میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

معاویه از نظر شخصیتی انسانی زیرک و دوراندیش و سیاس به معنای امروزی کلمه بوده است، او در حل و فصل مشکلات، روش خاصی داشت، در برابر رقبای سیاسی، با حیله یا سم خود را از مهلکه نجات می داد چنانکه برای کشتن حسن بن علی و سعد وقاص از همین شیوه استفاده کرد تا برای پسر خود یزید بیعت بگیرد (1) او مالک اشتر را نیز، در هنگام حرکت مالک به مصر، به همین نحو کشت، شخصی با تطمیع معاویه مالک را با عسل زهر آلود، مسموم نمود و لذا معاویه می گفت: خداوند سپاهیانی دارد که یکی از آنها عسل است.

همچنین وقتی احساس کرد که مردم شام به سوی عبدالرحمن بن خالد بن ولید، گرایش پیدا کرده اند او را به همین طرز سر به نیست کرد. (2)

داستان حیله گری های او را هم در مباحث مربوط به امام علی (ع) و امام حسن (ع) ملاحظه فرمودید و مقداری را هم در مباحث آینده مشاهده خواهید نمود.

سیاست های او بر مبنای تهدید و فشار و اختناق و گرسنه نگه داشتن مردم و همچنین احیای تمایلات قبیله ای و نژادی و دامن زدن به اختلافات در میان مخالفان و در نهایت تخدیر افکار عمومی بنام دین و رنگ دینی دادن به حکومت خود، بوده است.

«گفتگوی معاویه با دارمیه می تواند ما را به بعضی از صفات و روحیات معاویه رهنمون سازد، تاریخ می گوید که معاویه یک بار که به حج رفته بود سراغ زنی را گرفت که از بنی کنانه بود و در حجون مقیم و دارمیه نام داشت او را بیاوردند. زنی بود سیاه چرده و فربه. وقتی بیامد معاویه گفت ای دختر حام حالت چگونه است؟

گفت: اگر سر عیب جویی داری مرا دختر حام نمینامند من زنی از بنی کنانه هستم.

معاویه گفت راست گفتی، می دانی چرا ترا خواستم؟

گفت: بجز خدا کسی غیب نمی داند.

معاویه گفت: ترا خواستم تا از تو بپرسم چرا علی را دوست داری و مرا دشمن داری؟

دارمیه گفت: مرا از این گفتگو معاف دار.

معاویه گفت: معاف نیستی.

دارمیه گفت: اگر اصرار داری می گویم من علی را دوست می دارم برای آنکه با مردم به عدالت رفتار می کرد و در قسمت مساوات را رعایت می فرمود و ترا دشمن دارم برای آنکه با کسی که بخلافت از تو سزاوارتر بود جنگ کردی و بطلب چیزی برخاستی که حق تو نبود. علی را دوست دارم برای آنکه فقیران را دوست می داشت و اهل دین را احترام می کرد. ترا دشمن دارم برای آنکه خونریزی می کنی و در قضاوت ستم روا می داری و در احکام خود پیرو هوس می شوی.

معاویه گفت: بهمین سبب شکمت باد کرد و پستانهایت بزرگ شد.

دارمیه گفت: هند مادر تو ضرب المثل بود نه من.

معاویه گفت: خاموش باش من بتو بد نگفتم، چون شکم زن باد کند خلقت فرزندش به کمال آید و چون پستانش هایش بزرگ باشد طفل شیرخوارش سیر شود، سپس بدو گفت آیا علی را دیدی؟

گفت: آری دیدم.

گفت: او را چگونه دیدی؟ گفت او را دیدم که مانند تو بملک دلباخته نبود و نعمتی که تو را مشغول کرده او را مشغول نمی کرد.

معاویه گفت: سخنش را شنیدی؟

گفت: آری بخدا زنگ نادانی را از دلها میزدود چنانکه روغن زنگ طشت را میزداید.

معاویه گفت: راست گفتی، حاجتی داری؟

دارمیه گفت: اگر حاجتی بخواهم می پذیری؟

گفت: آری.

دارمیه گفت: صد شتر سرخ با شتر نر و ساربان آن بمن ببخش.

معاویه گفت: با آن چه خواهی کرد؟ گفت: با شیر آن کودکان را غذا می دهم و بزرگها را نگهداری می کنم و میان خاندانها را اصلاح می دهم.

معاویه گفت: اگر صد شترت بدهم بنظر تو مانند علی می شوم؟

گفت: نه علی مقام دیگری دارد و تو مقام دیگری داری.

معاویه صد شتر بدو بخشید و گفت: اگر علی بود چیزی بتو نمی داد.

دارمیه گفت: بخدا یکقطعه پشم هم از مال مسلمانان بمن نمی داد.».

او کسی بود که غیر از کسب قدرت و حکمرانی بر مردم، هدف دیگری نداشت چنانکه خود در اجتماع مردم کوفه همین را گفت. (3)

و همین زندگی اشرافی معاویه و شیوه برخورد او در کار خلافت، باعث شد تا سعد بن ابی وقاص نیز در وقت ورود بر او وی را «ملک» خطاب کند (4).

معاویه به پرخوری معروف بوده است (5) و چنانچه زمخشری در ربیع الابرار گفته است، او روزی هفت مرتبه غذا می خورده است و هر مرتبه آنقدر می خورد که در کنار سفره دراز می کشید و صدا می زد: غلام بیا سفره را بردار بخدا قسم از بس خوردم خسته شدم اما سیر ندشم. (6)

پرخوری او ضرب المثل شده است، یکی از شعرا در هجو رفیق پرخوار خود اینگونه می گوید:

و صاحب لی بطنه کالهاویة

کان فی امعائه معاویه

یعنی رفیقی دارم که شکم او مثل هاویه است (هاویه اسم یکی از طبقات جهنم است که بفرموده قرآن هرگز از قبول کفار سیری ندارد) مثل آنکه در امعاء و روده های او معاویه قرار گرفته است. (7)

پی نوشت ها:

1 مختصر تاریخ العرب، سید امیرعلی، ص 62، مقاتل الطالبین، ص .29

2 تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ج 4، ص .71

3 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46، مختصر تاریخ دمشق، ج 25، ص .43

4 مختصر تاریخ دمشق، ج 8، ص 210، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص .217

5 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 335، چاپ مصر.

6 ابن عباس نقل می کند که روزی پیامبر قاصدی را فرستاد تا معاویه را فراخواند که نامه ای برایش بنویسد اما او مشغول خوردن غذا بود و از آمدن امتناع کرد. پیامبر دوباره قاصد را فرستاد و همان عمل معاویه تکرار شد پیامبر در این وقت فرمود: خداوند شکم معاویه را سیر نکند، الاستیعاب فی معرفة الصحابة، ج 3، ص .1421

7 نقش عائشه در تاریخ اسلام، ج 3، ص 61 .60

نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy