوالله مازلت مدفوعا عن حقى..
۲۱- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۲/۲۲ و۴۷
۲۲- کمال الدین/ باب،۲۴ حدیث۱۰- الغیبه/ شیخ طوسى/۱۹۳
۲۳- ر.ک. مظلومى گمشده در سقیفه/ على لباف/ انتشارات منیر / تهران/ جلد،۲ گفتار۲
۲۴- الفتوح (ترجمه)/ انتشارات علمى و فرهنگى/ ،۹۵۹ تعلیقه ۱۷۸
۲۵- تاریخ طبرى۳/۵
۲۶- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۱۲/۱۰۴
۲۷- نهج البلاغه/ نامه۳۶
۲۸- نهج البلاغه/ خطبه۲
۲۹- ر.ک.اسرار غدیر/ محمدباقر انصارى/ ۲۶۳ تا۲۷۲ که ۳۲ مورد از احتجاجات امیرالمومنین(ع) به غدیر ذکر شده است.
۳۰- نهج البلاغه/ خطبه۱۳۶
۳۱و۳۲- نهج البلاغه/ خطبه۹۲
۳۳- نهج البلاغه/ خطبه۱۷۵
۳۴- منابع تاریخى اسلام/ رسول جعفریان/ نشر انصاریان/ قم/۱۶۰
۳۵- نهج البلاغه/ خطبه۹۲
۳۶- الفتوح (ترجمه) /۳۹۱
۳۷- واقعه صفین/ ۲۹- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ۱۴/۳۵و۴۳
البته این جمله نخست در نهج البلاغه نیامده، زیرا اساساً روش سیدرضى، ذکر گزیده ها بوده است.
۳۸- واقعه صفین/۴۹۰
۳۹- انساب الاشراف /۳۳۹
۴۰- نهج البلاغه/ خطبه۱۳۶
۴۱- نهج البلاغه/ خطبه۳۵
  برگرفته از روزنامه شرق فروردین 1385</description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 23:25:03 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>ابو محجن ثقفی</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2149</link>
		<description> ابن عبدالبر در کتاب  الاستیعاب  که مختص معرفی صحابه است ، در شرح حال ابومحجن ثقفی می نویسد : 
 ... وکان شاعرا مطبوعا کریما إلا أنه کان منهمکا فی الشراب لا یکاد یقلع عنه ولا یردعه حد ولا لوم لائم وکان أبو بکر الصدیق یستعین به وجلده عمر بن الخطاب فی الخمر مرارا ونفاه إلى جزیرة فی البحر وبعث معه رجلا فهرب منه ولحق بسعد بن أبی وقاص بالقادسیة وهو محارب للفرس وکان قد هم بقتل الرجل الذی بعثه معه عمر فأحس الرجل بذلک فخرج فارا فلحق بعمر فأخبره خبره فکتب عمر إلى سعد بن أبی وقاص بحبس أبی محجن فحبسه ... (1) 
( او شاعری مطبوع و بخشنده بود ولی دائم الخمر و میگسار بود . وی در میگساری بی محابا شده بود و حد بر وی موثر نبود و ملامت دیگران بر وی تاثیر نداشت . ابوبکر از وی کمک می گرفت و عمر بن خطاب بارها وی را بخاطر شرابخواری حد زد و او را به جزیره ای تبعید نمود و همراه وی ماموری را فرستاد . ولی ابو محجن از آنجا گریخت و در قادسیه به سعد بن ابی وقاص ملحق شد و او مرد جنگجویی و اسب سوار بود و تصمیم گرفت ماموری را که با وی در جزیره بود را به قتل برساند . پس آن مامور از قصد وی مطلع شد و فرار کرده و به نزد عمر بن خطاب رفت و جریان را برای وی بیان نمود . پس عمر بن خطاب برای سعد بن ابی وقاص نامه نوشت تا ابو محجن را دستگیر نموده و حبس نماید . سعد نیز چنین کرد )
شرط عدالت شرابخواری است؟
پی نوشت:
(1)الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ، ج 4 ص 1746 ،اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الجیل - بیروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : علی محمد البجاوی</description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 22:40:22 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>دستگیری اسلام گرایان در آذربایجان </title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2148</link>
		<description> به گزارش شیعه نیوز ، موج جدید دستگیری اسلام گرایان در جمهوری آذربایجان با دستگیری 20 تن از اسلامگرایان سرشناس منطقه نارداران آغاز شد.
آصف روحانی سرشناس، حاج الهام علی اف و الهام علی اکبر اف از منطقه گنجه، ایلقار ایوب اوغلو، علی اف نادر ممد آقا از جلیل آباد و ظهراب قلی اف از منطقه سومقایت از جمله دستگیر شدگان این موج جدید دستگیری در جمهوری آذربایجان هستند.
دولت آذربایجان به منظور ایجاد رعب و وحشت و در تنگنا قراردادن مخالفان خود، هر از چندگاهی شبانه به منازل فعالان سیاسی و شخصیتهای برجسته هجوم برده و آنها را بازداشت میکند.
دولت آذربایجان برای اینکه از فعالیتهای اسلامی در این جمهوری بکاهد، با اتهامات واهی افراد زیادی از فعالان را بازداشت میکند، دولت باکو اعلام کرده که اتهام اکثر افراد بازداشت شده جاسازی مواد مخدر در منازلشان بوده است.</description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 21:33:32 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>انفجار در  پاراچنار</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2147</link>
		<description> تروريست هاي طالبان در پاكستان نمازگزاران شيعه را به خاك و خون كشيدند

منابع خبري از شهادت و مجروح شدن 65 شيعه نمازگزار در انفجار تروريستي در شمال غرب پاكستان خبر دادند.
به گزارش خبرگزاري فارس، بر اثر اين انفجار تروريستي 25 نفر از شيعيان شهيد و 40 تن ديگر مجروح شدند كه حال تعدادي از مجروحان وخيم گزارش شده است.
به گفته شاهدان عيني، اين انفجار از نوع انتحاري بود و بيرون از محوطه يك مسجد كه جمعيت زيادي از شيعيان براي اقامه نمازجمعه در آن حضور داشتند رخ داد.
براساس اين گزارش، بر اثر شدت اين انفجار كه آن را به طالبان نسبت مي دهند، تعدادي از ساختمان هاي اطراف مسجد به شدت آسيب ديد.
گزارش هاي دريافتي نيز حاكي است ، پس از اين انفجار نيروهاي امنيتي و پليس پاكستان با حضور در محل، اقدام به محاصره آن كردند و مجروحان توسط مردم و نيروهاي امدادگر به بيمارستان هاي اطراف منتقل شدند.
منطقه شيعه نشين پاراچنار كه در منطقه قبايلي نشين پاكستان و در غرب اين كشور قرار دارد، محل عمده استقرار شيعيان به شمار مي رود و تروريست هاي وابسته به طالبان بارها در آن اقدام به عمليات تروريستي عليه مردم شيعه كرده اند.
اين در حالي است كه هنوز هيچ گروه و يا سازماني مسئوليت اين حادثه تروريستي را برعهده نگرفته است.
از سوي ديگر در كراچي، حجت الاسلام صداقت حسين از روحانيون برجسته شيعي جمعه شب به دست عوامل سازمان تروريستي سپاه صحابه در كراچي به شهادت رسيد.
مولانا صداقت حسين (28ساله) جمعه شب بعد از اقامه نماز جماعت در حال بازگشت به منزل خود بود كه مورد حمله تروريست هاي سپاه صحابه و لشكر جهنگوي كه از قبل در كمين وي نشسته بودند قرار گرفت و به شهادت رسيد. پيكر اين شهيد روز جمعه بر روي دوش مردم تشييع و به خاك سپرده شد.
</description>
		<pubDate> Sat, 18 Feb 2012 08:05:55 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title> حملات وهابي ها در سوريه</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2146</link>
		<description> به گزارش خبرنگار شيعه نيوز همزمان با آغاز نا آرامي ها در برخي مناطق سوريه و حمايت همه جانبه وهابيون از شورشهاي اخير در برخي مناطق اين كشور كه تا كنون صدها كشته بر جا گذاشته است ، سلفي هاي مورد حمايت عربستان بر خلاف ادعاي خود كه قيام خود را براي رسيدن به كشوري دمكرات و آزاد عنوان ميكنند ، فشارهاي خود را بر خانواده هاي شيعه در مناطق تشديد نموده اند.
 وهابيون با حمله به منازل شيعيان ، آنان را به وضع فجيعي به قتل رسانده و با ارسال نامه هاي تهديد اميز ديگر خانواده هاي شيعه را وادار به ترك كحل سكونت خود مينمايند.
در اين گزارش آمده است حدود پنج هزار تن از شيعيان ، منازل خود را ترك نموده و به نقاط امن و يا به برخي كشورهاي همسايه مهاجرت نموده اند .
حمايت و تحريك همه جانبه گروههاي سلفي و وهابي توسط سعودي ها باعث تشديد حملات آنان عليه اقليت شيعه در اين كشور شده است.
عريستان در حالي سخن از حمايت و دفاع از مردم سوريه را به زبان مي اورد كه نيروهاي ارتش اين كشور در بحرين نقش بسزايي در كشتار و سركوب مردم معترض اين كشور كوچك  حاشيه خيلج فارس ايفا نموده اند.</description>
		<pubDate> Thu, 16 Feb 2012 22:55:32 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>پاسخ حضرت آیةالله مکارم</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2145</link>
		<description> حضرت آیت الله مکارم شیرازی با مضحک خواندن ادعای حکام عربستان و بحرین در حمایت از دموکراسی در سوریه، گفت: اینها که در حکومتشان بویی از دموکراسی نبرده اند حالا مدعی دموکراسی برای مردم سوریه شده اند.
حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید، روز چهارشنبه در آغاز درس خارج فقه خود که با حضور طلاب و روحانیان در مسجد اعظم قم برگزار شد، ضمن تبیین ماهیت و چهره واقعی تمدن غرب، اظهار داشت: از هنگامی که این تمدن روی کار آمده است عده ای شیفته و عاشق آن شده اند و اصرار دارند که ما هم این تمدن و تفکر را اجرا کنیم و یکی از شخصیت های برجسته سیاسی و دینی که من نام او را نمی برم کتابی با عنوان راه طی شده نیز در این راستا نوشته است.
این مرجع تقلید با بیان اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و رای 98 درصدی مردم در انتخاباتی آزاد به جمهوری اسلامی، ماهیت و چهره غربی ها برملا شده است، گفت: با پیروزی انقلاب همه غربی ها دست در دست هم دادند تا این نظام را نابود کنند و تحمیل جنگ هشت ساله بر علیه ملت ایران در همین راستا بود.
وی با اشاره به خصومت غرب با جمهوری اسلامی ایران، تصریح کرد: اینها چهره خود را نمایان کرده اند و در دوره بیداری اسلامی چهره آنها نمایان تر شده است و هر کجا دیدند بیداری به نفع شان است گفتند بسم الله.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی با تاکید بر اینکه دست پروردگان غرب نیز مثل خودشان هستند، اظهار داشت: پادشاه بحرین از دست پرورده های اینها است، این فرد اخیرا گفته که به بشار اسد توصیه می کنم گوش به خواسته ملت بدهد. این در حالی است که اکثر مردم سوریه بشار اسد را می خواهند ولو اینکه باید اصلاحاتی صورت دهد.
این مرجع تقلید با مضحک خواندن این گونه ادعاها اضافه کرد: از پادشاه بحرین عجیب تر حکام سعودی هستند که می گویند چرا در سوریه دموکراسی نیست؛ حکامی که حکومت شان بویی از دموکراسی نبرده است و حکومت شان به صورت قبیله ای اداره می شود، می خوهند بروند در سوریه دموکراسی ایجاد کنند.
وی با اشاره به اهداف این گونه حکومت ها از تحت فشار قرار دادن سوریه، بیان داشت: اینها برای از بین بردن مقاومت لبنان و کمک به رژیم غاصب اسرائیل، سوریه را تحت فشار قرار می دهند.
تمدن انسانی واقعی را باید در اسلام و قرآن جستجو کرد
حضرت آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه این نوع حکومت ها نیز همچون غربی ها ماهیت و چهره واقعی خود را نمایان کرده اند، گفت: رژیم غاصب اسرائیل یکی از رژیم هایی است که از تمدن غربی برخاسته است و صریحا برای ترور دانشمندان ما تروریست پرورش می دهند.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم تاکید کرد: جوانان به ویژه دانشگاهیان عزیز باید ماهیت این تمدن را بدانند، تمدن انسانی را بایستی در اسلام و قرآن جستجو کرد، البته ماهیت اینها نمایان شده و کسی فریب مکر آنها را نمی خورد.
این مرجع تقلید تاکید کرد: امیدوارم مسلمانان بیدار شوند و تمدن اسلامی را احیا کنند، چراکه غربی ها به نام انسان دوستی و تمدن انسانی جنایت می کنند و امت های مسلمان نباید دنباله روی اینها باشند.
تبیین آثار اعتقاد داشتن به قضا و قدر الهی
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به حدیثی، اظهار داشت: کسی طعم ایمان را نمی چشد و به حقیقت آن نمی رسد مگر اینکه بداند آنچه به او رسیده است ممکن نبوده نرسد و آنچه به او نرسیده ممکن نبوده برسد.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در توضیح بیشتر این روایت گفت: از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که دو نوع قضا و قدر داریم، نخست قضا و قدر مربوط به لوح محفوظ که تغییر ناپذیر است و دیگری قضا و قدر مربوط به محو و اثبات که مشروط است و علت تامه نیست بلکه تابع شرایط و موانع است.
وی با بیان اینکه قضا و قدر قطعی الهی امکان تخلف ندارد، تصریح کرد: اعتقاد به قضا و قدر الهی آثار و تبعات بسیاری دارد، نخستین اثر آن آرامش فکر و روح انسان و زوال غم و اندوه است، اثر دیگر پرهیز از انتقام جویی است.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی گفت: متاسفانه هستند افرادی که اگر اتفاقی در محیط کار و بازار برای آنها پیش می آید، کاسه و کوزه ها را بر سر دیگران و خانواده هایشان می شکنند و همه چیز را به هم می ریزند و آرامش را از دیگران می گیرند. حرص نخوردن اثر دیگر اعتقاد داشتن به قضا و قدر الهی است، پرهیز از سوء ظن و متهم نکردن دیگران فایده دیگر داشتن اعتقاد به قضا و قدر الهی است.
 </description>
		<pubDate> Wed, 15 Feb 2012 19:47:04 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>معاويه و لعن امام علي(ع)</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2144</link>
		<description> 

