میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

در مباحث مذهبي كه بين شيعه و اهل سنت وجود دارد، غالبا دو مفهوم با هم خلط مي‌شود. اهل سنت بر اين اعتقاد هستند كه خلافت انتخابي است و مردم خليفه را انتخاب مي‌كنند ولي شيعيان بر اين عقيده هستند كه امام و خليفه را خداي متعال نصب كرده و مشروعيت آن الهي است، اما مقبوليت آن مردمي است. يعني مردم حق انتخاب ندارند بلكه با امام نصب شده از طرف خداوند بيعت مي‌كنند. يعني علاوه بر مقبوليت، مشروعيت هم بايد باشد. در تاريخ هم مي‌بينيم كه رسول الله 13 سال در مكه بودند و چون مردم نمي‌خواستند تشكيل حكومت ندادند ولي هنگامي‌كه به مدينه آمدند به دليل خواست مردم، حكومت سياسي- ديني تشكيل دادند، با اينكه هم در مكه و هم در مدينه حكومت حق ايشان بود و مشروعيت الهي داشت.

بنابراين خليفه و جانشين پيامبر بايد از طرف خداي متعال نصب شود و اين امري است كه دلايل زيادي مؤيد آن است.  اين  بخش آخرين گروه از دلايل انتصابي بودن خلافت است.

دليل شانزدهم:

دوران رسالت پيامبر از 23 سال تجاوز نكرده كه قسمت مهمي‌از آن مربوط به پيش از هجرت يعني دوران اقامت وي در مكه مي‌باشد. پيامبر13 سال تمام عمر خويش را در راه تبليغ توحيد و دعوت مشركان مكه آن گذراند‌. ولي موفقيتهاي چشمگيري به دست نياورد و مجبور شد به مدينه هجرت كند‌. رسول الله درمدتي كه در مكه بودند در برابر مردمي‌ بودند كه هنوز در برابر بت سجده مي‌كردند و از آنها حاجت مي‌طلبيدند و مرگ را پايان زندگي مي‌دانستند، همچنين فرصت سخن گفتن را هم از رسول الله گرفته بودند. بنابراين ايشان مجبور شدند كه در طي 10 سالي كه در مدينه بودند احكام و اصول اسلام را بيان كنند چون مردم مكه شرايط بيان احكام اسلام را نداشتند. نيز در طي مدت ده سالي كه رسول الله در مدينه بودند 27 غزوه و 55 سريه داشتند.[1]

تازه اينگونه نبود كه عده‌اي از مردم، دانشجو و عده اي نظامي ‌باشند. افراد در لحظاتي همگي لباس رزم مي‌پوشيدند و به جهاد مي‌رفتند، در مواقع خاصي به كشاورزي و باغداري مي‌پرداختند، و در اوقات ديگر به تعلم و‌آموزش مشغول مي‌شدند. همچنين وظائف مهم رسول الله منحصر به اين نبود‌، او گذشته بر تعليم قرآن و توضيح قسمتي از آيات، عقد و قراردادهاي سياسي نظامي‌و املاء صلح‌نامه و نامه‌هاي تبليغي را بر عهده داشت.

يك چنين زندگي پر غوغا، مسلمانان را بر آن مي‌داشت كه وقت خود را به جاي آموزش معارف و احكام اسلام به دفاع از حريم اسلام و وجود پيامبر گرامي صرف نمايند و هر موقع آرامش موقتي پيش مي‌آمد مسلمانان دور پيامبر جمع مي‌شدند تا احكام و فرايض و معارف بلند اسلام را فرا گيرند، ناگهان حوادث ناگوار و گزارشهاي مهم و حساس سبب مي‌شد كه براي نبرد با دشمن و رفع تجاوز آماده گردند. و اگر هم در خود پيامبر آمادگي و فراغت براي تشريح و بيان احكام وجود داشت ولي در مسلمانان جز در مواقع خاصي كه آرامش موقتي سايه بر زندگي آنها مي‌افكندند چنين آمادگي وجود نداشت.

نكته ديگر اينكه پيامبر اسلام در ميان مردمي ‌به نبوت رسيد كه فاقد هر نوع قانون اخلاقي و اجتماعي بودند و يكي از بي بند و بارترين ملل جهان به شمار مي‌رفتند، آشنا ساختن چنين ملتي به كليه قوانين و رموز اخلاقي و اجتماعي و ... در مدت كم امكان عادي نداشت، حتي اگر رسول الله گرفتاريهاي ياد شده را هم نداشتند تعليم اين همه فرائض اسلامي‌براي يك چنين گروه از حدود امكان خارج بود و مسلمانان ظرفيت و استعداد فرا گرفتن همه آنها را نداشتند.

ضمنا تمامي‌احكام و اصول و فروع از رسول الله پرسيده نشد، و هر زمان حادثه جديدي پيش مي‌آمد از پيامبر سوال مي‌كردند، پيداست حوادثي كه در طي ده سال اقامت پيامبر در مدينه رخ مي‌دهد نسبت به حوادثي كه بعدها رخ خواهد داد بسيار محدود خواهد بود. و اين موضوع (عدم وجود حديث يا سنت و حكم در مورد برخي مسائل) در تاريخ به وضوح مشاهده مي‌شود.

و نيز بسياري از امور بود كه در زمان خلفا حكم آن را نمي‌دانستند و از خودشان حكم مي‌كردند كه در بسياري از موارد اگر اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام حضور نداشتند حكم را اجرا مي‌كردند. مواردي مانند حكم سنگسار زني كه شش ماهه زائيده، يا حكم سنگسار زن ديوانه و زن حامله، ندانستن حكم عول و كلاله، و در برخي موارد حتي حكم برخي طلاقها، حكم كشتن شتر مرغ و .... كه اين موارد در زمان رسول الله اتفاق نيفتاده بود.[2]

ملاحظه اين امور ما را برآن مي‌دارد كه به طور قطع و يقين بگوييم پيامبر عالي قدر اسلام براي حفظ مصالح اسلام و تحقق پذيري هدف بعثت اين قسمت از معارف و احكام را كه روي علل ياد شده امت موفق به فرا گرفتن آنها نشدند و يا به خاطر نبودن مقتضي براي بيان آنها پيش فردي يا افرادي از مسلمانان به وديعت نهاده كه مسلمانان پس از درگذشت او در تمام اين حوادث به وي مراجعه كنند و همه نيازهاي ديني و مذهبي خود را با پيروي از افعال و گفتار او بر طرف سازند و از طريق معرفي چنين فردي كه علوم نبوي را حامل بود و به انقلاب پايداري مي‌بخشد دين تكميل شد. بنابراين امكان ندارد كه رسول خدا امر جانشيني را به مردم واگذار كرده باشند.

دليل هفدهم:

سنت رسول خدا بيانگر اين است كه ايشان حتما جانشيني براي خود تعيين نمودند. زيرا رسول الله درتمامي‌غزوه‌هاي خود جانشين تعيين مي‌كردند، حتي در جنگي مثل خندق كه داخل مدينه هم بود و يا در جنگ‌هايي كه تنها يك يا دو روز به طول انجاميد، رسول خدا جانشين تعيين كردند،‌ حال آيا ممكن است پيامبر هنگامي كه براي هميشه مي‌خواهند از دنيا بروند جانشين تعيين نكنند و مردم را به حال خود واگذارند‌؟

البته دلايل ديگري هم در مورد اثبات انتصابي بودن خلافت و امامت وجود دارد كه به همين دلايل بسنده مي‌كنيم.

حال كه اثبات شد كه امامت امري انتصابي است و خداوند بايد يك شخص را به عنوان امام تعيين كند و مردم هيچ دخالتي در آن ندارند، به اين نتيجه مي‌رسيم كه كسي را كه همه يا گروهي از مردم به عنوان خليفه انتخاب مي‌كنند به هيچ وجه مشروعيت براي حكومت ندارد و هيچ‌كس نبايد از او تبعيت كند، بلكه تنها از كسي كه خداي متعال او را به عنوان رهبر مردم نصب نموده است بايد تبعيت نمود. و نيز متوجه مي‌شويم كه استدلال به آيه‌ي «وَأَمْرُهُمْ شُورَى‏ بَيْنَهُمْ» براي اثبات انتخابي بودن خلافت كاملاً اشتباه است. زيرا خداوند مي‌فرمايد «امرهم» نه «امر الله»؛ يعني امر مردمي بر اساس شورا باشد نه امر الهي، در حاليكه كه امر امامت امري الهي است نه زميني و انساني، و استدلال به اين آيه براي اثبات انتخابي بودن خلافت مانند اين است كه استدلال كنيم به اين آيه و بگوييم كه با مشورت مي‌توان تعداد ركعات نماز را كم و زياد كرد!!



[1] سريه جنگهايي هست كه رسول الله در آن حضور مستقيم نداشتند و نماينده اي اعزام مي‌داشتند.

[2] براي اطلاعات بيشتر به كتاب اجتهاد در مقابل نص علامه شرف الدين و كتاب پيشوايي از نظر اسلام آيت الله سبحاني مراجعه شود .

نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy