میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 


در جواب از پرسش‌هاي فوق مي‌توان گفت:


1ـ اين نگرش که برگزاري مراسم براي مردگان، مرده‌گرايي است، قابل قبول نيست، زيرا عزاداري براي آن عده­اي که از دنيا رفته­اند، احترام به جايگاه و مقام بلند انسان است. در آموزه‌هاي ديني انسان جايگاهي والا دارد و هر گونه تجليل از آن، احترام به حرمت و قداست بشر محسوب مي‌شود. عزاداري اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه جوا مع ديگر نيز عزاداري مي‌نمايندـ البته عزاداري‌ها به حسب فرهنگ و آداب و سنت مردم تفاوت داردـ از اين رو امروزه مردم جهان براي بزرگان خود که از دنيا رفته‌اند، مراسم مي‌گيرند و ياد و خاطرة آنان را گرامي مي‌دارند. از سوي ديگر پاسداشت‌ها براي شخصيت‌هاي سياسي و علمي و فرهنگي برگزار مي‌شود. تجليل از اين شخصيت­ها، احياي فرهنگ و تمدن و علم است. پاسداري از علم و تمدن و خلاّقيت‌ها نه تنها مرده پرستي نيست، بلکه تمدن سازي و نکوداشت از علم، فرهنگ و تمدن است. آنچه که مورد احترام قرار مي‌گيرد، شخصيت است، نه شخص. درست است که شخص و بدن او در خاک رفته، اما شخصيت او (در صورت داشتن صفات ارزشمند) جاودانه و زنده است. بر همين اساس بزرگان دين براي امام حسين(ع) عزاداري نموده و ديگران را نيز به عزاداري فرا مي‌خواندند، چون شخصيت او که حماسه، تن به ذلت ندادن، فرهنگ ايثار، از خود گذشتگي و ديگر صفات عالي انساني است، همه در فرهنگ عاشورا و حماسة آن وجود دارد و زنده و پايدار است، تا زماني که انسان روي زمين است.


افزون بر آن، در اين عزاداري­ها، گويندگان، شاعران و نويسندگان به بيان مطالب و حقايقي مي‌پردازند که انسان‌ها بدان نياز دارند؛ مثلاً در عزاداري براي امام حسين(ع) از دين مداري، ستم ستيزي، شجاعت و ... سخن به ميان مي‌آيد که موجب رشد فکري و فرهنگ سازي مي‌شود.


البته بايد در همة امور از جمله عزاداري­ها، از افراط و تفريط جلوگيري شود. عزاداري‌ها و مراسم بايد به گونه‌اي باشد که طراوت و شادابي از بين نرود و باعث دلزدگي و رنجش نشود که با هدف برپايي عزاداري در تضاد قرار دارد.


2ـ يکي از مصاديق مهم احترام به شخصيت‌ها برگزاري مراسم جشن در سال روز ولادت آنان است، از اين رو در روز ولادت شخصيت‌هاي علمي و سياسي و فرهنگي جشن مي‌گيرند تا تجليل از مقام آن شخصيت‌ها باشد. امروزه بعد از گذشت چندين سال از مرگ بو علي سينا- در دنيا در سالروز ولادت او – جشن مي‌گيرند تا از جايگاه علمي و شخصيت او تجليل گردد و از سوي ديگر ياد و خاطرة وي هميشه در جامعه بماند و نسل جوان و آيندگان او را بشاسند و اين امر منطقي و عقلي است زيرا عقل حکم مي‌کند که تجليل از صاحبان عقل و انديشه کار پسنديده است از اين رو امروزه در جهان براي شخصيت‌ها همايش برگزار نموده ودر قالب‌هاي مختلف از آنان تجليل مي‌کنند.


بر اساس آموزه‌هاي ديني نيز مردم وظيفه دارند مراسم ولادت بزرگان دين، بعثت پيامبر و ايام عيدها را جشن بگيرند. اين سفارش بدان جهت است که هم از مقام بزرگان و شخصيت‌ها تجليل شود و هم شادي به وجود آيد. بدين‌سان اگر در شرع به برگزاري جشن و شادي در سالروز ولادت شخصيت‌ها سفارش شده است ريشه عقلاني دارد .البته برگزاري مراسم عزاداري و جشن به حسب فرهنگ و سنت جوامع کم رنگ و پر رنگ است که در جامعة ما پر رنگ‌تر مي‌باشد. امروزه در جمهوري اسلامي ايران همان گونه که براي بزرگان دين و شخصيت‌ها مراسم عزاداري برگزار مي‌شود، به مناسبت ولادت و مناسبت‌هاي ديگر نيز مراسم جشن برگزار مي‌گردد؛ مثلاً در نيمة شعبان به مناسبت ولادت امام زمان(عج) جشن با شکوه برگزار مي‌گردد که مقدمات آن از هفته‌ها قبل فراهم مي‌گردد. از ويژگي‌هاي اسلام است که جهت حفظ تعادل روحيه انسان‌ها هم به عزاداري توجه کرده است و هم به شادي. بدين‌سان سياست ايران مبني بر عزاداري و شادي براي معصومان امر منطقي و عقلي است.


دربارة بارگاه و قبور امامان(ع) بايد گفت:


بارگاه و مقبره درست کردن مربوط به اصول عقايد و باورهاي انسان‌ها است.


شيعيان باور دارند که يکي از راه‌هاي اداي احترام و ابراز محبت به بزرگان و شخصيت‌ها، ساختن قبور آنان مي‌باشد. اين امر نشان مي‌دهد که آنان با انسان‌هاي ديگر فرق دارند. آنان همان انسان‌هايي هستند که در قالب‌هاي مختلف براي بشر خدمت کرده‌اند.


درست کردن بارگاه موجب مي‌گردد که مردم با ابعاد شخصيت بزرگان بيشتر آشنا شوند و هميشه اين سؤال فرا روي انسان است که آنان چه کارهايي کرده‌اند که حتي قبور آنان با قبور انسان‌هاي ديگر فرق دارند؟


بارگاه درست کردن به مسلمانان و شيعيان اختصاص ندارد، بلکه در برخي از جوامع ديگر نيز براي شخصيت‌ها و قهرمانان مقبره درست مي‌کنند و مجسمة آنان را در آن امکان قرار مي‌دهند. مردم نيز به مناسبت‌هاي مختلف بر مزار آنان حاضر مي‌شوند و نسبت به آنان اداي احترام مي‌کنند.


ساختن قبر و بارگاه نشان مي‌دهند که مردم به آنان علاقه داشته و براي آنان احترام خاصي قايل هستند.


بدين‌سان ساختن قبر و بارگاه امر معقول و منطقي است، زيرا از نظر عقل، احترام به شخصيت‌ها امري پسنديده است. يکي از اين راه‌ها ساختن قبور آنان مي‌باشد. مردم با حضور در اين اماکن هميشه ياد و خاطره قهرمانان و شخصيت‌هاي ملي خود را در ذهن حفظ مي‌کنند.


بي‌ترديد امامان ما از شخصيت‌هاي مهم جهان بوده و درهدايت مسلمانان نقش بنيادي داشته‌اند شخصيت‌هاي مانند امام علي(ع) و امام حسين(ع) تأثيرگذارترين انسان‌ها در نهادينه کردن حکومت قانونمند و نهادينه کردن فرهنگ عزتمندي بوده‌اند.


همچنين امام صادق(ع) در نهادينه کردن فرهنگ تعليم و تربيت و تمدن سازي نقش اساسي داشته است. مهم‌تر از همه آن که شيعيان آنان را امام و حجت خدا مي‌دانند و به آنان شديداً علاقه دارند، به گونه‌اي که گوشت و پوست آنان با گوشت و پوست امامان‌شان در هم آميخته است. از اين رو در قالب‌هاي مخلتف به آنان ابراز محبت نموده و اداي احترام مي‌کنند.


يکي از راه‌هاي اداي احترام، ساختن قبور آنان و زيارتگاه‌ها است. اين عمل شيعيان امر معقول و منطقي است. عقل نيز حکم مي‌کند که بايد به آنان احترام کرد؛ يکي از مصاديق احترام، ساختن قبور آنان مي‌باشد.


البته قبور با هدف احترام به امامان ساخته شده و مناسب‌ترين مکان جهت آشنايي با مقام امامان و تبليغ احکام است. و مردم در اين مکان‌ها به عبادت خدا مي‌پردازند.


حقيقت امر نيز آن است که بايد براي پيامبر(ص) بارگاه ساخته شود، زيرا که حضرت هدف آفرينش بوده و جايگاه بسي بلندي دارد.


آناني که با ساختن بارگاه براي پيامبر و امامان مخالف هستند، حکم عقل را ناديده گرفته‌اند، زيرا عقل به احترام بزرگان حکم مي‌نمايد که يکي از مصاديق آن، ساختن بارگاه و قبور اولياي خدا است. متأسفانه وهابيان هستند که با بهانه‌هاي مختلف با ساختن قبور مخالف‌اند و حضور در آنها را شرک مي‌دانند، غافل از اينکه ساختن قبور ريشة تاريخي داشته و سيرة امامان بر آن بوده است.


قرن‌ها بر مسلمان گذشت و بناهاي تاريخ و معمولي فراواني بر قبور بزرگان اسلام بنا کردند و به زيارت اين قبور مي‌آمدند و تبرّک مي‌جستند و هيچ‌کس ايرادي نداشت، و در واقع يک اجماع و سيرة عملي بر اين کار بود و مخالفتي ديده نمي‌شد.


تاريخ نويساني همچون مسعودي در مورج الذهب، که در قرن چهارم هجري مي‌زيست و جهانگرداني مانند ابن جبير و ابن بطوطه که در قرون هفتم و هشتم مي‌زيستند، همگي از وجود اين بناهاي با شکوه و پر عظمت در سفرنامه‌هاي خود خبر داده‌اند.


تا اين که ابن تيميّه در قرن هفتم و شاگرد او محمّد بن عبدالوّهاب در قرن دوازدهم پيدا شدند و بناي بر قبور را بدعت و حرام و شرک پنداشتند.


وهّابيان بر اثر عدم قدرت کافي علمي بر تحليل مسائل السالم به خصوص مسألة توحيد و شرک، گرفتار وسواس عجيبي در اين مسأله شده و هر جا دستاويزي پيدا کردند به مخالفت برخاستند. در مسألة زيارت، در موضوع شفاعت، در باب بناي بر قبور و امور ديگري از اين قبيل، همه را به نحوي مخالف شرع دانسته و با مسألة «شرک» و «بدعت» پيوند زدند و با آن مخالفت نمودند و از مهم‌ترين آنها بناي بر قبور بزرگان دين بود. هم اکنون نيز در دنياي اسلام ـ به جز حجاز ـ بناهاي عظيمي بر قبور انبياي پيشين و بزرگان اسلامي، در کشورهاي مختلف اسلامي ديده مي‌شود که يادآور مسائل بسياري است؛ از مصر گرفته تا هندوستان و از الجزاير تا اندونزي همه به آثار اسلامي باقيمانده در کشورشان احترام مي‌گذارند و براي قبور بزرگان دين اهمّيت ويژه‌اي قائل هستند، ولي در حجاز هيچ خبري نيست، چرا؟ دليليش عدم تحليل صحيح نسبت به مفاهيم اسلامي است.


در يک قرن گذشته واقعة تلخي در سرزمين وحي روي داد که مسلمانان را از آثار تاريخي اسلامي براي هميشه محروم ساخت و آن حادثه قدرت گرفتن وهّابيّت بود.


در حدود 80 سال پيش (سنة 1344) هنگامي که وهّابي‌ها در حجاز به قدرت رسيدند، در يک حرکت هماهنگ ناپخته، تمام بناهاي تاريخي اسلامي را به بهانة شرک يا بدعت ويران کرده، و با خاک يکسان نمودند، ولي جرأت نکردند به سراغ قبر مطهّر پيغمبر اکرم(ص) بروند، مبادا عموم مسلمانان بر ضدّ آنها قيام کنند.


به هر حال، حيات امّت‌ها با امور گوناگوني گره خوده است که يکي از آنها حفظ ميراث‌هاي فرهنگي و آثار علمي و ديني است. با نهايت تأسّف سرزمين وحي به خصوص مکّه و مدينه بر اثر سوء تدبير مسلمانان به دست يک جمعيّت عقب افتاده و کج سليقه و متعصّب افتاد و ارزشمندترين ميراث‌هاي فرهنگي اسلام به بهانه‌هاي واهي و بسيار سست بر باد رفت، ميراث‌هايي که هر کدام يادآور بخش‌هاي مهمّي از تاريخ پرافتخار اسلام بود.


تنها قبور امامان و بزرگان خفته در بقيع از ميان نرفت، بلکه اين «قوم» هر جا اثري گرانبها از تاريخ اسلام يافتند آن را از ميان بردند و از اين رهگذر خسارات غير قابل جبراني دامان مسلمانان را گرفت.


اين آثار تاريخي جاذبة عجيبي داشت و انسان را به اعماق تاريخ اسلام فرو مي‌برد. قبرستان بقيع که روزي منظرة با شکوهي داشت و هر گوشة آن يادآور حادثة تاريخي مهمّي بود، امروز به يک بيابان زشت و بسيار بد منظره، تبديل شده است.


وهابي‌ها به بهانه­ه‌اي مختلف مخالف ساختن قبور مي‌باشد از جمله:


قبور نبايد مسجد باشد!


گاه مي‌گويند ساختن بنا بر قبور سبب پرستش قبرها مي‌شود و اين حديث نبوي گواه بر عدم جواز آن است: «لعنَ اللهُ اليهودَ اتّخذوا قبورَ أنبيائِهم مساجد؛(1) خداوند يهود را لعن کرد زيرا قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند».(1)


ولي بر همه روشن است که هيچ کس قبول اولياء الله را پرستش نمي‌کند و ميان «زيارت» و «عبادت» فرق روشني است. ما همان گونه که به زيارت و ديدار احيا و زنده‌ها مي‌رويم و بزرگان را احترام کرده و از آنها التماس دعا مي‌کنيم، همين گونه به زيارت اموات مي‌رويم و به بزرگان دين و شهداي راه اسلام احترام مي‌گذاريم و از آنها التماس دعا داريم.


آيا هيچ عاقلي مي‌گويد زيارت بزرگان در حياتشان به صورتي که گفته شد، ‌عبادت، کفر و شرک است؟ زيارت بعد از وفات نيز همين گونه است.


پيامبر اسلام(ص) به زيارت قبور بقيع مي‌رفت و روايات بسياري در منابع اهل سنّت در مورد زيارت قبر بيامبر و زيارت ساير قبور آمده است.


اگر خداوند يهود را لعن کرده به سبب اين بوده که قبور انبيا را سجده‌گاه قرار دادند، در حالي که هيچ‌مسلماني هيچ‌ قبري را سجده‌گاه قرار نمي‌دهد.


اکنون قُبّه و بارگاه پيامبر در کناب مسجد نبوي سر به آسمان کشيده و همة مردم مسلمان ـ حتّي وهّابي‌ها ـ‌در روضة مقدّسه (آن قسمتي از مسجد نبوي که در کنار قبر آن حضرت و متّصل به آن است) در پنج وقت نماز واجب مي‌خوانند و در اوقات ديگر نمازهاي مستحب، و در پايان هم قبر پيغمبر را زيارت مي‌کنند.


آيا اين کار پرستش قبور محسوب مي‌شود و حرام است؟ يا اين که قبر مطهّر پيامبر مستثناست، آيا ادلّة شرک و حرمت پرستش غير خدا قابل استثنا است؟!


زيارت قبور ربطي به عبادت ندارد، و نماز در کنار قبر پيغمبر و قبور ربطي به عبادت ندارد، و نماز در کنار قبر پيغمبر و قبور ساير اولياء الله هيچ مشکلي ندارد حديث بالا ناظر به کساني است که واقعاً پرستش قبور مي‌کردند.


کساني که با زيارت شيعيان جهان از قبور امامان(ع) آشنا هستند، مي‌دانند هنگام نمازهاي واجب وقتي صداي مؤذّن بلند مي‌شود، همه رو به قبله مي‌ايستند و نمازهاي واجب را به جماعت برگزار مي‌کنند و موقع زيارت نخست صد بار تکبير مي‌گويند و بعد از زيارت نيز دو رکعت نماز مستحب رو به قبله به جا مي‌آورند، تا در آغاز و پايان روشن شود پرستش مخصوص خداست.


‌ بهانه ديگر


حديثي از صحيح مسلم نقل مي‌کنند که ابوالهيّاج از پيغمبر روايت کرده است: «قال لي علي بن ابي طالب ألاَ أبعثک علي ما بعثني عليه رسول الله أن لا تدع تمثالاً إلاّ طمسته و لا قبراً مشرفاً إلاّ سويّته؛(2) آيا به تو مأموريتي بدهم که رسول خدا (در...) به من مأموريت داد: هر تمثال (ذي روحي) ديدي محو کن و هر قبر بلندي ديدي صاف نما».


بر اثر برداشت کاملاً نادرستي که بعضي، از اين حديث داشتند، کلنگ به دست گرفته و قبور بزرگان اسلام را ويران کردند.