دانلود با لينک مستقيم</description>
		<pubDate> Wed, 15 Feb 2012 14:41:56 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>جنبش وبلاگی 14 فوریه</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2143</link>
		<description> به گزارش شیعه آنلاین، تعدادی از جوانان مؤمن کشورمان که پیگیر مسائل و جریانات انقلاب 14 فوریه هستند، با هدف حمایت معنوی از انقلاب بحرین، جنبش به نام جنبش وبلاگی 14 فوریه ایجاد کرده اند.
این جوانان همچنین از دیگر جوانان کشورمان دعوت کرده اند که ضمن عضو شدن در این جنبش، گامی برای حمایت از انقلاب مظلوم بحرین بردارند.
بر همین اساس علاقمندان می توانند با مراجعه به آدرس http://islamic-sahve.com در این جنبش عضو شوند. جنبش وبلاگی 14 فوریه در اولین بیانیه خود چنین نوشت:
بسم الله القاصم الجبارين
أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا وإن الله على نصرهم لقدير سوره حج - آيه 39
 
به کسانى که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار مي گيرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر يارى دادن آنان تواناست. يک سال پيش بود که مردم بحرين همنوا با ديگر مسلمانان بيدار منطقه، براي احياي حق قانوني خود و نجات از ديکتاتوري آل خليفه، حرکت مبارزه جويانه ي خود را از ميدان اللولو آغاز کردند.
ميداني که براي همه جوانان بحريني نماد بيداري و نجات از تاريکي بود. ديري نپاييد که رژيم مزدور آل خليفه که نظام خود را بر پايه هاي ظلم و بيداد و با پشتيباني استکبار حق ستيز غرب حاکم کرده بود، احساس خطر کرد و به جاي پاسخ به مطالبات بر حق جوانان، اين ميدان را با خاک يکسان کرد تا شايد با تخريب ميدان و سرکوب شديد مبارزان، جوانان بحريني را به دست کشيدن از مبارزه و ادامه تنفس در فضاي ظلم و بيداد وادار نمايد.
عمده رسانه هاي دنيا هم که ديري است مزدوري خود را در برابر استکبار غرب ثابت کرده اند چشمان خود را بر تمام اين حقايق بستند تا صداي مظلومانه ي جوانان بحريني به گوش دنيا نرسد. اما جوانان بحريني که با الهام از سيد الشهدا (ع) فرياد هيهات من الذله سرداده بودند، از پاي ننشستند و يک سال شکنجه و دستگيري و شهادت را به جان خريدند تا پرچم قيامشان برافراشته بماند.
اين روز ها اين جوانان غيور، در صددند تا در 14 فوريه همزمان با سالگرد آغاز انقلاب  اخير بحرين، به ميدان اللولوء که حالا با عنوان ميدان شهدا ميشناسندش باز گردند. حالا نوبت من و تو وبلاگ نويس است که با سلاح قلم، رسانه ي اين جوانان غيور باشيم و فرياد مظلومانه شان را به گوش جهانيان برسانيم. پس اگر قصد همراهي داريد، به مناسبت  14 فوريه (25 بهمن ماه) يک پست از وبلاگتان را به اين حرکت ارزشمند اختصاص دهيد.</description>
		<pubDate> Wed, 15 Feb 2012 14:33:32 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>ورود نيروهاي خارجي به سوريه</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2142</link>
		<description> به گزارش شیعه نیوز ، خالد الرواس يكشنبه در گفت وگو با شبكه خبري العالم اظهار داشت: ورود اين نيروها به سوريه بويژه شهر حمص براي حمايت از گروه هاي مسلح، بخشي از توطئه عليه سوريه است و حتي اگر تمام ارتش قطر وارد سوريه شود نمي توانند در دستيابي به اهداف خود موفق شوند.

وي گفت: سوريه با برخورداري از ارتش، نهادها و ملت مقاوم خود كه از رييس جمهور كشورشان حمايت مي كنند، در برابر توطئه هاي خارجي نيرومند و مقاوم است.

عربستان درخدمت آمريكا و اسراييل درمنطقه

دبيركل جنبش ناصري هاي دموكراتيك در لبنان همچنين گفت كه عربستان با دخالت در امور داخلي سوريه در خدمت رژيم صهيونيستي و طرح آمريكا در منطقه درآمده است.

الرواس اظهار داشت: عربستان با پنهان شدن در پس پرده عناوين غربي نظير آزادي و دموكراسي در امور داخلي سوريه مداخله و با اين كار به رژيم اسراييل و طرح آمريكا در منطقه خدمت مي كند.

وي با تاكيد بر اين كه عربستان حق دخالت در امور داخلي سوريه را ندارد، افزود: رياض براي ياري رساندن به رژيم ظالم حمد بن عيسي آل خليفه پادشاه بحرين در امور داخلي اين كشور دخالت كرد و اكنون نيز اشتباه ديگري را مرتكب شده و در راستاي خدمت به اسراييل و طرح آمريكا در منطقه در بحران سوريه دخالت مي كند.

دبيركل جنبش ناصري هاي دموكراتيك در لبنان درباره برخورد اتحاديه عرب با سوريه گفت: اتحاديه عرب از جنبه هاي مختلف با سوريه منصفانه برخورد نكرده است و درقبال خط مشي سياسي نظام سوريه و بشار اسد رييس جمهوري اين كشور در مقاومت و مبارزه با اسراييل منصف نبوده است.

الرواس گفت: مسوولان عربستاني خواهان دست كشيدن سوريه از حمايت از مقاومت هستند و در پس پرده عناوين غربي نظير دموكراسي و آزادي پنهان شده اند درحالي كه چيزي از دموكراسي و آزادي در كشورشان وجود ندارد.

دبيركل جنبش ناصري هاي دموكراتيك در لبنان افزود: رياض در صدد است تا عليه برادران سوري و بشار اسد رييس جمهوري اين كشور در راستاي خدمت به طرح سياسي آمريكا در منطقه اقدام كند.

اقدام عربستان علیه سوریه در سازمان ملل



وي درباره اقدام عربستان درخصوص ارايه پيش نويس قطعنامه جديد عليه سوريه به مجمع عمومي سازمان ملل متحد گفت: عربستان با رجوع به سازمان ملل براي طرح موضوعي كه در سطح عربي و بين المللي درباره آن اجماع نظر وجود ندارد، خود را وارد تونل تاريكي كرد.

الرواس گفت: سوريه داراي يك خط مشي سياسي است كه توازن بين المللي در منطقه را تحكيم مي بخشد و روسيه تمايل فراوان دارد كه اين توازن باقي بماند و برخلاف آمريكا در اين راستا گام بر مي دارد. 

دبيركل جنبش ناصري هاي دموكراتيك لبنان تصريح كرد: حتي اگر مجمع عمومي سازمان ملل با اكثريت آرا به پيش نويس قطعنامه عربستان عليه سوريه راي دهد اين قطعنامه براي هيچ كشوري الزام آور نخواهد بود.

فرانسه نمی تواند سوریه را به لیبی دیگر تبدیل کند

وي درباره تكاپوي فرانسه براي تشكيل گروه موسوم به دوستان سوريه (مخالفان نظام سوريه) با تاييد برخي كشورهاي منطقه اي نظير تركيه و ميزان تشابه اين اقدام با نقش فرانسه در ليبي گفت: اين تكاپو به نتيجه اي نخواهد رسيد زيرا بحران سوريه را نمي توان نظير ليبي يا يمن حل و فصل كرد.

دبيركل جنبش ناصري هاي دموكراتيك در لبنان اظهار داشت: سوريه حامي مقاومت در لبنان و فلسطين است، مقاومتي كه اهل عمل و نه شعار است.

وي گفت: سوريه از مقاومت حمايت كرد و نيروهاي مقاومت نيز توانستند جنوب لبنان را در سال 2000 ميلادي آزاد كنند و مقاومت فلسطين نيز با ايستادگي در برابر رژيم صهيونيستي، غزه را در سال 2007 ميلادي آزاد كرد.</description>
		<pubDate> Sun, 12 Feb 2012 19:55:45 </pubDate>
	</item>
	<item>
		<title>قیام شیعیان کویت</title>
		<link>http://www.makoran.ir/article.asp?id=2141</link>
		<description> به گزارش شیعه آنلاین، دو روز پیش محمد الملیفی نویسنده سرشناس کویتی طی مقاله ای پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد اهانت و تمسخر قرار داد.
 
در پی انتشار این مقاله موهن، شیعیان و دوستداران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کرده و دست به تظاهرات اعتراضی و خشم آمیز زدند. این تظاهر کنندگان خواستار برخورد فوری مسئولان قضایی با نویسنده موهن شدند.
 
گفتنی است این تظاهرکنندگان شیعه، شعارهای مختلفی به ویژه لبیک یا مهدی سر داده و به سمت میدان الاراده که از میدان های اصلی شهر کویت به شمار می رود، حرکت کردند.
 
این تظاهرکنندگان برای اینکه تظاهرات و تجمع خود را غیر طایفه ای نشان دهند، شعار الله یحفظک یا کویت (خداوند کویت را حفظ کند) نیز سر می دادند. به گفته این تظاهرکنندگان، هدف از نوشتن این مقاله موهن، ایجاد تفرقه ای طایفه ای و مذهبی و بر هم زدن وحدت ملی در کویت بوده است.
 
قابل ذکر است فیصل الدویسان و عبدالحمید دشتی دو تن از نمایندگان پارلمان کویت هستند که در این تظاهرات نیز شرکت کرده و از ریاست مجلس و نخست وزیر کویت خواستند که برای اجرای قوانین ضد طایفه ای و اتخاذ تدابیر لازم در 24 ساعت آینده در این کشور تلاش کند.
 
در همین راستا فیصل الدویسان که دقایقی در میان تظاهرکنندگان به سخنرانی پرداخت، گفت: بنده خطاب به ملت کویت و پیروان اهل سنت اعلام می کنم که شما برادران و خواهران دینی ما در این کشور هستید. ما و شما باید برای جلوگیری از وقوع هرگونه تفرقه و به هم خوردن صف وحدت ملی در این کشور تلاش کنیم.
 
وی در ادامه افزود: شما باید بدانید که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها برای ما نیست بلکه طبق روایات موجود، ایشان برای همه جهانیان است. به گفته مراجع تقلیدمان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خلیفة الله در زمان فعلی در جهان است.
 
این نماینده پارلمان کویت همچنین خطاب به شاهزاده جابر المبارک نخست وزیر جدید کویت گفت: ما شیعیان هنگامی در این کشور احساس می کنیم که با ما با عدالت برخورد شده که با توهین کنندگان به ما نیز مانند توهین کنندگان به سلفی ها برخورد شود. چگونه می شود فردی که به سلفی ها توهین می کند فورا بازداشت و روانه زندان می شود اما با توهین کنندگان به ما اینگونه برخورد نمی شود.
 
وی افزود: شما 24 ساعت وقت دارید که قوانین ضد طایفه ای که در پارلمان تصویب شده را اجرا کنید وگرنه از آن به بعد دیگر تعاون و همکاری از ما نخواهید دید. لازم است که بدانید ما طایفه ای نیستیم. اما پیام دوم ما خطاب به نمایندگان پارلمان است. شما باید به ما احترام بگذارید تا ما هم به شما متقابلا احترام بگذاریم. چرا هنگامی که به یکی از شما اهانت می شود فورا محکوم می کنید اما حالا خودتان را مشغول و درگیر مسائل دیگر نشان می دهید؟! 
 
فیصل الدویسان همچنین گفت: لازم است همگان بدانند که ما تظاهرکنندگان افرادی شورشی و طغیان گر نیستیم و به هیچ وجه علیه حکومت و نظام حاکم در کویت قیام نکرده ایم.</description>
		<pubDate> Sun, 12 Feb 2012 15:17:43 </pubDate>
	</item>
	</channel>
</rss>