در خصوص اين حديث بايد گفت:


اوّلاً: در سند اين حديث افراد متعدّدي هستند که از نظر رجال اهل سنّت نيز مورد تأييد نمي‌باشند و بعضي از آنها اهل فريب بوده‌اند، به خصوص «سفيان ثوري» و «ابن ابي ثابت».


ثانياً: به فرض اين که حديث صحيح بوده باشد مفهومش اين است که روي قبر صاف باشد (و به صورت پشت ماهي که رسم کفّار بود، نباشد) و بسياري از فقهاي اهل سنّت نيز فتوا داده‌اند که بايد روي قبر صاف و مسطّح باشد، که اين امر ارتباطي با بحث ما ندارد.


ثالثاً: فرض مي‌کنيم مفهوم حديث اين است که بايد قبر هم سطح زمين باشد اصلاً برآمدگي نداشته باشد. اين موضوع ربطي به مسألة بناي بر قبور ندارد؛ فرض کنيم روي قبر پيامبر(ص) سنگي هم سطح زمين باشد، در عين حال اين گنبد و بارگاه را که امروز روي آن مي‌بينيم منافاتي با حکم مزبور ندارد.


همان گونه که در قرآن مجيد نيز مي‌خوانيم،‌ وقتي راز اصحاب کهف فاش شد، مردم گفتند بنايي بر قبور آنها بسازيم، سپس مي‌فرمايد: «قالَ الذينَ غلبوا علي أمرهم لنتخذنّ عليهم مسجداً؛(3) کساني که از وضع آنها آگاه بودند گفتند: مسجدي بر جايگاه آنها مي‌سازيم».


قرآن مجيد با لحن موافق اين داستان را نقل مي‌کند و ايرادي بر آن نمي‌گيرد، يعني ساخن مسجد در کنار قبور بزرگان مانعي ندارد.


تبرّک جستن ممنوع است


کساني که به زيارت قبور بزرگان مي‌روند از قبور آنان تبرّک مي‌جويند و گاه قبر يا ضريح را مي‌بوسند و اين بوي شرک مي‌دهد، و به همين جهت زائران خانة خدا ديده‌اند که مأموران در کنار قبر مطهّر پيامبر(ص) از هر طرف ايستاده‌اند و مردم را از نزديک شدن به شبکه‌ها پنجره‌هاي مشرف بر قبر مطهّر مانع مي‌شوند، و گاه اين مطلب را به «ابن تيميّه» و «محمّد بن عبدالوهّاب» نسبت مي‌دهند.


اگر اين دو نفر که بنيانگذار مکتب وهّابيّت هستند در زمان پيامبر بودند و با چشم خود مي‌ديدند که در جريان صلح حديبيّه يا فتح مکّه هنگامي که حضرت مشغول وضو گرفتن بود، اصحاب و ياران بر يکديگر سبقت مي‌گرفتند که آب وضوي او را بربايند و قطره‌اي از آن بر زمين نيفتد(4)، اگر به زبان بر آن حضرت خرده نمي‌گرفتند، در دل ايراد مي‌کردند و مي‌گفتند: اين در شأن پيامبر و ياران او نيست و اين کار بوي شرک مي‌دهد!


يا اگر بعد از رحلت رسول خدا در مدينه بودند و با چشم خود مي‌ديدند که ابو ايّوب انصاري، نخستين ميزبان حضرت، صورت روي قبر آن حضرت گذارده و تبرّک مي‌جويد(5) و يا بلال مؤذّن پيامبر در کنار قبر حضرت نشسته و گريه سر داده و صورت بر قبر مي‌مالد،(6) وهّابي­ها يقة بلال و ابو ايّوب را گرفته و آنها را به کناري پرتاب مي‌کردند که اين کار شرک است، همان کاري که الآن پيروان اين مکتب با زائران قبر رسول خدا مي‌کنند.


پي‌نوشت‌ها:


1. صحيح بخاري، ج 1، ص 110ن همين معنا به اضافة «والنصاري» در صحيح مسلم نيز آمده است. ج 2، ص 67.


2. صحيح مسلم، ج 3، ص 61، در تعدادي از منابع ديگر اهل سنت نيز نقل شده است.


3. کهف (18) آيه 21.


4. اين مسأله در طول زندگي پيامبر بارها اتفاق افتاد (رجوع شود به صحيح مسلم، ج 4، ص 1943،‌ و کنز العمال، ج 16، ص 249).


5. مستدرک الصحيحين، ج 4، ص 560.


6. تاريخ ابن عساکر، ج 7، ص 137.

نظرات (0)add comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy